معرفی وبلاگ
فعالیت وبلاگ در موضوع های اعتقادی شیعه و مبانی اخلاقی عرفانی شریعت مقدس اسلام میباشد.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45752
تعداد نوشته ها : 34
تعداد نظرات : 9
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

پاسخ پرسشهاى رياضى 
1- تقسيم عادلانه  
دو نفر با هم به سفر مى رفتند، وقت غذا خوردن فرا رسيد، يكى از آنان پنج نان و ديگرى سه نان از سفره خود بيرون آوردند، در اين اثناء مردى از كنارشان عبور كرد، آنان رهگذر را به خوردن غذا دعوت نمودند و هر سه با هم نانها را تمام كردند، رهگذر خواست برود، پس عوض غذايى كه خورده بود هشت درهم به ايشان داد. در موقع تقسيم پول نزاعشان درگرفت .


پاسخ پرسشهاى ریاضى 
1- تقسیم عادلانه  
دو نفر با هم به سفر مى رفتند، وقت غذا خوردن فرا رسید، یکى از آنان پنج نان و دیگرى سه نان از سفره خود بیرون آوردند، در این اثناء مردى از کنارشان عبور کرد، آنان رهگذر را به خوردن غذا دعوت نمودند و هر سه با هم نانها را تمام کردند، رهگذر خواست برود، پس عوض غذایى که خورده بود هشت درهم به ایشان داد. در موقع تقسیم پول نزاعشان درگرفت .
صاحب سه نان به صاحب پنج نان مى گفت : درهمها را بالمناصفه تقسیم مى کنیم ، صاحب پنج نان مى گفت : این تقسیم عادلانه نیست ، بلکه من پنج درهم و تو سه درهم مى برى ، به نسبت نانهایى که گذاشته ایم . ولى طرف نپذیرفت تا این که خصومت به نزد حضرت امیرالمومنین علیه السلام بردند. على علیه السلام به آنان فرمود: بروید و با هم سازش ‍ کنید و در این موضوع بى ارزش نزاع و اختلاف مکنید، گفتند: در هر صورت شما حق را براى ما بیان بفرمایید، پس آن حضرت علیه السلام درهمها را به دست گرفت و هفت درهم به صاحب پنج نان داد و یک درهم به آن که سه نان داشت و به آنان فرمود: مگر نه این است که هر یک از شما دو نان و دو سوم نان (که هشت ثلث مى شود) خورده اید گفتند: بله . فرمود: بنابراین نانى که رهگذر مصرف کرده هفت ثلثش ‍ از صاحب پنج نان و یک ثلثش از صاحب سه نان بوده و روى همین نسبت پولها تقسیم مى شوند .
2- تقسیم شترها  
سه نفر در تقسیم هفده شتر با هم نزاع مى کردند، اولى مدعى یک دوم و دومى یک سوم و سومى یک نهم آنها بودند و به هر ترتیب که خواستند شترها را قسمت کنند که کسرى به عمل نیاید نتوانستند. خصومت به نزد حضرت امیر علیه السلام بردند. على علیه السلام به آنان فرمود: مایل نیستید من یک شتر از مال خودم بر آنها افزوده و آنها را بین شما تقسیم نمایم ؟ گفتند: بله ، پس یک شتر بر آنها و افزود و مجموعا هیجده شتر شدند و آنگاه یک دوم آنها را که نه شتر باشد به اولى و یک سوم را که شش شتر باشد به دومى و یک نهم را که دو شتر باشد به سومى داد و یک شتر باقیمانده خود را نیز برداشت .
3- عدد عجیب  
مردى یهودى نزد حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده گفت : عددى به من بگو که بدون کسرى 2/1 و 3/1 و 4/1 و 5/1 و 6/1 و 7/1 و 8/1 و 9/1 و 10/1 داشته باشد على علیه السلام به وى فرمود: اگر بگویم مسلمان مى شوى ؟
گفت : آرى . پس به وى فرمود: اضرب ایام اسبوعک فى سنتک؛ روزهاى هفته ات را در سالت ضرب کن که حاصل آن مطلوب توست .
و چون یهودى آن را صحیح یافت مسلمان شد.
شیخ بهائى در خلاصه الحساب  آورده : اگر عدد ماهها در روزهاى ماه و حاصل آن در روزهاى هفته ضرب شود عددى به دست مى آید که بدون کسرى بر همه اعداد یاد شده قابل قسمت است .
و نیز اگر مخرج اعدادى را که حرف عین در آنها هست که عبارتند از ربع ، سبع ، تسع و عشر؛ یعنى چهار و هفت و نه و ده در هم ضرب شوند حاصل عددى است که بر تمام اعداد مذکور تقسیم مى شود .
4- تقسیم بیت المال  
آن روز که امیرالمومنین علیه السلام در جنگ جمل بر دشمن خویش پیروز گردید با گروهى از یاران مهاجر و انصار خود وارد بیت المال بصره شد و در کنار درهمها و دینارها ایستاد و زمانى به آنها خیره شد و آنگاه سکه هاى طلا و نقره را چنین مخاطب ساخت : اى درهمهاى سفید! و اى دینارهاى زرد! غیر مرا مغرور کنید. و پس از چند لحظه دیگر که نگاهش را ادامه داد، به همراهان خود فرمود: اینها را بین اصحاب من و کسانى که با من هستند پانصد تا پانصد تا قسمت کنید و چون دستور را اجراء کردند کاملا درست بوده ، یک درهم کم نیامد، و تعداد مردان دوازده هزار نفر بود . و روشن است که این قضیه موقعى جزء این فصل محسوب مى شود که مقدار سکه ها که بالغ بر شش میلیون است بر آن حضرت معلوم باشد، مانند عدد اصحابش ، وگرنه جزء معجزات و اخبار غیبیه آن حضرت به حساب مى آید. مانند داستانى که سروى در مناقب  آورده : که آن حضرت در ابتداى خلافتش در مدینه به منبر رفت و به یاران و شیعیان خود فرمود: میان صفها گردش کنید و به مردم بگویید آیا کسى از خلافت من ناراضى است ؟
در این هنگام فریاد مردم بلند شده همگى به یک صدا گفتند: خدایا! ما از پیامبرت و پسر عمش راضى و خشنود هستیم و فرمانشان را به جان و دل مى پذیریم .
آنگاه امام علیه السلام به عمار فرمود: اى عمار برخیز! و در بیت المال برو و به هر نفر سه دینار بده و براى خودم نیز سه دینار بیاور.
عمار با ابوالهیثم و گروهى دیگر از مسلمانان به طرف بیت المال رفته و حضرت نیز از منبر پایین آمد و رهسپار مسجد قبا گردید و در آنجا به نماز و نیایش و دعا مشغول شد. عمار با همراهانش وارد بیت المال شده و سیصد هزار دینار در آن یافتند و تعداد مردم را نیز صد هزار نفر. (هر نفر سه دینار). در این هنگام عمار به حاضران رو کرده و گفت : به خدا سوگند آن حضرت نه از تعداد مردم اطلاعى داشته و نه از مقدار دینارها، و این خود نشانه و آیتى است که حقانیت او را اثبات نموده بر شما واجب مى کند، مطیع و فرمانبردار او باشید. از آن میان طلحه و زبیر و عقیل از گرفتن دینارها امتناع ورزیدند .
5- تبدیل یک هشتم به یک نهم  
حضرت امیر علیه السلام بر منبر خطبه مى خواند، مردى از آن حضرت علیه السلام پرسید؛ شخصى وفات کرده و زنى و پدر و مادرى و دو دختر از خود بر جاى نهاده ، سهم زن چقدر مى شود؟
حضرت فرمود: یک هشتم او به یک نهم مبدل گردید. و این مساءله به مساءله منبریه شهرت یافت .
(سروى ) در بیان تبدیل یک هشتم به یک نهم مى گوید: سهم پدر و مادر، یک سوم است و سهم دو دختر دو سوم و سهم زن یک هشتم . و روشن است که در این صورت فرض مساءله از واحد صحیح زیادتر بوده ، بنابراین مخرج از روى 27 تقسیم مى گردد و به ترتیب 3 از 27 براى زن ، و 16 از 27 براى دو دختر و 8 از 27 براى پدر و مادر بطور مساوى .
6- مساءله دیناریه  
زنى نزد حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده و در حالى که آن حضرت یک پاى مبارک را در میان رکاب اسب گذارده بود مساءله خود را چنین شرح داد: برادرم وفات کرده و ششصد دینار از خود برجاى گذاشته است و ورثه او بر من ستم نموده و تنها یک دینار به من داده اند.
امام علیه السلام در پاسخش فرمود: مگر برادرت دو دختر نداشته ؟
زن : بله .
فرمود: سهم آنان دو سوم ترکه است که چهارصد درهم مى شود، یک برادر مادرى هم داشته که سهم او یک ششم ترکه است که صد دینار مى شود، زنى هم داشته که سهمش ‍ یک هشتم ترکه است که 75 دینار مى شود، دوازده برادر نیز داشته هر کدام دو دینار، و باقیمانده ترکه که یک دینار است سهم تو مى باشد و آنگاه پاى دیگر را در رکاب گذارده به طرف مقصد حرکت کرد، و این مساءله به مساءله دیناریه شهرت یافت .
7- پاسخ تو را مى دانم  
امیرالمومنین علیه السلام بر منبر خطبه مى خواند، در خطبه اش مى فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى ؛ از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید.
در این هنگام مردى برخاست و گفت : یا على ! مرا از شماره موهاى سر و ریشم آگاه کن .
على علیه السلام : به خدا سوگند حبیبم رسول خدا صلى الله علیه و آله پاسخ این پرسشت را به من فرموده و اگر اثبات آن دشوار نبود تو را از آن خبر مى دادم ، و براى این که بدانى پاسخ این سوالت را مى دانم از موضوع دیگرى تو را آگاه مى سازم . در خانه تو فرزندى هست که پسر دختر پیامبر صلى الله علیه و آله را خواهد کشت .
8- مدت خواب اصحاب کهف  
مردى یهودى از امیرالمومنین علیه السلام از مقدار خواب اصحاب کهف پرسش نمود. امام علیه السلام بر طبق آیه شریفه قرآن : ولبثوا فى کهفهم ثلاثماه سنین و ازدادوا تسعا؛  و آنها در کهف کوه سیصد سال ، نه سال هم زیادتر درنگ کردند، به او پاسخ داد.
یهودى گفت : ما در کتاب آسمانیمان سیصد سال یافته ایم .
امام علیه السلام فرمود: سال شما شمسى است ، و از ما قمرى است .
مؤ لّف :
گفته شده که سال شمسى نزد یهودى 365 روز مى باشد بنابراین در سیصد سال شمسى نه سال قمرى اضافه مى شود بدون کم و زیاد. و نیز اخبارى در این باب از عترت طاهرین آن حضرت علیهم السلام وارد شده چنانچه از امام صادق علیه السلام نقل شده که آن حضرت درباره مردى که با دیگرى قرارداد بسته بود چاهى به عمق ده قامت و اجرت ده درهم برایش حفر کند و آن مرد تنها به مقدار یک قامت حفر کرده خواست اجرت خود را بگیرد فرمود: ده درهم به پنجاه و پنج سهم تقسیم مى شود، قامت اول یک سهم ، قامت دوم دو سهم که به ضمیمه اول مى شود سه سهم . قامت سوم سه سهم که به اضافه اول و دوم مى شود شش سهم و... و فلسفه این تقسیم این است که حفر زمین هر چه پایین تر رود دشوارتر مى گردد و به نسبت دشواریش آن حضرت علیه السلام اجرتش را قسمت کرده است . آرى ، و اساس در علم فرائض و حساب نیز امیرالمومنین علیه السلام بوده و دوست و دشمن این دانش را از او فراگرفته اند، چنانچه در تاریخ طبرى آمده که حارث همدانى از جمله شاگردان برجسته و ممتاز آن حضرت در علم فقه و فرائض و حساب بود و شعبى مى گوید: من این دانش را نزد حارث شاگردى کرده ام .

منبع = کتاب قضاوتهای امام علی

دسته ها : امامت
شنبه چهارم 3 1392 5:1 بعد از ظهر
X