معرفی وبلاگ
فعالیت وبلاگ در موضوع های اعتقادی شیعه و مبانی اخلاقی عرفانی شریعت مقدس اسلام میباشد.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45264
تعداد نوشته ها : 34
تعداد نظرات : 9
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

يكى از ياران باوفا و صميمى كه از خواص و برگزيدگان اصحاب اميرالمؤمنين عليه السّلام مى باشد و حضرت به مقدار قابليت و استعدادش به او از علوم خويش افاضه نمود، ميثم تمار است ، او مردى بود زاهد كه از شدت عبادت و زهد به شدت لاغر گشته بود.

 


یکى از یاران باوفا و صمیمى که از خواص و برگزیدگان اصحاب امیرالمؤمنین علیه السّلام مى باشد و حضرت به مقدار قابلیت و استعدادش به او از علوم خویش افاضه نمود، میثم تمار است ، او مردى بود زاهد که از شدت عبادت و زهد به شدت لاغر گشته بود.
امیرالمؤمنین علوم فراوانى به او داده بود که از جمله آنها اسرار غیبى است .
میثم در ابتدا برده زنى از قبیله بنى اسد بود، امیرالمؤمنین علیه السّلام او را آزاد نمود و به او فرمود:
نامت چیست ؟ گفت : سالم ، حضرت فرمود: پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله وسلم به من خبر داد که نام تو - که پدر و مادرت تو را به آن نامگذارى کرده اند - میثم است .
میثم گفت : خداو رسول او راست گفتند، شما هم یا امیرالمؤمنین راست گفتى ، بخدا که اسم من همین است . حضرت فرمود: نام سالم را رها کن و به همان نامى که پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم تو را نامگذارى کرده اند برگرد، به این جهت نامش میثم و کنیه اش ابوسالم شد.
روزى حضرت به او فرمود: تو بعد از من گرفتار مى شوى و به دار آویخته شده و با حربه اى مورد ضرب قرار خواهى گرفت ، روز سوم از بینى و دهان تو خون جارى مى شود و ریش تو با آن رنگین خواهد شد، پس در انتظار آن خضاب باش ، تو دهمین نفرى هستى که بر در خانه عمروبن حریث اعدام مى شوى ، چوبه دار تو از همه آنها کوتاهتر و به زمین نزدیکتر است .
سپس فرمود: بیا تا آن درخت خرمائى که تو را بر شاخه آن به دار مى آویزند به تو نشان دهم ، سپس حضرت آن را به میثم نشان داد.
از این به بعد میثم مکرر نزد آن درخت مى آمد و نماز مى خواند و در حالى که به آن درخت اشاره مى کرد مى گفت : چه مبارک درختى هستى ! من براى تو آفریده شده ام و تو براى من آبیارى شده اى ، همواره چنین مى کرد تا اینکه درخت را قطع کردند و او از مکان دار خود در کوفه آگاه شد.
در این میان که میثم به کنار آن درخت مى آمد با عمروبن حریث که همسایه آن درخت بود ملاقات کرد و به او گفت : من همسایه تو خواهم شد، خوب همسایه دارى کن ! عمروبن حریث که منظور میثم را متوجه نشده بود گفت : آیا مى خواهى خانه ابن مسعود یا ابن حکیم را بخرى ؟

در همان سالى که میثم به شهادت رسید به نزد ام سلمة همسر گرامى پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله وسلم رسید و ام سلمة پرسید: کیستى ؟ گفت : منم میثم ، ام سلمة گفت : بخدا سوگند چه بسیار از پیامبر صلى اللّه علیه و آله وسلم شنیدم که تو را یاد مى کرد و سفارش تو را در دل شب به على علیه السّلام مى کرد.
میثم سراغ امام حسین علیه السّلام را گرفت ، ام سلمة گفت : در بستان خود به سر مى برد. میثم گفت : به حضرت بگوئید دوست داشتم براى عرض سلام خدمتشان برسم ، ما به خواست خداوند متعال همدیگر را نزد خداوند - به زودى - ملاقات خواهیم کرد (زیرا اندکى قبل از شهادت سیدالشهداء در ایام شهادت مسلم بن عقیل ، میثم به شهادت رسید).
ام سلمه عطرى طلبید و محاسن او را خوشبو کرد و گفت : این محاسن به زودى با خون رنگین خواهد شد.

میثم به کوفه آمد، عبیدالله بن زیاد- که لعنت خدا بر او باد - او را دستگیر نمود، وقتى میثم را نزد او آوردند به عبیدالله گفتند: این مرد از همه افراد موقعیتش نزد على علیه السّلام بیشتر بود عبیدالله با تعجب گفت : واى بر شما این مرد عجمى اینهمه موقعیت داشت ؟! گفتند: آرى ، عبیدالله به میثم گفت : میدانى خدایت کجاست ؟ میثم با کمال جسارت گفت : او در کمین هر ستمکارى است و تو یکى از آن ستمکاران هستى !
عبیدالله گفت : با این عجمى بودن به آنچه خواسته اى رسیده اى ، بگو ببینم صاحب تو یعنى على علیه السّلام - در مورد رفتار من با تو چه خبرى به تو داده ؟
میثم گفت : به من خبر داده است که تو مرا بعد از نه نفر که من دهمین آنها هستم به دار مى آویزى ، چوبه دار من از همه کوتاهتر و به زمین نزدیکتر است ! عبیدالله گفت : حتما گفته او را مخالف مى گردانم .
میثم گفت : تو چگونه با او مخالفت مى کنى ، بخدا که او به من خبرى نداده جز از جانب پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله وسلم و او از جبرئیل از خداوند متعال ، با این حال تو با این گروه چگونه مخالفت مى کنى ؟ من خود آگاهم از جایگاهى که بر آن به دار آویخته مى شوم ، میدانم ، در کجاى کوفه است ؟ و من اولین مخلوق خدایم که در اسلام به دهان او، لجام زده مى شود.

عبیدالله بن زیاد میثم را به زندان افکند، همراه میثم ، مختار بن ابى عبیدة را (که انتقام خون شهداء کربلا را بعدا از قاتلین آنها گرفت ) نیز به زندان افکند.
میثم به مختار گفت : تو از زندان آزاد خواهى شد و براى خونخواهى (امام ) حسین علیه السّلام قیام مى کنى و این مرد- عبیدالله - که ما را مى کشد خواهى کشت !
عبیدالله تصمیم گرفت مختار را بکشد، همینکه خواست این تصمیم را اجرا کند، نامه اى از یزید به او رسید که در آن دستور آزادى مختار نوشته شده بود، عبیدالله او را آزاد کرد، ولى دستور داد میثم را به دار آویزان کنند. وقتى میثم را مى بردند مردى به او گفت : اى میثم تو از این بى نیاز بودى (خود را به هلاکت انداختى ) میثم تبسمى کرد و در حالى که به آن درخت اشاره مى کرد گفت : من براى این آفریده شدم و این نیز براى من رشد کرده است .
وقتى میثم را بر چوبه دار آویزان کردند (همان جائى که حضرت على علیه السّلام خبر داده بود، البته دارآویز در سابق به صورت صلیب بوده است نه حلق آویز، یعنى او را به چوبه دار بالا برده مى بستند، بدون اینکه طناب دار را بر حلق او ببندند، و پس از مدتى با نیزه یا تیر او را مى کشتند)
مردم اطراف چوبه دار جمع شدند، وقتى عمروبن حریث منظره را در کنار خانه خود دید گفت : بخدا که میثم به من مى گفت که همسایه تو مى شوم ، سپس به کنیز خود دستور داد زیر آن چوبه را تمیز کرده و آب بپاشند و خوشبو کند.
میثم بالاى دار شروع کرد از فضائل بنى هاشم بیان کردن به گونه اى که به ابن زیاد خبر دادند که این بنده شما را رسوا کرد، آن ملعون دستور داد تا لجام بر دهان او زنند و اولین مخلوق خدا بود که در اسلام به او لجام زده شد.
سه روز گذشت و روز سوم با حربه اى او را هدف قرار دادند، تکبیر گفت و در آخر آن روز از بینى و دهانش خون آمد (و به شهادت رسید) و شهادت او ده روز قبل از آمدن سیدالشهداء علیه السّلام به عراق بود.

منبع = کتاب پیشگوئیهای امام علی

 

دسته ها : امامت
سه شنبه هفتم 3 1392 4:7 بعد از ظهر
X