معرفی وبلاگ
فعالیت وبلاگ در موضوع های اعتقادی شیعه و مبانی اخلاقی عرفانی شریعت مقدس اسلام میباشد.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45260
تعداد نوشته ها : 34
تعداد نظرات : 9
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


 

رهبران و بزرگان دين، براي جلوگيري از انحرافها و كج رويها، بايد منجي و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصه ها و خصال معرفي نمايند و براي ظهور او نشانه ها و علايمي را بيان كنند تا مردم در تحير و ترديد نمانند.

ظهور منجي بشر در دوران آخرزمان، باوري است قطعي و همگاني. اديان و شرايع توحيدي و غيرتوحيدي و نيز بعضي از مكاتب بشري، نويد چنين روزي را به پيروان خويش داده اند. در اين ميان، اسلام با مباني قويِ نظري و عملي، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاي مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در ميان جوامع اسلامي تبيين كرده است.

.


نشانه های ظهور امام زمان (ع)
 

رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از انحرافها و کج رویها، باید منجی و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصه ها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور او نشانه ها و علایمی را بیان کنند تا مردم در تحیر و تردید نمانند.

ظهور منجی بشر در دوران آخرزمان، باوری است قطعی و همگانی. ادیان و شرایع توحیدی و غیرتوحیدی و نیز بعضی از مکاتب بشری، نوید چنین روزی را به پیروان خویش داده اند. در این میان، اسلام با مبانی قویِ نظری و عملی، موضوع ظهور را به صورت صحیح تبیین کرده و با راهکارهای مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در میان جوامع اسلامی تبیین کرده است.

واژه مهدویّت و مهدی علیه السلام تبلور فرهنگ انتظار است که همه مسلمین، اعم از شیعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و صحابه و یاران ایشان، عهده دار تبیین فرهنگِ مهدویت بوده اند و این رسالت در هر عصری، میان آنها ادامه پیدا کرده تا دوران غیبت کبرایِ امام زمان علیه السلام که در این برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دینی مسئولیت تبیین و تثبیت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسیدن روزگار ظهور امیدوار می کنند.

ضرورت بیان نشانه های ظهور

هر مسئله ای که اهمیت و مقبولیت عمومی داشته باشد، مخاطرات و تهدیدها نسبت به آن از ناحیه سودجویان و فرصت طلبان بیشتر خواهد شد؛ از جمله این مسائل که دارای شاخصه های جهانی و همگانی است، ظهور منجی است که به منزله اعتقاد و باور عمومی در همه ادیان مطرح شده است. طبیعی است افرادی که به دنبال منفعت و سودجویی فردی اند با آزمندی بسیار و با ظاهر سازی فریبنده به اغفال مردم می پردازند تا به نیّت سوء خود برسند.

از اینرو بیان نشانه ها و علایم ظهور، ضروری است و رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از این انحرافها و کج رویها و برای حفظ باورهای اصیل مردم، باید منجی و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصه ها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور و قیام او نشانه ها و علایمی را بیان کنند تا مردم در تمیز سره از ناسره در تحیر و تردید نمانند.

از همین رو در روایات و احادیث بسیاری منجیِ آخر زمان (= حضرت مهدی علیه السلام ) و کیفیت ظهور او، با تمام علایم و نشانه ها بیان شده است.

در رویکرد کلی و کلان، می توان نشانه ها و علایم ظهور امام زمان علیه السلام را به انواع مختلف تقسیم کرد که به یکایک آنها خواهیم پراخت:

الف) نشانه های عام و خاص

1. نشانه های عام:

آن دسته از نشانه ها و علایمی که شاخصه های کلی و عمومی دارند یعنی در قالب پدیده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصی متصف نشده اند، «علایم عمومی» نامیده می شوند؛ نظیر احادیث و روایاتی که از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر می دهند و از انحرافات و کج رویهایی که در آن دوره رخ می دهد سخن به میان آورده اند که در واقع، نوعی بیان علایم و نشانه های ظهور امام زمان علیه السلام است، امّا در قالب و معیار کلی و عمومی.

«عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله : فِی حَدیثٍ اَنَّ اللّه َ اَوْحی اِلَیهِ لَیْلَةً اَسْری بِهِ اَنْ یُوصِیَ اِلی عَلِیِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلی اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلّی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ یَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهی وَسَیِّدی مَتی یَکُوُنُ ذاکَ؟ فَاَوْحَی اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیَّ: یَکُوُنُ ذالِکَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَکَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَکَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَکَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَکَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْکَرُ وَاَمَرَ اُمّتُکَ بِهِ وَنَهی عَنِ الْمَعْروُفِ...؛1

ابن عباس می گوید: «در شب معراج، مطالبی به رسول اکرم صلی الله علیه و آله وحی شد که باید به حضرت علی علیه السلام سفارش کند و به او در مورد ائمه بعد از آن حضرت که از فرزندانش هستند خبر داد؛ تا آنجا که فرمود: آخرین آنها [نشانه هایی دارد؛ از جمله اینکه [عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند؛ زمین را پر از عدل و داد می کند، چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد،... عرض کردم: خداوندا! آن کی خواهد شد؟ خداوند به من وحی کرد: هر گاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی ظاهر شود؛ قرائتهای [قرآن [زیاد امّا عمل کم شود؛ قتل و کشتار زیاد شود، فقهاء و هدایت کنندگان واقعی کم شوند؛ علمای فاسق و خیانتکار زیاد شوند،... جور و فساد زیاد شود؛ منکر ظاهر شود؛ امت تو امر به منکر و نهی از معروف کنند،...»

«حضرت علی علیه السلام در جواب سؤال «صعصعة بن صوحان» ـ که از یاران آن حضرت بود ـ در باب دجّال و خروجش، و پیرامون نشانه هایی از ظهور امام زمان علیه السلام ، چنین فرمودند:

«فَاِنَّ عَلامَةَ ذلِکَ اِذا اَماتَ النّاسُ الصَّلاةَ وَاَضاعُوا الاَمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الْکِذْبَ، وَاکَلُوا الرِّبا وَاَخَذُوا الرُّشا وَشَیَّدُوا البُنْیانَ وَباعُوا الدّین بِالدُّنْیا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ وَشاوَرُوا النِّساءَ وَقَطَعُوا الاَرْحامَ وَاتَّبَعُوا الاَهْواءَ، وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ...؛2 علامت خروج و قیام دجال زمانی است که مردم نماز را ترک کنند [و در میان مردم بمیرد]، امانتها را ضایع کنند؛ دروغ گفتن را حلال شمارند؛ ربا بخورند؛ رشوه بگیرند؛ ساختمانها را محکم سازند و دین را به دنیا فروشند؛ مردمان کم عقل را بر کارها گمارند؛ زنان را در کارهای اجتماعی و شخصی طرف مشورت قرار دهند؛ قطع صله ارحام کنند؛ از هوا و هوس پیروی کنند و [کشتار و [خونریزی را کوچک شمارند،... .»

2. نشانه های خاص:

بعضی از نشانه ها و علایم ظهور، به صورت خاص و با شاخصهای ویژه در افراد متعین، تبلور می یابد؛ مثلاً در روایات بسیاری ذکر شده است، که ظهور امام زمان علیه السلام در سال فرد و در روز فرد تحقق پیدا خواهد کرد. ظهور و خروج افرادی به نام «دجال» و «سفیانی» که مظهر ضلالت و گمراهی و نیز قیام افرادی مثل یمانی و سید خراسانی که سنبل هدایت هستند جزء علایم خاص شمرده می شود و در احادیث، با اسم و رسم و با ویژگیهای مخصوصشان وارد شده است.

امام باقر علیه السلام فرمودند:

«تَنْزِلُ الرّایاتُ السُّودُ الَّتی تَخْرُجُ مِنْ خُراسان اِلیَ الْکُوفَةِ، فَاِذا ظَهَرَ الْمَهدیُّ بَعَثَ اِلَیه بِالْبَیْعَةِ؛3 پرچمهای سیاهی از ناحیه خراسان بیرون می آید و به جانب کوفه به حرکت در می آید. پس چون مهدی ظاهر شود، اینان وی را دعوت به بیعت می کنند.»

و نیز امام باقر علیه السلام فرمود:

«برای مهدی ما، دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمانها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اوّل ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. و این دو از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را خلق کرده است، [این چنین ] وجود نداشته است.»4

در روایات فوق نشانه ها و علایم خاصی برای ظهور امام زمان علیه السلام تعیین شده است.

ب) نشانه های حتمی و غیر حتمی

1. نشانه های حتمی:

علایم و نشانه هایی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هیچ گونه قید و شرطی در ایجاد آنها لحاظ نشده است علایم حتمی نامیده می شوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور قبل از تحقق آنها کذب و دروغ است.

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«اِنَّ اَمْرَالْقائِمِ حَتْمٌ مِنَ اللّه ِ وَاَمْرَ السُّفیانِی حَتْمٌ مِنَ اللّه ِ وَلایَکُونُ قائِمٌ اِلاّ بِسُفْیانِی5؛ ظهور قائم، از ناحیه خداوند، قطعی و خروج سفیانی نیز، از جانب خداوند قطعی است و قائمی جز با سفیانی وجود ندارد.»

امام صادق علیه السلام فرمود:

«وَالْیَمانِی مِنَ الْمَحْتُومِ؛ [قیام] یمانی از نشانه های حتمی است.»

فضل بن شاذان از ابی حمزه ثمالی نقل می کند:

«قُلْتُ لاَبیِ جَعْفَرٍ خُرُوجُ السُّفْیانِی مِنَ الْمَحْتُوم؟ قالَ نَعَمْ وَالنِّداءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها مِنَ الْمَحتُومِ وَاخْتِلافُ بَنِی الْعَباسِ فِی الدَّوْلَةِ مِنَ الْمحْتُومِ وَقَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیة مَحْتُومٌ وَخُرُوجُ الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَّمد مَحْتُومٌ...6؛ به امام باقر علیه السلام عرض کردم: آیا خروج سفیانی حتمی است؟ فرمودند آری، صیحه آسمانی نیز از علایم حتمی است و طلوع خورشید از مغرب حتمی است. اختلاف بین بنی عباس در رابطه با حکومت، حتمی است. کشته شدن نفس زکیّه حتمی است، قیام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله حتمی است،...»

2. نشانه های غیر حتمی:

بعضی از نشانه های ظهور قبل از ظهور، بطور مشروط رخ می دهند؛ یعنی اگر مقتضی آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمی خواهد بود. در میان نشانه ها و علایم، آنچه حتمی شمرده شده، جزء محتومیات هستند و غیر از آنها که گروه بسیاری از علایم را تشکیل می دهند جزء علایم غیر حتمی شمرده می شوند.

ج: علایم با فاصله و بی فاصله

1. نشانه های نزدیک به وقت ظهور:

در بعضی از روایات، تصریح شده که بعضی از علایم در سال ظهور امام زمان علیه السلام ، رخ می دهند؛ یعنی قبل از ظهور و در آستانه قیام حضرت مهدی علیه السلام ، این نشانه ها یکی پس از دیگری پدیدار شده، به ظهور امام زمان منتهی می شود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«خُرُوجُ الثَّلاثَةِ، اَلخُراسانِی وَالسُّفْیانِی وَالیَمانِی فِی سَنَةٍ واحِدَةٍ فِی شَهْرٍ واحِدِ، فِی یَوْمٍ واحِدٍ وَلَیْسَ فیها رایةً بِأَهْدی مِنْ رایةِ الْیَمانی یَهدی اِلَی الْحَقِّ؛7

خروج سه کس: قیام خراسانی و سفیانی و یمانی، در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود و در این میان، هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی، به حق و هدایت دعوت نمی کند.»

امام باقر علیه السلام فرمود:

«لَیْسَ بَیْنَ قِیامِ القائمِ وَقَتْلِ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ اَکْثَرَ مِنْ خَمْسَ عَشَرَ لَیْلَة8؛ بین ظهور مهدی علیه السلام و کشته شدن نفس زکیه، بیش از پانزده شب فاصله نیست.»

2. علایمی که با ظهور، فاصله زمانی دارد:

بعضی از نشانه ها و علایم در بستر تاریخ با فاصله بسیاری با وقت ظهور تحقق می یابد؛ حتی بعضی از آنها قبل از تولد امام زمان رخ می نمایند و بعضی بعد از تولد و قبل از ظهور با فاصله زیاد، تحقق پیدا کرده و خواهند کرد؛ چنان که شماری از آنها، همچون از هم گسستن بنی امیه و بنی عباس، خروج ابومسلم خراسانی، اختلاف بین مسلمانان و... اتفاق افتاده است.

د) علایم زمینی و آسمانی

1. علایم طبیعی و زمینی:

در میان نشانه ها و علایم ظهور، غالب آنها نشانه های طبیعی و زمینی اند و هر کدام در تثبیت حقانیت ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام نقش اساسی دارند.

امام علی علیه السلام فرمود:

«وَیَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتی فِی الْحَرَمِ فَیَبْلُغُ السُّفْیانِی، فَیَبْعَثُ اِلَیه جُنْدا مِنْ جُنْدِهِ فَیهْزِمُهُمْ فَیَسیرُ اِلَیه السُّفْیانی بِمَنْ مَعَهُ، حَتّی اِذا جاوَزوا بِبَیْداء مِنَ الاَرْضِ، خَسَفَ بِهِمْ، فَلایَنْجوا منْهُمْ اِلاّ المُخْبِرُ عَنْهُمْ؛ مردی از خاندان من، در سرزمین حرم قیام می کند، پس خبر خروج وی به سفیانی می رسد.

وی، سپاهی از لشکریان خود رابرای جنگ، به سوی او می فرستد و آنان را شکست می دهد، آنگاه خود سفیانی با همراهانش به جنگ وی می روند و چون از سرزمین بیداء می گذرند، زمین آنان را فرو می برد و جز یک نفر، که خبر آنان را می آورد کسی از آنان نجات نمی یابد.»

نشانه هایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجّال، قتل نفس زکیّه، جنگهای خونین و غیره ... از جمله علایم زمینی و طبیعی هستند.

2. علایم آسمانی:

به علت اهمّیت ظهور امام زمان، علاوه بر نشانه های زمینی و طبیعی، برخی علایم آسمانی نیز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسمانی را شناخته و در راستای تحققِ رسالت و اهداف او مشارکت کنند؛ مانند:

ـ صیحه آسمانی:

امام صادق علیه السلام فرمود:

«اِذا نادی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَنَّ الْحَقَّ فِی آل محمَدٍ صلی الله علیه و آله فَعِنْدَ ذلِکَ یَظْهَرُ المَهدیُّ عَلی اَفْواهِ النّاسِ وَیَشْربُونَ حُبَّهُ، وَلایَکُونُ لَهُمْ ذِکْرُ غَیْرِهِ؛ هر گاه گوینده ای از آسمان ندا دهد که حق با اولاد محمد صلی الله علیه و آله است، در آن هنگام، ظهور مهدی علیه السلام به سر زبانها می افتد، و همه [شراب] دوستی او می نوشند و غیر او را یاد نمی کنند.»

ـ کسوف:

امام صادق علیه السلام فرمود:

«عَلامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدی کُسُوفُ الشَّمسِ فِی شَهْرِ رَمَضانٍ فی ثَلاثَ عَشَرَةَ وَاَرْبَعَ عَشَرَةَ مِنْهُ9؛

نشانه ظهور مهدی علیه السلام کسوف خورشید در ماه مبارک رمضان است [و وقت کسوف] سیزدهم یا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود.»

پی نوشت ها :

1. اثباة الهداه، ج7، ص390.

2. بحار الانوار، ج 52، ص193.

3. بحار الانوار، ج 52، ص217.

4. منتخب الاثر، ص444.

5. بحارالانوار، ج52، ص82.

6. ارشاد مفید، ج3، ص347.

7. کتاب غیبت نعمانی، ص252.

8. ارشاد مفید، ج2، ص374؛ اعلام الوری، ص427.

9. غیبت نعمانی، ص270.

قیام خراسانی

یکی از نشانه هایی که برای ظهور مهدی بیان می شود، قیام فردی به نام یا عنوان خراسانی است.

 این نام در منابع معتبر چندان یافت نمی شود و آن چه هست سخن از خراسان و پرچم های سیاهی است که از آن منطقه می آید. بنابراین، اگر مراد از خراسانی که در منابع متأخر شهرت یافته، شخصی با همین نام است، دو روایت بیشتر درباره ی او نرسیده و آن دو هم قابل اعتماد نیست و اگر مقصود، صاحب پرچم های سیاه یا کسی است که همراه اهل خراسان می آید او هم کسی جز ابومسلم خراسانی نیست که پرچم های سیاه بنی عباس را از خراسان به کوفه آورد و مقدمات تشکیل دولت عباسیان را فراهم نمود.

 در همین روایات، گاهی از صاحب پرچم های سیاه به هاشمی یا مردی از بنی هاشم تعبیر می شود و از آن جا که برخی او را خراسانی مشهور در علائم ظهور به حساب آورده اند، روایات مشتمل بر آن را نیز بررسی خواهیم نمود. اما آن چه درباره شخص خراسانی گفته می شود، شهرتی کاذب است و هر کتابی از او به عنوان نشانه ی ظهور نام می برد تنها به همان دو روایت استدلال کرده و یا به استناد کتابی غیر معتبر، مطالبی درباره خراسانی ساخته و پرداخته و بدون دلیل درباره ی آن قلم فرسایی کرده است.

از مجموع کتاب های متأخر و معاصری که از خراسانی یاد کرده اند، استفاده می شود که مؤلفان آنها این عنوان را از برخی روایات مربوط به خراسان یا غیر آن برداشت کرده و آن را رواج داده اند وگرنه در روایات علائم، چنین شهرتی وجود ندارد.

دو روایتی که درباره خراسانی وارد شده، این گونه است:

(84) ابن عقده از یحیی بن زکریا از یوسف بن کلیب از حسن بن علی بن ابی حمزه از سیف بن عمیره از ابوبکر حضرمی از امام باقر علیه السلام روایت می کند: بنی عباس حتما به حکومت خواهند رسید و آن گاه که حاکم شوند، اختلاف پیدا کنند و پراکندگی میان آنان ایجاد شود، خراسانی و سفیانی خروج خواهند کرد. یکی از شرق و دیگری از غرب، آن دو به سرعت سوی کوفه می آیند و بنی عباس را نابود می کنند و احدی از آنان را باقی نمی گذارند. (1)

نعمانی این روایت را در جای دیگر ضمن خبری طولانی به سند حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی از ابوبصیر از امام باقر علیه السلام آورده است؛ ولی در آن جا به جای بنی عباس، بنی فلان ذکر شده و در ادامه این جمله را اضافه دارد که: قیام سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال، در یک ماه و در یک روز خواهد بود و پرچمی هدایت شده تر از یمانی نیست که به حق (یا به صاحب الزمان) دعوت می کند. (2)

 این ذیل در اثبات الرجعه - و به نقل از آن در الارشاد و الغیبه شیخ -هم آمده، ولی سند آن چنین است: ابن ابی عمیر از سیف بن عمیره از بکر بن محمد ازدی از امام صادق علیه السلام. (3) بنابراین، سیف بن عمیره بخش اول روایت را (که در کتاب نعمانی آمده) با یک واسطه از امام پنجم روایت کرده و بخش دوم آن را (که در اثبات الرجعه آمده) به یک واسطه از امام ششم نقل کرده است و نعمانی در روایت دیگری هر دو بخش را به ابوبصیر نسبت می دهد. در هر صورت، ما هر دو بخش را یک روایت به شمار می آوریم چنان که در الغیبه نعمانی وجود دارد. سند اثبات الرجعه صحیح، اما هر دو سند کتاب نعمانی ضعیف است؛ چون در هر دو، حسن بن علی بن ابی حمزه وجود دارد. احمد بن یوسف و یوسف بن کلیب نیز مجهول اند.

از نظر متن، روایت مشتمل بر مطالبی است که اعتماد به آن را از بین می برد. این مطالب عبارت اند از:

1. در بخش اول روایت بر حکومت بنی عباس تصریح شده و پیش تر گفته شد از مجموع روایات چنین بر نمی آید که بنی عباس بار دیگر به حکومت خواهند رسید و شخص از بنی امیه (سفیانی) آنان را نابود خواهد کرد، بلکه این مطلب مربوط به تاریخ اسلام است که ائمه معصومین علیهم السلام بنا به مصالحی آن را فرموده یا راویان فرقه های منحرف، آن مطالب را در کنار نشانه های ظهور به ائمه نسبت داده اند.

2. مطالعه روایت سه صفحه ای کتاب نعمانی که دو بخش مورد نظر ما در آن آمده است، کاملا نشان می دهد که موضوع مربوط به دوران معصومین است، چون در آن از بنی عباس و پرچم های سیاه و ندای ابلیس به قتل مظلومانه [عثمان ؟] و کشتار فراوان [توسط سفاح و عبدالله بن علی؟] سخن به میان آمده است.

3. این که خراسانی و یمانی و سفیانی در یک روز قیام کنند، با دیگر روایات تناقض دارد و این که سه حادثه مهم در یک روز اتفاق بیفتد، جای تأمل است.

4. در هیچ روایتی از این سه نفر (سفیانی، یمانی و خراسانی) در کنار هم یاد نشده است؛ به خصوص که خراسانی در دو روایت بیشتر نیامده و به نظر می رسد راوی یا راویان در نام او به اشتباه افتاده باشند.

5. طبق این روایت، خراسانی و سفیانی به سرعت (هم چون دو اسب مسابقه) سوی کوفه می آیند در صورتی که این تعبیر در روایات دیگر برای یمانی و سفیانی و یا سفیانی و مهدی آمده است. (4)

6. با توجه به حضور راویان واقفی در این روایت (علی بن ابی حمزه و پدرش ابوحمزه بطائنی و وهیب بن حفص) بعید نیست مقصود آنان از اختلاف بنی عباس نزاع امین و مأمون و مراد از سفیانی، علی بن عبدالله سفیانی و خراسانی هم رافع بن لیث باشد که هر سه حادثه هم زمان پس از شهادت امام کاظم علیه السلام رخ داده و واقفیه خواسته اند این موارد را نشانه برگشت آن حضرت و تأیید عقاید خود بدانند.

(85) امام صادق علیه السلام فرموده است: پیش از این امر پنج علامت وجود دارد: ندا، سفیانی، خراسانی، نفس زکیه و خسف در بیداء... .

متن و سند این خبر، در گفتار دوم (نفس زکیه) به شماره 35 گذشت و همان گونه که آن جا گفته شد، سند آن کاملا ضعیف است و هیچ اعتمادی به آن وجود ندارد. از لحاظ متن نیز به نظر می رسد خراسانی با کلمه دیگری اشتباه یا جابه جا شده باشد، زیرا در هیچ یک از روایاتی که علائم پنج گانه را ذکر می کند، (5) نامی از خراسانی نیست؛ یعنی این روایت بر خلاف آنها که از یمانی، عباسی یا قائم یاد می کنند، به خراسانی اشاره کرده است.

(86) علی بن احمد از عبیدالله بن موسی از عبدالله از ابراهیم بن عبیدالله از پدرش امام صادق علیه السلام نقل کرده است که امام حسین علیه السلام از پدرش پرسید: چه زمانی خداوند زمین را از ظالمان پاک می کند؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: زمانی که خون حرامی ریخته شود. آن گاه مطالبی درباره بنی امیه و بنی عباس فرمود و ادامه داد:وقتی قیام کننده در خراسان حرکت کند و بر کوفان و ملتان (6) مسلط شود و از جزیره بنی کاوان (7) بگذرد و قیام کننده ای از ما در گیلان به پا خیزد... . (8)

این روایت از نظر متن، تصریحی به خراسانی ندارد ولی از آن جا که گاهی به آن استدلال می شود لازم است در این جا بررسی گردد. سند این خبر به جهت اشتمال بر راویان مجهول و غیر ثقه، ضعیف است.علی بن احمد بندنیجی توثیقی ندارد و اگر نظر ابن غضائری را بپذیریم درباره او گفته است: «پریشان گوست و به او توجه نمی شود. » (9)عبیدالله بن موسی علوی عباسی که در اسناد دیگری از کتاب نعمانی نیز قرار دارد شناخته شده نیست. عبدالله بن حماد انصاری توثیق صریحی ندارد و علامه درباره ی ابراهیم بن عبیدالله بن علاء می گوید: «من به تعدیلی درباره ی او برخورد نکردم و بنا به گفته ی ابن غضائری به روایت او اعتماد نمی کنم. » (10) پدر او هم مجهول است. بنابراین، از نظر سند حتی یک راوی موثق در آن وجود ندارد؛

 اما از نظر متن، علامه مجلسی در توضیح آن می گوید: «قائم به خراسان» هلاگو یا چنگیزخان و قیام کننده ی در گیلان، شاه اسماعیل صفوی است و قیام قائم لازم نیست بلافاصله و پس از اینها رخ دهد. (11) در کتاب دیگری احتمال داده شده که قیام کننده در خراسان ابومسلم خراسانی یا همان خراسانی نزدیک ظهور باشد. (12) اما به نظر می رسد مراد از گوینده ی خبر هیچ یک از این افراد نباشد، بلکه از آن جا که در آن سخن از بنی امیه و بنی عباس به میان آمده و از طرفی در خراسان و گیلان قیام های زیادی صورت گرفته، ممکن است این خبر را متوجه آن قیام ها مانند علویان دیلم یا خراسان نماییم. در هر صورت، قیام کننده در خراسان و گیلان هر که باشد با توجه به ضعف سند نمی توان آن را نشانه ظهور مهدی علیه السلام به شمار آورد.

آن چه گذشت، همه روایاتی بود که عنوان خراسانی در آن وجود دارد. اما پرسش این است که اگر درباره ی خراسانی همین چند روایت وجود دارد و آنها هم ضعیف یا مردودند، پس شهرت موجود درباره ی خراسانی از کجاست؟

به نظر می رسد، خراسانی عنوانی است که از روایات مربوط به خراسان و مشرق زمین و مردی که همراه اهل خراسان قیام می کند انتزاع شده و در واقع متأخران با استفاده از مضمون روایات، چنین عنوانی را جعل کرده اند. چنان که در معجم احادیث المهدی که منبعی برای کتب معاصر به شمار می رود بارها از خراسانی نام برده شده، اما به روایاتی ارجاع شده است که نامی از خراسانی و حتی مردی از خراسان در آنها نیست؛ مثلا در فهرست این کتاب می خوانیم: «روایتی که می گوید آمدن خراسانی و شعیب 72 ماه پیش از ظهور مهدی رخ می دهد... » (13)

 آن گاه به خبری از الفتن ابن حماد آدرس می دهد که: «تخرج رایه سوداء لبنی العباس ثم تخرج من خراسان اخری سوداء قلانسهم سود و ثیابهم بیض علی مقدمتهم رجل یقال له شعیب بن صالح... یکون بین خروجه و ان یسلم الامر للمهدی اثنان و سبعون شهرا». (14) مورد دیگری که در معجم از او به خراسانی تعبیر شده (15) مردی از ماوراءالنهر است: «یخرج رجل من وراء النهر یقال له الحارث... ». (16)در مجموع از این کتاب و کتاب عصرالظهور که در آن هم نام خراسانی زیاد آمده است استفاده می شود نویسنده آن دو، صاحب پرچم های سیاه خراسان را همان خراسانی دانسته و به روایاتی استناد شده است که اولا: به صراحت نامی از خراسان نبرده است. ثانیا: قابل قبول نیستند، زیرا منبع آنها الفتن نعیم بن حماد است و بسیاری از این روایات از معصوم صادر نشده اند. (17)

مرد هاشمی

شخص دیگری که در نشانه های ظهور به عنوان خراسانی از او یاد می شود، مردی از بنی هاشم است که در برخی روایات اهل سنت وجود دارد و گفته می شود از خراسان قیام خواهد کرد. با این که در احادیث از او به خراسانی تعبیر نشده، برای تکمیل بحث و از آن جا که برخی معاصران او را همان خراسانی دانسته اند، (18) لازم است روایات مربوط به آن را نیز بررسی کنیم.

(87) ولید و رشدین از ابن لهیعه از ابوقبیل از ابورومان از علی علیه السلام نقل می کند: سفیانی و پرچم های سیاه در منطقه اصطخر با هم روبه رو می شوند. در میان آنان (صاحبان پرچم های سیاه) جوانی از بنی هاشم هست که در دست راستش خال وجود دارد و جلودار او مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح است. در آن رویداد کشتار بزرگی خواهد شد و آن گاه پرچم های سیاه آشکار می شود و لشکر سفیانی می گریزد و مردم به جست وجوی مهدی می روند. (19)

این روایت در چند باب از کتاب الفتن با همین سند تکرار شده است. البته در برخی به جای «جوانی از بنی هاشم»، «هاشمی» و به جای دست راست، کتف راست آمده (20) که ناشی از تصحیف دو کلمه «کف» و «کتف» است. گذشته از این که این حدیث در منابع شیعه وجود ندارد، راویان آن از نظر خود اهل سنت ضعیف هستند. (21) متن خبر هم به دلیل آن که سخن از رایات سود گفته و مقصود از آن، پرچم های سیاهی است که مقدمه حکومت بنی عباس را فراهم کرد، قابل قبول نیست.

(88) تیهرتی از معاویه بن صالح از شریح بن عبید و راشد بن سعد و ضمره بن حبیب و مشایخ آنان نقل می کند: سفیانی لشکر خود را به سمت مشرق و فارس گسیل می کند. اهل مشرق با آنها می جنگند و آن گاه که جنگ به درازا کشید با مردی از بنی هاشم که در آخرین نقطه شرق است بیعت می کنند. او با اهل خراسان قیام می کند و جلودار لشکرش مردی از موالی بنی تمیم است... سرانجام پیروزی با سفیانی است و هاشمی فرار می کند. (22)

این حدیث از نظر سند موقوف است و حجیت ندارد. از نظر متن نیز با روایاتی که پیروزی را از آن هاشمی می داند - از جمله خبر قبلی - تعارض دارد. به علاوه مضمون این خبر در جای دیگری همراه با ذکر بنی امیه و پرچم های سیاه خراسان آمده است (23) که احتمال جعل آن را بیشتر می کند؛ زیرا مقابله مردی از بنی امیه و مردی از بنی هاشم همراه با عنوان کردن پرچم های سیاه خراسان، از نظر تاریخی کاملا با نبرد بنی امیه و بنی عباس قابل تطبیق است. سفیانی در آن هم می تواند به سفیانی تاریخی که در آن دوران ظهور کرد تطبیق شود. به این نکته هم باید توجه داشت که مراد از بنی هاشم در بسیاری از روایات همان بنی عباس است؛ به خصوص که عباسیان برای انتساب خود به رسول خدا صلی الله علیه و اله گاه به جای عباس، هاشم را در نسب خود آورده اند، یعنی خود را به هاشم (جد عباس بن عبدالمطلب) نسبت داده اند تا نسب خود را با پیامبر و علی علیه السلام نزدیک تر کنند.

روایات دیگری درباره ی هاشمی وجود دارد که مضمون آنها کاملا شبیه دو نمونه ی بالا است. آن چه در همه این احادیث مشترک است خال دست یا کتف او، فرماندهی پرچم های سیاه، ظهور او از مشرق یا خراسان و مبارزه او با سفیانی است. در این روایات از موضوع مبهمی نیز سخن به میان آمده که مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح است و هیچ رد پایی برای تطبیق او در تاریخ اسلام وجود ندارد، مگر آن که گفته شود تمیمیان آن را برای قبیله خود ساخته اند تا همانند یمانی ها، قحطانی ها و سفیانی ها و... موعودی داشته باشند.

از مجموع این روایات استفاده می شود که مردی از بنی هاشم، حتی اگر همان خراسانی باشد، نمی تواند جزو نشانه های واقعی ظهور به حساب آید و اگر نام مهدی هم کنار آن آمده است، جز تحریف یا جعل نیست. البته این که مراد از این شخص خراسانی یا هاشمی کیست نمی توان اظهار نظر قطعی نمود. شاید مقصود ابومسلم خراسانی است که هم به خراسانی شهرت دارد - چون به عنوان دعوت کننده برای بنی عباس از سوی آنان به خراسان رفت و از آن جا همراه لشکری به کوفه آمد و مقدمات تشکیل حکومت عباسی و سقوط امویان را فراهم کرد - و هم ادعای انتساب به بنی هاشم را داشته است. (24)

 و شاید حارث بن سریج است که پیش از ابومسلم علیه بنی امیه در خراسان قیام کرد و گفته اند ادعا داشت صاحب پرچم های سیاه است و کمیت اسدی در شعری خطاب به او می گوید: پرچم های سیاه را علیه گمراهی برافرازید؛ (25) به خصوص که در کتب ملاحم نیز روایتی درباره ی حارث که از ماوراء النهر قیام می کند ذکر شده است. (26)

به هر حال، خراسانی یا هاشمی هر که باشد بدان جهت که در روایات ضعیف و گاه مردود در منابعی غیر معتبر مانند الفتن ابن حماد همراه پرچم های سیاه و لشکر خراسان از او یاد شده - و گفتیم رایات سود هیچ ارتباطی به ظهور امام عصر علیه السلام ندارد بلکه مقصود ظهور عباسیان است - قابل اعتماد نیست.

پی نوشت ها:

1. «عن ابی جعفر علیه السلام: لابد ان یملک بنوالعباس فاذا ملکوا و اختلفوا و تشتت امرهم خرج علیهم الخراسانی و السفیانی هذا من المشرق و هذا من المغرب یستبقان الی الکوفه کفرسی رهان هذا من هیهنا و هذا من هیهنا حتی یکون هلاکهم علی ایدیهما اما انهما لا یبقون منهم احدا ابدا» (نعمانی، الغیبه، ص 267، باب 14،ح 18).

2. «خروج السفیانی و الیمانی و الخراسانی فی سنه واحده فی شهر واحد فی یوم واحد نظام کنظام الخرز... و لیس فی الرایات رایه اهدی من رایه الیمانی هی رایه هدی... » (همان، ص 264، باب 14، بخشی از ح 13).

3. مختصر اثبات الرجعه (چاپ شده: در مجله تراثنا، ش 15، ص 216)؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 375 و شیخ طوسی، الغیبه، ص 447.

4. «عن ابی عبدالله علیه السلام: الیمانی و السفیانی کفرسی رهان» (نعمانی، الغیبه، ص 317،ح 15) و «السفیانی و المهدی کفرسی رهان» (الفتن، ص 230، ح 907).

5. برای آگاهی از این روایات ر. ک: بحث نفس زکیه.

6. کوفان روستایی در هرات و ملتان در هند است (ر. ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 160 و 342، ذیل کوفان و مولتان).

7. بنی کاوان جزیره ای در خلیج فارس و تا قرن چهارم آباد بوده است (یاقت حموی، همان، ج 2، ص 57، ذیل جزیره ی کاوان).

8. «ان امیرالمؤمنین علیه السلام حدث عن اشیاء تکون بعده الی قیام فقال الحسین علیه السلام یا امیرالمؤمنین متی یطهر الله الارض من الظالمین فقال امیرالمؤمنین علیه السلام: لایطهر الله الارض من الظالمین حتی یسکف الدم الحرام. ثم ذکر امر بنی امیه و بنی العباس فی حدیث طویل ثم قال اذا قام القائم بخراسان و غلب علی ارض کوفان و الملتان و جاز جزیره بنی کاوان و قام قائم منا بجیلان و اجابته الآبر و الدیمان ظهرت لولدی رایات الترک متفرقات... » (نعمانی، الغیبه، ص 283، باب 14، ح 55).

9. رجال ابن غضائری، ص 82.

10. خلاصه الاقوال، ص 315.

11. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 236.

12. معجم احادیث المهدی، ج 3، ص 16.

13. همان، ج 2، ص 503.

14. پرچم سیاهی از بنی عباس آشکار می شود. سپس پرچم سیاه دیگری از خراسان بیرون می آید که صاحبان آن پرچم ها کلاه سیاه و لباس سفید بر تن دارند و جلودارشان مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح است. قیام او تا واگذاری حکومت به مهدی 72 ماه طول می کشد (الفتن، ص 213، ح 851 و به نقل از آن: معجم احادیث المهدی، ج 1، ص 397).

15. «قد یکون الحارث المذکور فی بعض الروایات هو نفس الخراسانی» (معجم احادیث المهدی، ج 2، ص 502).

16. ابن منادی، الملاحم، ص 185 و به نقل از او: معجم احادیث المهدی، ج 1، ص 396 و الموسوعه فی احادیث المهدی، ص 217 به نقل از: سنن ابی داوود.

17. درباره ی این روایات ر. ک: معجم احادیث المهدی، ج 2، ص 503 و 504 و تطبیق کنید با روایات ج 1، ص 374 - 405. هم چنین ر. ک: همان، ج 1، ص 403 و ج 3، ص 16، 28، 270 و 477 و علی کورانی، عصر الظهور، ص 238 - 245 که در همه این موارد عنوان خراسانی از روایات انتزاع شده و به عبارتی برداشت مؤلف است.

18. ر. ک: معجم احادیث المهدی، ج 3، ص 270 و 477 و علی کورانی، عصر الظهور، ص 242.

19. «عن علی علیه السلام قال یلتقی السفیانی و الرایات السود فیهم شاب من بنی هاشم فی کفه الیسری خال و علی مقدمته رجل من بنی تمیم یقال له شعیب بن صالح بباب اصطخر فتکون بینهم ملحمه عظیمه فتظهر الرایات السود و تهرب خیل السفیانی فعند ذلک یتمنی الناس المهدی و یطلبونه» (الفتن، ص 221، ح 870).

20. همان، ص 216، ح 863 و ص 218؛ ح 868 و معجم احادیث المهدی، ج 3، ص 77 و 78 به نقل از: الفتن و دیگران).

21. الموسوعه فی احادیث المهدی، ص 137.

22. «عن شریح... و مشایخهم قالوا یبعث السفیانی خیله و جنوده فیبلغ عامه الشرق من ارض خراسان و ارض فارس فیثور بهم اهل المشرق فیقاتلونهم و یکون بینهم وقعات فی غیر موضع فاذا طال علیهم قتالهم ایاه بایعوا رجلا من بنی هاشم و هو یومئذ فی آخر الشرق فیخرج باهل خراسان علی مقدمته رجل من بنی تمیم... ثم تکون الغلبه للسفیانی و یهرب الهاشمی» (الفتن، ص 221، ح 871؛ معجم احادیث المهدی

، ج 1، ص 402 و الموسوعه فی احادیث المهدی، ص 206).

23. الفتن، ص 218، ح 869.

24. یکی از اعتراض های منصور عباسی به ابومسلم این بود که چرا ادعا کرده فرزند سلیط بن عبدالله بن عباس است و ابومسلم آن را رد نکرده است (تاریخ طبری، ج 7، ص 491).

25. همان، ج 7، ص 100 و 331.

26. ابن منادی، الملاحم، ص 185 و معجم احادیث المهدی، ج 1، ص 394.

منبع: کتاب تحلیل تاریخی نشانه های ظهور

طلوع خورشید از مغرب
 

یکی از نشانه هایی که برای ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و اله شمرده می شود، طلوع خورشید از سمت مغرب است.

روایات مربوط به این نشانه، بیشتر در منابع اهل سنت آمده و آن چه در کتاب های شیعه وجود دارد، همان مضمون را تکرار کرده است. بخش عمده این احادیث، ذیل آیه 158 سوره ی انعام وارد شده و در آنها طلوع خورشید، کنایه یا نشانه ای برای برپایی قیامت گرفته شده است. بخش دیگر روایت که مستقل از تفسیر آن آیه ذکر می شود نیز طلوع خورشید از مغرب را نشانه قیامت می داند. در این میان، تنها چند خبر وجود دارد که ظهور مهدی را با این موضوع مرتبط می کند که به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

اما روایاتی که در ارتباط با آیه 158 سوره انعام یا در تفسیر واردشده، فراوان است، از جمله:

(73) محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق علیهم السلام روایت کرده است که مقصود از «بعضء ایت ربک» (برخی نشانه های پروردگارت... ) طلوع خورشید از سمت مغرب و خروج دابه و دود است و وقتی این نشانه ها ظاهر شود، کسی که بر گناهان اصرار کرده و عمل شایسته ای نداشته، ایمانش سودی نخواهد داشت. (1)

(74) طبق نقل ابن مسکان، امام باقر علیه السلام درباره ی آیه «یوم یأتی بعض ءایت ربک» فرمود: وقتی خورشید از مغرب بیاید، ایمان آوردن در آن روز فایده ای نخواهد داشت. (2)

(75) نزال بن سبره گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه ای خواند و فرمود: پیش از آن که مرا از دست بدهید از من پرسش کنید. صعصعه بن صوحان بلند شد و پرسید: ای امیرمؤمنان! دجال چه زمانی خواهد آمد؟ علی علیه السلام فرمود... برای این موضوع نشانه هایی است... وقتی مردم نماز نخوانند و امانت را ضایع کنند و دروغ بگویند... سپس دابه الارض سر بر می آورد و این پس از طلوع خورشید از مغرب خواهد بود. آن هنگام توبه برداشته می شود، یعنی نه توبه ای پذیرفته می شود و نه عملی بالا می رود و «هر کس تا آن زمان ایمان نیاورده، ایمان آوردنش سودی ندارد»... . (3)

(76) امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند محمد صلی الله علیه و اله را با پنج شمشیر برانگیخت که سه تای آن کشیده است و غلاف نخواهد شد تا جنگ تمام شود و جنگ تمام نمی شود تا آن که خورشید از مغرب طلوع کند. آن گاه که خورشید از مغرب در آید، همه مردم ایمان آوردند و آن روز «هرکس تا آن زمان ایمان نیاورده یا عمل شایسته ای نداشته، ایمانش سودی ندارد. »... (4)

(77) رسول خدا فرمود پیش از شش چیز به انجام عمل روی آورید: 1- طلوع خورشید از مغرب؛ 2- دابه؛ 3- دجال؛ 4- دود؛ 5- خویصه یعنی مرگ؛ 6- امر عمومی. (5)

(78) ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل کرده است: مقصود از آیه «روزی که نشانه های پروردگارت آشکار شود، ایمان آوردن بی فایده است» طلوع خورشید از سمت مغرب است. (6)

این روایت و آثاری با همین مضمون، از دیگر صحابه نیز نقل شده و در منابع اهل سنت فراوان است. به طور کلی، از این مجموعه چنین به دست می آید که طلوع خورشید از مغرب، یا علامت واقعی بر پایی قیامت است یا کنایه از آن؛ به گونه ای که هرگاه سخن از طلوع خورشید از مغرب به میان می آید، برپایی قیامت فهمیده می شود. این که در این روایات تأکید شده «وقتی خورشید از مغرب در آید ایمان آوردن سودی نخواهد داشت» بدان جهت است که این، نشانه ی پایان دنیاست و پس از آن، تکلیفی وجود ندارد تا ایمان و عمل مؤثر باشد. شیخ طوسی گوید: «پس از مرگ امامان تکلیف برداشته می شود؛ چون نشانه های قیامت مانند طلوع خورشید از مغرب و خروج دابه و... آشکار خواهد شد. » (7)

هم چنین در موارد دیگری زمان طلوع خورشید از مغرب، آخرین فرصت برای توبه بندگان به درگاه خداوند تعیین شده است، چنان که در روایت 75 به آن اشاره شد و در روایات مستقل دیگری چنین آمده است:

(79) ابوهریره از رسول خدا نقل می کند: هرکه پیش از طلوع خورشید از مغرب توبه کند، توبه اش پذیرفته می شود. (8)

ممکن است گفته شود عنوان طلوع خورشید از مغرب، کنایه از ظهور امام عصر است؛ چنان که صعصعه از کلام علی علیه السلام این گونه برداشت کرده است؛ (9) اما به فرض صحت این نقل، باید گفت در آن صورت دیگر این موضوع، نشانه ی ظهور مهدی نخواهد بود؛ بلکه خود، عنوان و کنایه ای برای آن حضرت است و بنابراین، تحول در آفتاب، جزو نشانه های ظهور تلقی نخواهد شد. لیکن این برداشت که از سوی فاطمیان دامن زده شده،

از جهاتی محل اشکال است: 1- در روایات دیگری تصریح و حتی قرینه ای بر این که منظور از خورشید مغرب وجود مقدس امام دوازدهم باشد وجود ندارد. 2- در روایات متعددی که به برخی از آنها اشاره شد آمده است که با طلوع خورشید از مغرب، توبه و عمل فایده ندارد، در حالی که ظهور امام عصر علیه السلام ابتدای زندگی واقعی است و معنا ندارد تکلیف برداشته شود و توبه و عمل صالح پذیرفته نشود. 3- در روایات زیادی تصریح شده که طلوع خورشید مغربی نشانه قیامت است. 4- در برخی احادیث، طلوع خورشید از مغرب و ظهور مهدی قائم علیه السلام در کنار هم قرار گرفته اند که نشان می دهد دو موضوع ارتباطی به یک دیگر ندارند بلکه هر دو، نشانه برای مطلب دیگری به شمار می روند.

(80) ابوحمزه ثمالی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا آمدن سفیانی حتمی است؟ فرمود: آری، ندا هم حتمی است، طلوع خورشید از مغرب هم حتمی است... قیام مهدی آل محمد صلی الله علیه و اله هم حتمی است. (10)

(81) ابوطفیل عامر بن واثله از حذیفه بن اسید (در روایت دیگر از ابوسریحه) نقل کرده است: گروهی در حال گفت وگو بودیم که رسول خدا بر ما وارد شد و فرمود: از چه سخن می گویید؟ گفتیم: درباره قیامت. فرمود: قیامت بر پا نمی شود، مگر ده نشانه را ببینید: دود، دجال، دابه، طلوع خورشید از مغرب، فرود آمدن عیسی علیه السلام، یأجوج و مأجوج، فرو رفتن زمین در مشرق، و در مغرب، و در جزیره العرب، آتشی که مردم را به محشر بکشاند. (11)

همین خبر به گونه ای دیگر در منابع شیعه آمده است:

(82) ابوطفیل از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند که رسول خدا فرمود: ده چیز پیش از قیامت حتمی است: سفیانی، دجال، دود، قیام مهدی علیه السلام، طلوع خورشید از مغرب، فرود آمدن عیسی علیه السلام فرو رفتن زمین در مشرق، (و در مغرب)، و در جزیره العرب، آتشی که مردم را به محشر بکشاند. (12)

گرچه تفاوت های جدی در مضمون روایات شیعه و سنی (13) اعتماد به آنها را کم می کند، این نکته در همه روایات وجود دارد که طلوع خورشید از مغرب نشانه ای برای قیامت است.

تا این جا نتیجه چنین شد که مفاد احادیثی که در آنها به طلوع خورشید مغربی اشاره شده، بیان نشانه های قیامت (اشراط الساعه) است و تصریحی به ظهور مهدی ندارد. اما به علت این که این موضوع، نشانه ظهور مهدی علیه السلام قلمداد شده، آمیختگی علائم ظهور با نشانه های قیامت است و آن چه درباره ی نشانه های برپایی قیامت گفته شده، فراوان بر نشانه ظهور قائم علیه السلام حمل می شود. اختلاف مضمون برخی روایات شیعه با اهل سنت در شمارش این نشانه ها نیز دلیل دیگر این آمیختگی است که نمونه آن در روایت 81 و 82 گذشت.

مطلب دیگری که گویا باعث شده طلوع خورشید از مغرب را نشانه ظهور بدانند، آن است که شیخ مفید در ردیف ده ها علامتی که برای ظهور قائم علیه السلام بیان کرده طلوع خورشید از سمت مغرب را نیز آورده است، اما باید توجه داشت که وی این مطلب را به عنوان روایت نیاورده بلکه در ردیف نشانه ها ذکر کرده و سرانجام هم می گوید خداوند آگاه تر است. (14) روایتی هم که او و شاگردش شیخ طوسی در این زمینه آورده اند، گذشته از آن که ابهام هایی دارد، (15)

 تنها از حتمی بودن برخی حوادث سخن می گوید و حتمی بودن بدان معناست که قضای الهی بر وقوع آنها تعلق گرفته و الزاما مربوط به ظهور قائم نیست؛ به خصوص که در این روایت، طلوع خورشید از مغرب و قیام مهدی در کنار هم ذکر شده اند و معنا ندارد که آن دو نشانه ی ظهور باشند.

علت اصلی مطلب را باید از سوی اسماعیلیان دانست که از روایات طلوع خورشید از مغرب سوء استفاده کردند و آن را بر مهدی فاطمی تطبیق نمودند.

بهره برداری فاطمیان (16)

عبیدالله مهدی که درباره انتساب او به اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام اختلاف نظر وجود دارد، پس از یک دوره استتار و دعوت برای فرقه ی اسماعیلیه، از سلمیه به مغرب رفت و پس از جنگ و گریز، در سال 297 دولت فاطمیان را بنا نهاد. از آن جا که فرقه اسماعیلیه با دوران استتار و ظهور همراه بود و از زمان وفات امام صادق علیه السلام یا فرزندش اسماعیل تا ظهور دولت فاطمی در مغرب پنهان بوده اند، این احتمال هست که مقدماتی برای ظهور خود فراهم کرده و روایاتی جعل کرده باشند. در کتاب های ملاحم و فتن آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: در سال سیصد، خورشید از سمت مغرب طلوع خواهد کرد. (17)

قاضی نعمان مغربی مورخ اسماعیلی مذهب (متوفای 363ق) نیز این حدیث را گزارش و آن را پیش گویی رسول خدا درباره مهدی فاطمی دانسته و در توجیه آن تلاش کرده است. وی می گوید: «این، حدیث مشهوری است و تاکنون خورشید از مغرب طلوع نکرده و پس از این هم نخواهد کرد، پس مقصود رسول خدا، قیام مهدی از مغرب است و مهدی همان خورشیدی است که فرموده سیصد سال پس از هجرت من طلوع خواهد کرد و چنین هم شد و مهدی علیه السلام در سال 297 ق آشکار گشت». (18)

 وی سپس مشکل سه سال اختلاف باقی مانده نسبت به حدیث منسوب به پیامبر (در سال 300 ق) را توجیه کرده و اشعاری را که پیش از تشکیل دولت فاطمی سروده شده است، ذکر می کند. در این اشعار می خوانیم: در سال 96 (مقصود 296ق است که به جهت نظم شعری خلاصه شده) پرچمی از غرب بلند می شود و خورشید الهی از سمت مغرب طلوع می کند. در آن هنگام توبه ی توبه کننده فایده ندارد. او هم نام پیامبر و فرزند وصی پیامبر است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. عیسی بن مریم علیه السلام دجال را می کشد... . (19)

در شعر دیگری که از احمد بن رمضان بلزمی پیش از ظهور مهدی سروده، چنین پیش گویی شده است: گویا می بینم که خورشید از مغرب بر ما طلوع کرده و زمین را از عدالت پر می کند. (20) با توجه به قدمت کتاب های قاضی نعمان و شیعه بودن او، تطبیق روایات طلوع خورشید از مغرب بر مهدی از وی گرفته شده اما به این نکته توجه نشده است که مقصود قاضی نعمان، مهدی فاطمی است نه مهدی موعود امامیه.

مطلب دیگری که سوء استفاده اسماعیلیه از این روایات را نشان می دهد سخنی است که در رد دلایل واقفیه، روایت زیر را مورد استدلال آنان دانسته است:

(83) سعید مکی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: امامان داوزده نفرند؛ وقتی شش نفرشان بگذرند، خداوند به دست هفتمی پیروزی می آورد. پنج نفر از ما اهل بیت حکومت می کند و به دست ششمی خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد. (21)

شیخ طوسی می گوید: ابتدای این خبر به این که ائمه دوازده نفرند تصریح دارد، اما بقیه مطالب آن سخن راوی است که براساس مذهب اسماعیلیه بیان شده است. (22) گویا مقصود شیخ این است که موضوع طلوع خورشید از مغرب به دست ششمین نفر از اهل بیت امام صادق علیه السلام، ساخته اسماعیلیه است.

بنابراین، شکی نیست که احادیث طلوع خورشید از مغرب مورد تحریف و سوء استفاده اسماعیلیه قرار گرفته است؛ اما این که همه آن احادیث را ساخته آنان بدانیم صحیح نیست، چون اولا: کثرت و شهرت آن روایات به اندازه ای است که جعل کردن همه آنها غیر ممکن می نماید و گرچه مضمون بسیاری از آنها واحد یا شبیه هم دیگر است؛ اما به طرق مختلفی در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است. (23)

ثانیا: انگیزه ای در جعل آن همه حدیث برای اسماعیلیه دیده نمی شود، چون در آنها سخنی از مهدی نیست و هیچ کدام تصریح نمی کند که طلوع خورشید از مغرب به معنای ظهور مهدی است. اگر بنا بود آنان روایاتی در این موضوع جعل کنند، به این مقدار اکتفا نمی کردند و بی تردید منافع خود را در آن، پیش گویی و جای گزین می نمودند. آن چه هست روایات انگشت شماری است که طلوع خورشید مغربی را در سال سیصد هجری می داند و تردید ی در رد پای اسماعیلیه (فاطمیان) در آنها نیست. البته ابهام هایی در این باره وجود دارد؛ مثلا ممکن است مقصود از روایت کافی (24) را مهدی بدانیم، چون می فرماید شمشیر محمدی زمانی غلاف خواهد شد که جنگ تمام شود و جنگ زمانی پایان می یابد که خورشید از مغرب طلوع کند و آن گاه همه ایمان می آوردند، ولی ایمان فایده ای ندارد! ممکن است این ایمان را ایمان به مهدی تفسیر کنیم و از روایت استفاده کنیم که تا ظهور مهدی جنگ پیوسته در عالم برپاست. اما این یک احتمال بیش نیست و این روایت و دیگر احادیث، آن را تأیید نمی کند.

عدم فایده داشتن ایمان و عدم پذیرش توبه هم قابل بررسی است که آیا با عمومات قرآن سازگاری دارد یا خیر؟ ابهام مهم تر این که در اشعار مربوط به پیش گویی دولت فاطمیان - که پیش تر از شرح الاخبار نقل شد - شباهت هایی به روایات طلوع خورشید از مغرب وجود دارد، مانند بحث از پذیرفته نشدن توبه و نزول حضرت عیسی علیه السلام. از این رو، ممکن است این ذهنیت ایجاد شود که روایات مشابه آن هم ساختگی است؛ لیکن به نظر می رسد این اشعار پس از تشکیل دولت فاطمی در مدح آنان سروده شده یا اگر به عنوان پیش گویی سروده اند، از همان روایات استفاده کرده و آن را تحریف نموده اند.

نتیجه گفتار

روایاتی که درباره طلوع خورشید از مغرب در منابع شیعه و بیش از آن در منابع اهل سنت وجود دارد، مربوط به نشانه های قیامت است و ارتباطی به ظهور مهدی ندارد و در هیچ کدام تصریحی به نشانه ظهور نیست. اما فرقه اسماعیلیه با نسبت دادن این سخن به پیامبر که فرمود: «در سال 300 هجری من خورشید از سمت مغرب طلوع می کند»خواسته اند این روایات را بر ظهور فاطمیان تطبیق دهند؛ ولی این به معنای خدشه دار بودن دیگر روایات نیست، بلکه آن چه به رسول خدا نسبت داده اند مردود است.

پی نوشت ها:

1. «عن زراره و حمران و محمد بن مسلم عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام فی قوله «یوم یأتی بعض ءایت ربک لا ینفع نفسا ایمانها» قال طلوع الشمس من المغرب و خروج الدابه و الدخان و الرجل یکون مصرا و لم یعمل عمل الایمان ثم تجیء الآیات فلاینفعه ایمانه» (تفسیر العیاشی، ج 2، ص 128 و علامه طباطبایی، المیزان، ج 7، ص 404).

2. ابراهیم بن هاشم عن صفوان عن ابن مسکان عن ابی جعفر علیه السلام فی قوله «یوم یأتی بعض ءایت ربک»... قال اذا طلعت الشمس من مغربها فکل من آمن فی ذلک الیوم لاینفعه ایمانه. (المیزان، ج 7، ص 404 به نقل از: تفسیر قمی).

3. عن الضحاک بن مزاحم عن النزال بن سبره خطبنا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام... ثم قال سلونی ایها الناس قبل ان تفقدونی - ثلاثا - فقام الیه صعصعه بن صوحان فقال یا امیرالمؤمنین علیه السلام متی یخرج الدجال؟ فقال له علی علیه السلام... احفظ فان علامه ذلک اذا مات الناس الصلاه و اضاعوا الأمانه و استحلوا الکذب... ثم ترفع الدابه رأسها فیراها من بین الخافقین باذن الله جل جلاله و ذلک بعد طلوع الشمس من مغربها فعند ذلک ترفع التوبه فلا توبه تقبل و لا عمل یرفع و «لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن ءامنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیرا» (شیخ صدوق، کمال الدین، ص 552 و 554). بخش اول این روایات در منابع اهل سنت هم آمده است (ر. ک: عثمان بن سعید دانی، السنن الوارده فی الفتن (سنن دانی)، ص 145).

4. «المنقری عن حفص بن غیاث عن ابی عبدالله علیه السلام قال سأل رجل ابی - صلوات الله علیه - عن حروب امیرالمؤمنین و کان السائل من محبینا فقال له ابوجعفر علیه السلام: بعث الله محمدا صلی الله علیه و اله بخمسه اسیاف ثلاثه منها شاهره فلاتغمد حتی تضع الحرب اوزارها و لن تضع الحرب اوزارها حتی تطلع الشمس من مغربها فاذا طلعت الشمس من مغربها آمن الناس کلهم فی ذلک الیوم فیومئذ «لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن ءامنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیرا» و سیف منها مکفوف و سیف منها مغمود... » (کلینی، الکافی، ج 5، ص10 و ر. ک: معجم احادیث المهدی، ج 1، ص 519).

5. «عن ابی هریره عن النبی صلی الله علیه و اله قال بادروا بالاعمال ستا:الدجال و الدخان و دابه الارض و طلوع الشمس من مغربها و امر العامه و خویصه احدکم» (صحیح مسلم، ج 2، ص 690 و معجم احادیث المهدی، ج 2، ص205 به نقل از: مسند احمد و دیگران).

6. «وکیع عن ابی لیلی عن عطیه العوفی عن ابی سعید الخدری عن النبی صلی الله علیه و اله فی قوله یوم یأتی بعض ءایت ربک لا ینفع نفسا ایمانها قال: طلوع الشمس من مغربها» (مسند احمد، ج 3، ص 98 و 31؛ شیخ طوسی، التبیان، ج 1، ص 171 و مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه 158 سوره انعام).

7. شیخ طوسی، همان، ج 5، ص 49.

8. «عن ابن سیرین عن ابی هریره عن النبی صلی الله علیه و اله: من تاب قبل ان تطلع الشمس من مغربها تاب الله علیه» (خالد بن ناصر غامدی، اشراط الساعه فی مسند احمد و زوائد الصحیحین، ج 2، ص 629 و 630). در این کتاب چند روایت مشابه از مسند احمد و دیگر منابع روایی بدین مضمون آمده است.

9. در پایان روایت 75 نزال بن سبره از صعصعه می پرسد: مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام چیست؟ صعصعه می گوید: ای ابن سبره! کسی که عیسی بن مریم علیه السلام. پشت سرش نماز می خواند دوازدهمین عترت و نهمین فرزند حسین بن علی علیهما السلام است و همو خورشید طلوع کننده از مغرب است که نزد رکن و مقام ظاهر می شد و زمین را پاک می کند» (شیخ صدوق، کمال الدین، ص 554).

10. «الفضل بن شاذان عمن رواه عن ابی حمزه قال قلت لابی جعفر علیه السلام: خروج السفیانی من المحتوم؟ قال نعم و النداء من المحتوم و طلوع الشمس من مغربها محتوم و اختلاف بنی العباس فی الدوله محتوم و قتل النفس الزکیه محتوم و خروج القائم من آل محمد صلی الله علیه و اله محتوم... » (شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 371 و شیخ طوسی، الغیبه، ص 435).

11. «عن ابی الطفیل عن حذیقه بن السید: اطلع النبی علینا و نحن نتذاکر الساعه فقال ما تذاکرون قالوا نذکر الساعه، فقال انها لن تقوم حتی ترون عشر آیات: الدخان و الدجال و الدابه و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی بن مریم و یأجوج و مأجوج و ثلاث خوف: خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزیره العرب و آخر ذلک نار تخرج من الیمن (قعره عدن) تطرد الناس الی محشرهم» (مسند احمد، ج 4، ص 6 و 7؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 666 و 667 و لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 551 به نقل از: سنن ابن ماجه).

12. «ابن فضال عن حماد عن الحسین بن المختار عن ابی نصر عن عامر بن واثله عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و اله عشر قبل الساعه لابد منها: السفیانی و الدجال و الدخان و الدابه و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی علیه السلام و خسف بالمشرق و خسف بجزیره العرب و نار تخرج من قعرعدن تسوق الناس الی المحشر» (شیخ طوسی، الغیبه، ص 436).

13. در روایت 81 که از منابع اهل سنت نقل شد، سفیانی و خروج قائم وجود ندارد و به جای آن دابه و یأجوج و مأجوج آمده است. سند هر دو روایت هم به ابوطفیل کنانی می رسد.

14. الارشاد، ج 2، ص 368 و 370.

15. این روایت که به شماره 80 گذشت در کمال الدین (ص 680) از همان راوی و در روضه کافی (ص 310) از راوی دیگری نقل شده و در آنها اختلاف هایی وجود دارد: از جمله این که طلوع خورشید از مغرب در کمال الدین و روضه نیست. هم چنین در آن به اختلاف عباسیان اشاره شده که در گفتارهای پیشین درباره ی تاریخی بودن آن بحث شد. البته اگر حتمی را به این معنا بگیریم که قضای الهی بر آن تعلق گرفته، این اشکال بر طرف خواهد شد. ابهام دیگر در این است که در ادامه روایت از ندای آسمانی به نام علی علیه السلام و ندای شیطانی به نام عثمان سخن به میان آمده که محل تأمل است، چون ندای آسمانی وقت ظهور، به نام مهدی است و آن زمان حقانیت امیرمؤمنان علیه السلام و در مقابل آن عثمان، مورد نزاع نیست.

16. فاطمیان نام دولتی شیعی است که از سال 297 - 567 ق بر مغرب (مراکش) و مصر حکومت کردند. از آن جا که پایه گذاران این دولت خود را از نسل اسماعیل فرزند امام جعفرصادق علیه السلام می دانستند و معتقدند به امامت او (اسماعیلی مذهب) بودند و بدین طریق نسب خود را به حضرت فاطمه علیهما السلام می رساندند، به فاطمی مشهور شدند.

17. «ارطاه بن منذر عن شریح و... قالوا بلغنا ان رسول الله قال... فی الثلاثمأه طلوع الشمس من مغربها و یطبع کل قلب بما فیه... » (الفتن، ص 475، ح 1484و ابن منادی، الملاحم، ص 343).

18. شرح الاخبار، ج 3، ص 418 و 419.

19. همان، ص 421؛

و فی الست و التسعین تهبط رایه

من الغرب فی جمع کثیف المواکب

و تطلع شمس الله من غرب ارضه

فلا توبه ترجی هناک لتائب

سمی نبی الله و ابن وصیه

و اکرم مولود و اشرف طالب

فیملأ ارض الله عدلا و رحمه

بایام صدق طیبات المکاسب

و بالاعور الدجال...

و یقتله من بعد عیسی...

20. همان، ص 426:

کانی بشمس الارض قد طلعت لنا

من المغرب مقرونا الیها هلالها

فیملا ارض الله قسطا بعدله

بما ضم منها سهلها و جبالها

21. «عن خلاد الؤلؤی قال حدثنی سعید المکی عن ابی عبدالله علیه السلام و کانت له منزله منه: یا سعید! الائمه اثناعشر اذا مضی سته فتح الله یا علی السابع و یملک منا اهل البیت خمسه و تطلع الشمس من مغربها علی ید السادس» (شیخ طوسی، الغیبه، ص 53).

22. همان.

23. برای دست یابی به مجموعه این احادیث ر. ک: معجم احادیث المهدی، ج 1، ص 87، 262، 519 و ج 2، ص 113، 131 و 204- 214 و خالد بن ناصر غامدی، اشراط الساعه فی مسند احمد و زوائد الصحیحین، ج 2، ص 624 به بعد.

24. ر. ک: همین کتاب، روایت شماره 76.

منبع: کتاب تحلیل تاریخی نشانه های ظهور

بزرگ‌ترین فتنه آخرالزّمان

خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همة پیامبران الهی دربارة آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته‌اند. پیامبر گرامی اسلام در این زمینه می‌فرماید: «هیچ پیامبری نبوده است مگر اینکه پیروانش را از دجّال بر حذر داشته است».

اشاره:

در روایات اسلامی، به ویژه روایاتی که به طریق اهل‌سنّت از پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده از فتنه‌ای سخن به میان آمده که به تعبیر روایات بزرگ‌ترین فتنة آخرالزّمان است و از آغاز آفرینش آدم تا روز قیامت فتنه‌ای به مانند آن نیامده است. از این رویداد بزرگ و فتنة سهمگین در روایات به «خروج دجّال» تعبیر شده است.

با وجود آنکه روایات فراوانی در زمینة ویژگی‌های دجّال و اعمال و رفتار او نقل شده است،1 ولی باید اعتراف کرد که درک همة وجوه این موضوع به راحتی امکان‌پذیر نیست و نمی‌توان به تصویری کامل و بدون ابهام از این پدیدة عجیب و بی‌مانند دست یافت. با این حال، با توجّه به ضرورت شناخت این رویداد آخرالزّمانی و اهمیّت آماده شدن برای رویارویی با این فتنة جهان‌گستر، در این مقاله با بهره‌گیری از روایات به تبیین برخی از وجوه فتنة دجّال می‌پردازیم.

1. معنا و مفهوم دجّال

«دجّال» بر وزن فعّال صیغة مبالغه است که در ادبیات عرب برای دلالت بر زیادی انجام کار از سوی فاعل به کار می‌رود. در کتاب‌های لغت، احتمال‌های متعددی برای ریشه و معنای این واژه مطرح شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف) واژة دجّال از «دُجَیل» به معنای «قَطْران»2 گرفته شده است، گفتنی است اعراب در گذشته، بدن شتران خود را برای پوشاندن عیوب آنها با ماده سیاه‌رنگی به نام قطران می‌پوشاندند و در عرف عرب به پوشاندن کامل بدن شتر با این ماده «تَدجیل» می‌گفتند. از آنجا که دجّال نیز چون قطران سراسر زمین را می‌پوشاند، از او با این عنوان یاد می‌شود.

ب) واژة یاد شده از «دَجْل» به معنای «دروغ»و «فریب» مشتق شده و دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او ادّعای پروردگاری می‌کند و این کار از بزرگ‌ترین دروغ‌هاست.

ج) ریشة لغت دجّال، «دَجْل»، به معنای «در نوردیدن» است و از این رو این نام به دجّال اطلاق می‌شود که او بیشتر مناطق جهان را درمی‌نوردد و تحت سلطة خود درمی‌آورد.

د) دجّال از «تَدجیل» به معنای «پوشاندن» ریشه گرفته است و به این دلیل دجّال را با این نام می‌خوانند که او با کفرش مردم را می‌پوشاند یا زمین را با فراوانی لشکریانش می‌پوشاند یا اینکه حق را با باطل می‌پوشاند.

هـ‍) این واژه از «تَدجیل» گرفته شده که به معنای «زراندود کردن» برای فریب است. بنابر این قول، دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او با دروغ و نیرنگ خود و همچنین با بیان کردن خلاف آنچه در دل دارد، باطل را حق جلوه می‌دهد و موجب فریب مردم می‌شود.

خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همة پیامبران الهی دربارة آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته‌اند.

و) لغت دجّال از «دُجال» به معنای «طلا» یا «آب طلا» مشتق شده است؛ چون دجّال در هر جا که قدم می‌گذارد گنج‌های طلا نیز با او همراه است.

ز) ریشة این لغت «دَجّاله» به معنای «گروه بزرگ هم‌سفران» است و به این دلیل دجّال را به این اسم نام‌گذاری کرده‌اند که او سراسر زمین را با هواداران فراوان خود می‌پوشاند.

ح) این واژه از لغت «دَجال» به معنای «سرگین»، گرفته شده است؛ زیرا دجّال نیز مانند سرگین گسترة زمین را با اعمال خود آلوده می‌کند.3

مؤلف لغت‌نامة «تاج العروس» پس از نقل اقوال یاد شده می‌نویسد: «...بهترین وجه آن است که گفت: دجّال به معنای بسیار دروغ‌گوست و دروغ او سحر، فریب، تهمت، حق‌پوشی و اظهار مطالبی است که در دل او وجود ندارد».4

2. دجّال در روایات

با نگاهی اجمالی به مجموعه روایت‌هایی که در زمینة خروج دجّال و رویدادهای وابسته به آن نقل شده است، با موضوع‌ها و سرفصل‌های متعدّدی روبه‌رو می شویم که بررسی کامل همة آنها نیازمند پژوهشی ژرف و گسترده است. در این مجال اندک، برخی از این موضوع‌ها و سرفصل‌ها را بررسی می‌کنیم.

الف) حتمی بودن خروج دجّال: در روایات متعدّدی بر گریزناپذیر بودن خروج دجّال، به عنوان یکی از رویدادهای آخرالزّمان یا نشانه‌های قیامت، تأکید شده است. از جمله در روایتی که امیرمؤمنان علی علیه‌السلام از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند، می‌خوانیم: «پیش از ساعت [قیامت] ده رویداد گریزناپذیر است: [خروج] سفیانی، [خروج] دجّال و...».6

در برخی روایات حتمی بودن خروج دجّال به مانند حتمی بودن ظهور امام مهدی علیه‌السلام دانسته شده و انکار آن کفر به شمار آمده است. از آن جمله می‌توان به روایت نبوی زیر اشاره کرد: «هر کس خروج مهدی را منکر شود به آنچه بر محمّد نازل گشته، کافر شده است و هر کس نزول عیسی را منکر شود کافر شده و هر کس خروج دجّال را انکار کند، کافر شده است».7

ب) بزرگی فتنة دجّال: در بسیاری روایات بر این موضوع تأکید شده که فتنة دجّال، فتنه‌ای بزرگ و بی‌مانند است. براساس یکی از این روایات، پیامبر اعظم در یکی از خطبه‌های خود می‌فرماید:

«ای مردم! بر روی زمین فتنه‌ای بزرگ‌تر از فتنه دجّال نبوده است، خدای تعالی هیچ پیامبری را برانگیخته، مگر اینکه امّتش را از او برحذر داشته است».8

در روایت دیگری، در همین زمینه از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین روایت شده است: «از آفرینش آدم ـ درود خدا بر او باد ـ تا برپایی قیامت، امری بزرگ‌تر از دجّال نبوده است».9

ج) هشدار همة پیامبران دربارة خروج دجّال: خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همة پیامبران الهی دربارة آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته‌اند. پیامبر گرامی اسلام در این زمینه می‌فرماید: «هیچ پیامبری نبوده است مگر اینکه پیروانش را از دجّال بر حذر داشته است».10

واژة یاد شده از «دَجْل» به معنای «دروغ»و «فریب» مشتق شده و دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او ادّعای پروردگاری می‌کند و این کار از بزرگ‌ترین دروغ‌هاست.

د) ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ دجّال: در روایات فراوانی بر ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ فتنة دجّال سفارش شده است. از جمله در روایتی، از پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین نقل شده است: «هر یک از شما هنگامی که از تشهّد پایانی فارغ شدید، باید که از چهار چیز [به خدا] پناه برید: از عذاب جهنّم، از عذاب قبر، از فتنه زمان زندگی و مرگ و از شرّ مسیح دجّال».11

در برخی روایات نیز توصیه‌هایی برای در امان ماندن از شرّ فتنه دجّال شده است، از جمله در یکی از روایات نبوی می‌خوانیم: «هر کس ده آیة ابتدایی سورة کهف را حفظ کند، از فتنة دجّال در امان می‌ماند.12

ه‍) آثار شیعی دجال ندارند : پیش از بررسی ویژگی‌هایی که در روایات برای دجّال برشمرده شده، لازم است یادآور شویم که در منابع روایی شیعه برخلاف منابع اهل سنّت، کمتر به موضوع دجّال پرداخته شده است تا آنجا که در کتاب‌هایی مانند «الکافی» ثقةالاسلام کلینی رحمه‌الله، کتاب «الغیبة» نعمانی رحمه‌الله و «الإرشاد» شیخ مفید رحمه‌الله که در آنها روایات فراوانی در مورد نشانه‌های ظهور نقل شده، حتی یک روایت هم دربارة دجّال نیامده است و مجموع روایاتی که در «کمال‌الدّین و تمام النّعمه» شیخ صدوق رحمه‌الله و کتاب «الغیبة» شیخ طوسی رحمه‌الله دراین‌باره نقل شده است، به ده مورد هم نمی‌رسد. افزون بر این، بیشتر روایت‌هایی که از طریق اهل سنّت دربارة دجّال و ویژگی‌های او نقل شده گرفتار ضعف سند یا افسانه پردازی و بیان مطالب عجیب و غریب و دور از ذهن است.

و) دجال رمزی: با توجّه به مطالب یاد شده، برخی از نویسندگان معاصر، در اصل وجود دجّال یا ویژگی‌های او تردید کرده و در نهایت معتقد به رمزی و کنایه‌ای بودن ویژگی‌های دجّال و انطباق نداشتن این ویژگی‌ها بر شخص یا موجود معین و مشخص شده‌اند. سید محمّد صدر، پس از آنکه دوازده ویژگی دجّال را با استفاده از روایات برمی‌شمارد، در بررسی این ویژگی‌ها می‌نویسد: «بی‌تردید در اینکه اگر از مفاهیم رمزی و کنایی این عبارات صرف نظر کنیم هیچ یک از آنها را نمی‌توانیم بپذیریم و نمی‌شود آنها را صحیح دانست؛ زیرا از نظر ضوابط سندی اکثر آنها اخبار واحدی می‌باشند که قابل اعتماد نیستند و اگر از ضوابط سندی نیز صرف نظر کنیم می‌بینم که در این روایات مطالبی اعجاز آمیز به دجال نسبت داده شده است. با اینکه وی شخصی کافر و سرکش و طاغی است و قبلاً گفتیم که صدور معجزه از یک شخص کافر ممکن نیست.... با وجود این نقاط ضعف، امر از دو حال خارج نیست یا باید تمامی این اخبار را مردود بدانیم یا اینکه بر یک معنای رمزی و کنایی برخلاف معنای ظاهری حمل کنیم و روشن است که حمل بر معنای رمزی از کنار گذاشتن و مردود دانستن بهتر است».13

یکی دیگر از نویسندگان معاصر نیز پس از بیان روایات دجّال، درباره آن تردید کرده و می‌نویسد: «ریشة داستان دجّال را باید در کتاب مقدّس و در بیان نصاری پیدا کرد. بعد از آنکه، اکثر احادیث آن و تفصیلاتش در کتب اهل سنّت و به طرق آنهاست. به هر حال، اصل قضیه دجّال به طور اجمال، بعید نیست صحت داشته باشد، لیکن تعریفات و توصیفاتی که درباره‌اش شده مدرک قابل اعتمادی ندارد. پس بر فرض اینکه اصل قضیة دجّال صحت داشته باشد، اما بدون تردید با افسانه‌هایی آمیخته شده صورت حقیقی خود را از دست داده است».14

برای مطالعه کامل این نظریه اینجا را کلیک کنید.

ز) ویژگی‌های دجّال: پس از این مقدّمه به بررسی مهم‌ترین ویژگی‌های ظاهری و رفتاری دجّال می‌پردازیم. براساس روایات، کافر بودن، ادّعای پروردگاری کردن، درنوردیدن سراسر جهان، عمر طولانی داشتن، یک چشم بودن و... از مهم‌ترین ویژگی‌های دجّال است. برای روشن‌تر شدن این ویژگی‌ها، چند روایت را که در این زمینه وارد شده است، بررسی می‌کنیم.

در یکی از احادیث نبوی، دجّال این‌گونه توصیف شده است: «من دربارة دجال با شما سخن گفتم و بیم آن دارم که شما آن درک نکنید. مسیح دجّال مردی کوتاه قد با پاهایی فاصله‌دار و مویی پیچان (مجعّد) است، یک چشم بیشتر ندارد و چشم دیگر او به طور کلّی محو شده و هیچ برآمدگی و فرو رفتگی از آنان باقی نمانده است. اگر [امر او] بر شما مشتبه می‌شود بدانید که پروردگار شما یک چشم نیست و شما هرگز پروردگار خود را نمی‌بینید تا اینکه از دنیا بروید».16

دراین‌باره همچنین از پیامبر اعظم علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: «دجّال کسی است که چشم چپ او نابیناست و در میان پیشانی او نوشته شده است: کافر. بر چشم او ناخنکی17 بزرگ است». 18 در روایت نبوی دیگری که در منابع روایی شیعه نیز نقل شده است، دربارة ویژگی‌های دجّال چنین می‌خوانیم: «ای مردم! خداوند پیامبری را به رسالت مبعوث نکرد جز آنکه قومش را از دجّال ترسانید و خدای تعالی آن را تا به امروز بر شما تأخیر انداخته است و اگر امر بر شما مشتبه شد بدانید که خداوند یک چشم نیست و دجّال بر حماری که فاصلة بین دوگوشش یک میل است خروج می‌کند و بیشتر پیروان او یهود و زنان و اعرابند و به همة کرانه‌های زمین جز مکّه و دو حومة آن و مدینه دو حومة آن درآید.19

دجّال کسی است که چشم چپ او نابیناست و در میان پیشانی او نوشته شده است: کافر. بر چشم او ناخنکی بزرگ است

در روایتی که از امیرمؤمنان علیه‌السلام نقل شده است، آن حضرت در پاسخ «اصبغ بن نباته» که از آن حضرت دربارة ویژگی‌های دجّال پرسیده بود، می‌فرماید: «دجّال صائد بن صائد [صید] است و بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیک بخت کسی است که او را تکذیب نماید. او از شهری خروج کند که به آن اصفهان گویند. از قریه‌ای که او را یهودیه می‌شناسند. چشم راستش ممسوح [نابینا] است و چشم دیگرش که بر پیشانی اوست آنچنان می‌درخشد که گویی ستارة سحری است و در آن علقه‌ای است که با خون در آمیخته و میان دو چشمش نوشته شده است: «کافر» و هر کاتب و بی‌سوادی آن را می‌خواند و در دریاها فرو می‌رود، آفتاب با او حرکت می‌کند و در مقابلش کوهی از دود است و پشت سرش کوه سفیدی است که مردم آن را طعام پندارند. در قحطی شدیدی در حالی که بر حمار سپیدی که فاصله هر گامش یک میل است، سوار شده خروج می‌کند و زمین منزل به منزل زیر پایش در نوردیده شود و بر آبی نگذرد جز آنکه تا روز قیامت فرو رود و با صدای بلندی که جن و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را می‌شنوند، می‌گوید: «ای دوستان من! به نزد من آیید، من کسی هستم که آفرید و هماهنگی بخشید و اندازه‌گیری کرد و راه نمود. من پروردگار والای شما هستم». در حالی که آن دشمن خدا دروغ می‌گوید. او یک چشمی است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود و پروردگار شما یک چشم نیست و غذا نمی‌خورد و راه نمی‌رود و زوالی ندارد».20

ح) سرانجام دجّال: در مورد سرانجام دجّال و اینکه او به دست چه کسی نابود می‌شود، با دو دسته روایت روبه‌رو هستیم. در دسته‌ای از روایات تأکید شده است که دجّال به دست حضرت مهدی علیه‌السلام کشته می‌شود و در دسته‌ای دیگر از روایات از حضرت عیسی علیه‌السلام به عنوان کشندة دجّال یاد شده است.

در نخستین روایت دستة اول که از امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نقل شده است، در این زمینه چنین می‌خوانیم: «آگاه باشید که بیشتر پیروانش فرزندان نامشروع و اصحاب طیلسان21 (جامه‌های) سبز (یا یهودیان) هستند. خداوند او را در گردنة «افیق»22 به دست کسی که عیسی بن مریم علیه‌السلام پشت سر او نماز می‌خواند، سه ساعت گذشته از روز جمعه به هلاکت می‌رساند».23

امام صادق علیه‌السلام نیز دراین‌باره می‌فرماید: «روز نوروز روزی است که خداوند در آن روز قائم ما اهل بیت و واپسین ولی امر را بر دجّال پیروز می‌گرداند و او را در کناسه کوفه به دار می‌زند».24 در یکی از روایات دستة دوم، به نقل از پیامبر اعظمصلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین آمده است: «در همین حالت که وی بدین گونه می‌گذارند، خداوند عزّ و جلّ مسیح پسر مریم علیه‌السلام را برمی‌انگیزد و او نزد منارة سفید سمت شرقی دمشق در پوششی زرد نازل می‌شود در حالی که دستش را بر شانه‌های دو فرشته گذاشته است دنبال او می‌رود تا اینکه او را در نزدیکی دروازة «لدّ»25 شرقی می‌یابد و او را می‌کشد».26

در این زمینه، همچنین از پیامبر گرامی اسلامصلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است که فرمودند: «دجال در امت من خارج میشود و به مدت چهل روز یا چهل سال یا چهل شب یا چهل ماه در میان آنها زندگی می‌کند تا اینکه خداوند عیسی بن مریم علیه‌السلام را برمی‌انگیزد ـ در حالی که او مانند بن مسعود ثقفی است ـ و او بر دجال غلبه می‌کند و نابودش می‌سازد».27 با توجّه به روایات یاد شده، اظهار نظر قطعی در مورد چگونگی از بین رفتن دجّال امکان‌پذیر نیست و به ناچار علم آن را به خدا واگذار می‌کنیم.

ط) دجّال و دیگر مدّعیان دروغین: نکتة دیگری که از روایات دربارة دجّال به دست می‌آید این است که پیش از خروج دجّال اصلی، دجّال‌ها یا کذّاب‌های فراوانی خروج می‌کنند که هر یک به نوعی موجب فریب و گمراهی مردم می‌شوند. در روایتی که انس بن مالک از پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده، در این زمینه چنین آمده است: «پیش از خروج آن دجّال، افزون بر هفتاد دجّال خروج می‌کند».28

پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در روایت دیگری دراین‌باره می‌فرماید: «در آخرالزّمان دجّال‌های دروغ‌گویی خواهند آمد. آنها احادیثی را به شما عرضه می‌کنند که نه شما و نه پدرانتان آنها را نشنیده‌اید، پس برحذر باشید که آنها شما را گمراه نکنند و نفریبند».29 همچنین از آن حضرت روایت شده است که فرمود: «همانا به زودی در امّت من، سی مدّعی دروغین برخواهند خاست که همة آنها گمان می‌کنند، پیامبر است در حالی که من خاتم پیامبرانم و هیچ پیامبری پس از من نیست»30 با توجّه به روایات یاد شده و روایات فراوان دیگری که در این زمینه نقل شده است،31

می‌توان گفت که دجّال با ویژگی‌هایی که در این مقاله برشمردیم یک مصداق بیشتر ندارد و موارد دیگری که در روایات اخیر از آنها تعبیر به دجّال شده، صرفاً از باب همانندی با دجّال واقعی از نظر بیان ادّعاهای خلاف واقع و فریفتن مردم بوده است، نه اینکه واقعاً ده‌ها دجّال با ویژگی‌های منحصر به فردی که در اینجا به آنها اشاره کردیم در آخرالزّمان خروج می‌کند.

با توجه به مجموعه مطالبی که در این مقاله بیان شد، درمی‌یابیم که فتنة دجّال فتنه‌ای سهمگین، پیچیده و بسیار گمراه کننده است که باید برای در امان ماندن از آن تنها به خدای بزرگ پناه برد. 33

ابراهیم شفیعی سروستانی

تنظیم و تلخیص: گروه دین و اندیشه تبیان

________________________________________

1. ر.ک: معجم أحادیث الإمام المهدی علیه‌السلام، ج 2، ص137-5؛ لطف‌الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج 3، صص 103-111.

2. «قطران» مادة رقیق و چسبنده و سیاه رنگی است که با جوشاندن چوب و زغال و مانند آن به دست می‌آید و برای نگهداری چوب از پوسیدگی به کار می‌رود. (فرهنگ لاروس، ج 2، ص 1649).

3. ر.ک: سیّد محمّد مرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 14، ص 228، مادة «دجل»؛ سعید الخوری اشرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد، ج 1، ص 320؛ فخر الدّین الطریحی، مجمع البحرین، بیروت، مؤسسة الوفا، 1403 ق.، ج 5، ص 369؛ علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج 7، ص 10481.

4. تاج العروس، ج 14، ص 228.

5. محمّد خزائلی، اعلام قرآن، تهران، امیرکبیر، 1378، ص 479.

6. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 436، ح 426؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 209، ح 48.

7. فرائد السمطین، ج 2، ص 334، ح 585.

8. ابن حماد، الفتن، ج 2، ص 517، ح 1446.

9. همان، ص 518، ح 1450.

10. احمد بن حنبل، مسند، ج 5، ص 221.

11. همان، ج 2،‌ص 237. محمّد بن مسلم، صحیح، ج 1، ص 412، باب 25، ح 588.

12. صحیح مسلم، ج 1، ص 555، ح 809

13. سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبرا، ترجمة سیّد حسن افتخارزاده، صص 642ـ643.

14. ابراهیم امینی، دادگستر جهان، صص 225ـ226.

15. کامل سلیمان، روزگار رهایی، ترجمة علی‌اکبر مهدی‌پور، ج 2، ص 1143.

16. الفتن، ج 2، ص 519، ح 1454.

17. «ناخنک» یک ضایعه گوشتی مثلثی شکل است که از سفیدی چشم «ملتحمه» روی سیاهی چشم «قرنیه» کشیده می‌شود. این ضایعه در طرف بینی است. (ر.ک: http: //www.daneshnameh.roshd.ir)

18. الفتن، ج2، ص 519، ح 1455.

19. شیخ صدوق، کمال‌الدّین و تمام النّعمه، ترجمة منصور پهلوان، ج 2، ص 319، بحارالانوار، ج 52، صص 193-194.

20. کمال‌الدّین و تمام النّعمه،ج2، صص 313ـ314.

21. «طیلسان» جمهای است که بدن را احاطه میکند و برای پوشیدن میبافند عاری از تفصیل و دوزندگی و آن پوششی است مدور و سبز بدون دامان که تار یا پود آن از پشم است و خواص از علما و مشایخ آن را پوشند و آن پوشش پارسیان بوده است.(لغتنامه(دهخدا)، ج10، صص 15603-15604.

22.در لغتنامه دهخدا آمده است که «اَفیق» اسم چند محل است: ا. اسم شهری بود که در مرز و بوم یهودا و بن یامین به طرف شمال غربی اورشلیم در نزدیکی سوکوه واقع بود و الان آن را «بلند الفوقه» گویند که در آنجا اسرائیلیان از فلسطینیان شکست یافته... تابوت عهد نیز از ایشان گرفته شد و.... (ر.ک: لغتنامه، ج2، ص 3107.

23. بحارالانوار، ج 52، ص 194.

24. همان، ص 308، ح 84.

25.«لدّ» روستایی در نزدیکی بیتالمقدس، در سرزمین فلسطین است. دروازه لد(باب لد) در برخی روایات محل فرود آمدن حضرت عیسی علیه‌السلام معرفی شده است. مراصدالاطلاع، ج3، ص 1302.)

26. صحیح مسلم، ج 4، ص 2250، ح 7.

27. صحیح مسلم، ج 4، ص 2258، باب 23، ح 2940؛ مستند احمد، ج2، ص 166.

28.. الفتن، ج2، ص 519، ح 1455.

29. صحیح مسلم، ج 1، ص 12، ح 7.

30. مسند احمد، ج 5، ص 278.

31. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: معجم احادیث الامام مهدی علیه‌السلام، ج 2، صص 43-32.

32. تاریخ غیبت کبری، ص 662.

33. برای مطالعه بیشتر در زمینه موضوع دجال ر،ک: سعید ایوب، عقیدة المسیح الدجال فی الادیان (قراءة فیالمستقبل)، چاپ اول: بیروت، دارالهادی، 1411 ق؛ ابن کثیر دمشقی، المسیح الدجال، تحقیق: ابومحمد اشرف ابن عبدالمقصود، چاپ اول: بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، 1419 ق.

چرا حضرت مهدی(ع) ظهور نمی‌کند؟

پاسخ: برنامه حضرت مهدی(ع) با برنامه پیامبران و سایر پیشوایان یک تفاوت کلی دارد و آن این که برنامه وی قانونگذاری نیست، بلکه یک برنامه به تمام معنی اجرایی در تمام جهان است. به این معنی که او مأموریت دارد تمام اصول تعالیم اسلام را در جهان پیاده کند و اصول عدالت و دادگری و حق و حقیقت را در میان جامعه بشری بگستراند.

روشن است که پیاده شدن چنین برنامة انقلابی جهانی، که به وسیله آن اصول عدالت و دادگری و حقّ و حقیقت در میان همه مردم جهان گسترش یابد، به شرایط و مقدّماتی نیاز دارد که تحقق آنها جز با مرور و تکامل همه جانبه اجتماع ممکن نیست; برخی از آن مقدمات عبارتند از:

1. آمادگی روحی

در درجه نخست باید مردم جهان برای اجرای این اصول، تشنه و آماده گردند و تا زمانی که در مردم جهان تقاضایی نباشد، «عرضه» هر نوع برنامه مادّی و معنوی مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگی اقتصادی حکمفرماست، بلکه مشابه این نظام در عرضه برنامه‌های معنوی و اصول اخلاقی و مکتب‌های سیاسی و انقلابی نیز حاکم می‌باشد و تا در اعماق دل مردم ـ برای این نوع امور ـ تقاضا و درخواستی نباشد، عرضه آن با شکست رو به رو شده و کاری از پیش نخواهد رفت.

امام باقر(ع) می‌فرماید: «روزی که قائم آل محمّد(ص) قیام کند، خدا دست خود را بر سر بندگان می‌گذارد، در پرتو آن خردها را جمع می‌گرداند و شعور آنان به حد کمال می‌رسد».1

البتّه گذشت زمان و شکست قوانین مادّی و پدید آمدن بن‌بست‌های جهانی و کشیده شدن بشریّت بر لب پرتگاه جنگ، مردم جهان را به تنگ آورده و آنان را به این حقیقت واقف خواهد ساخت که اصول و قوانین مادّی و سازمان‌های به اصطلاح بین المللی، نه تنها نمی‌توانند مشکلات زندگی را حل کنند و عدالت را در جهان حکمفرما سازند، بلکه همین خستگی و یأس، مردم دنیا را برای پذیرش یک انقلاب بنیادی مهیّا و آماده می‌سازد و می‌دانیم که این موضوع نیاز به گذشت زمان دارد تا تجربه‌های تلخ زندگی ثابت کند که تمام نظامات مادّی و سازمان‌های بشری در اجرای اصول عدالت و احقاق حق و برقراری امنیّت و آرامش، عاجز و ناتوان می‌باشند و سرانجام باید بر اثر یأس و نومیدی، این تقاضا در مردم گیتی برای تحقّق چنان آرمان الهی پدید آید و زمینه برای عرضه یک انقلاب جهانی به وسیله یک مرد الهی و آسمانی، از هر نظر مساعد گردد.2

امام باقر(ع) می‌فرماید: «روزی که قائم آل محمّد(ص) قیام کند، خدا دست خود را بر سر بندگان می‌گذارد، در پرتو آن خردها را جمع می‌گرداند و شعور آنان به حد کمال می‌رسد».

2. تکامل علوم و فرهنگ‌های انسانی

از سوی دیگر برای برقرار ساختن یک حکومت جهانی بر اساس عدل و داد، نیاز فراوان به پیشرفت علوم و دانش‌ها و فرهنگ‌های اجتماعی و مردمی است که آن نیز بدون پیشرفت فکری و گذشت زمان، ممکن و میسّر نمی‌گردد.

برقراری حکومت جهانی که در پرتو آن، در سراسر جهان عدل و داد و قانون حکومت کند و همه مردم جهان از کلیه مزایای فردی و اجتماعی اسلامی بهره‌مند گردند بدون وجود یک فرهنگ پیشرفته در کلیّه شؤون بشری امکان پذیر نیست و هرگز بدون یک فرهنگ کامل، جامه عمل به خود نمی‌پوشد. این نیز احتیاج به گذشت زمان دارد.

3. تکامل وسایل ارتباط جمعی

از سوی دیگر، چنین حکومتی به وجود وسایل کامل ارتباط جمعی نیاز دارد تا در پرتو آن بتواند مقرّرات و احکام و اصول انسانی را از طرق مختلف در مدّت کوتاهی به مردم جهان اعلام کند. این امر نیز بدون تکامل صنایع انسانی و گذشت زمان محقق نمی‌شود.

4. پرورش نیروی انسانی

از همه اینها گذشته ، پیشبرد چنین هدفی و پی‌ریزی چنان انقلابی، به یک نیروی فعّال و سازنده انسانی نیاز دارد که در واقع ارتش انقلاب جهانی را تشکیل می‌دهد. تشکیل چنین ارتشی و به وجود آمدن چنین افراد پاکباخته و فداکاری، که در راه هدف و حقیقت از همه چیز بگذرند، به گذشت زمان نیاز دارد.

اگر در برخی از روایات می‌خوانیم که فلسفه طولانی شدن غیبت امام زمان، همان امتحان و آزمایش مردم است، ممکن است ناظر به همین نکته باشد; زیرا امتحان و آزمایش در منطق اسـلام به معنی آزمـون‌های معمولی و کشف امور پنهانی نیست; بلکه مقصود از آن پرورش روحیّات پاک و پدید آوردن حداکثر ورزیدگی در افراد می‌باشد.3

مجموع این جهات چهارگانه4 نیاز به این دارد که زمان قابل ملاحظه‌ای بگذرد و جهان از بسیاری جهات پیش برود; و آمادگی روحی و فکری برای پذیرش حکومت جهانی بر اساس حقّ و عدالت در مردم پدید آید; آنگاه این برنامه با وسایل و امکانات خاصّی در سطح جهانی وسیله حضرت مهدی ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ پیاده گردد و این است گوشه‌ای از فلسفه غیبت طولانی امام(ع).

نویسنده : حضرت آیت الله سبحانی

منبع : گروه دین و اندیشه تبیان

________________________________________

[1] . کافی:1/25، کتاب العقل، ح21.

[2] . یکی از نشانه‌های روشن قیام امام زمان که احادیث اسلامی همگی بر آن اتّفاق دارند این است که سراسر اجتماع بشری را جور و ستم و تعدّی و بیدادگری فرا می‌گیرد و ابرهای یأس و نومیدی زندگی جامعه انسانی را تیره می‌سازد و در حقیقت فشار ظلم و تعدّی آن چنان بر دوش آنان سنگینی می‌کند که انسان را برای پذیرش انقلاب دیگر، انقلابی عمیق و بنیادی به دست توانا و نیرومند یک مرد الهی آماده می‌سازد.

[3] . تمام آزمونهای الهی که درباره پیامبران و اولیای وی انجام می‌گیرد برای همین منظور است. اگر خدا ابراهیم را با تکالیف و وظایف سنگینی آزمود، چنان که می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلماتٍٍ فَأَتَمَّهُنَّ» (سوره بقره، آیه 124) برای همین هدف بوده است تا این رادمرد الهی به قدری در کوران حوادث قرار گیرد که در صلابت و استقامت به صورت فولاد آب دیده درآید.

[4] . مجموع این جهات چهارگانه را می‌توان در امور زیر خلاصه نمود: 1. تکامل روحی، 2. تکامل فرهنگی، 3. تکامل وسایل ارتباط جمعی، 4. تشکیل یک ارتش انقلاب جهانی از یک جمعیت پاکباخته و فداکار.

چرا اعلام زمان ظهور نهی شده است؟

در این روزها، نویسندگان زیادی اقدام به مشخّص کردن زمان ظهور امام زمان(ع) کرده‌اند. این خود، نشان‌دهندة اشتیاق و لحظه‌شماری مردم برای زودتر تحقّق یافتن بشارت‌های نبوی(ص) است که طبق آن، صفحات تاریخ دگرگون می‌شود و جهت حرکت بشریّت را از ستم و بی‌عدالتی به سمت عدالت و دادپروری تغییر می‌دهد. این کار، یا از عشق زیادشان به حضرت بقیّـةالله(ع) سرچشمه می‌گیرد یا از ناآگاهی آنها از حقایق واقعی.

حقیقتی که باید بدان توجّه داشت، این است که ائمة اهل‌بیت(ع) با وجود آنکه بسیار، از امام مهدی(ع) سخن گفته و ویژگی‌های دوران ایشان و نشانه‌های ظهورش را برشمرده‌اند، امّا از بیان زمان ظهور خودداری کرده و حتّی مردم را از مشخّص کردن زمان خاصّی برای ظهور ایشان، نیز نهی کرده‌اند. امامان(ع) به ما دستور داده‌اند، هر کس را که از زمان ظهور خبر می‌دهد، تکذیب کنیم، زیرا زمان ظهور یکی از اسرار الهی است که خداوند بزرگ، با حکمتی، آن را از مردم پوشیده و پنهان نگاه داشته است.

در زیر برخی نمونه‌های توقیت و تعیین کردن زمان ظهور را بیان می‌کنیم:

1. عبد محمّد حسن، در کتاب خود: «اقترب الظّهور» با استناد به برخی احادیث اهل‌بیت(ع) و تطبیق آن با اوضاع و احوال جهان می‌نویسد: «زمان ظهور امام نزدیک شده است و امام در روز شنبه 10 محرم سال 1429 ق. برابر با 19 ژانویة 2008 م. ظهور می‌کند». او در کتاب خود، به برخی نشانه‌های پیش از ظهور و زمان روی دادن آن اشاره می‌کند. از جمله:

ـ 18 ژوئن تا 24 ژوئن 2007، بارش بسیار زیاد باران؛

ـ 21 جولای 2007، روز جمعه،‌ روز خروج سفیانی؛

ـ 4 اکتبر 2007، شب جمعه در شب قدر، صیحه و ندای آسمانی با صدای جبرئیل؛

ـ 19 دسامبر 2007، کشتار کوفه به دست سفیانی؛

ـ 3 ژانویه 2008، کشته شدن نفس زکیّه در مکّه؛

ـ 24 ژانویه 2008، خسف بیداء؛

ـ اوّل اکتبر 2008، نزول حضرت عیسی(ع)؛

ـ 17 اکتبر 2008، فتح قدس.

2. جابر البلوشی، در کتاب خود: «ظهور الامام المهدی(ع) عام 2015 م. نبوءةٌ قرآینة» ظهور امام(ع) را در روز شنبه، دهم ماه محرم سال 1437 ق. بر اساس علم اعداد و حروف و با توجّه به آیات قرآن دانسته است. او بسیاری از حوادث ظهور و وقت وقوع آن را بیان کرده است، از جمله:

ـ 2010 م، ترسیم مرزهای همیشگی اسرائیل، خروج آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها از عراق؛

ـ 2014 م، یک سیارة بزرگ به زمین برخورد می‌کند و باعث به وجود آمدن طوفان‌ها، زمین‌لرزه‌ها و سیل‌های زیادی در تاریخ 21/3/2014 می‌شود؛

ـ 1436 ق. خروج سفیانی، خراسانی و یمانی؛

ـ 2018 م، نزول حضرت مسیح(ع)؛

ـ 2019 خداوند ایالات متّحدة آمریکا را با دو طوفان و با یک سیارة کوچک (شهاب سنگ) نابود و ویران می‌کند.

3. فارس فقیه، در جزوه‌ای که تحت عنوان «أنت الان فی عصر الظّهور؛ تو، اکنون در عصر ظهوری» تهیه کرده، نام شخصیّت‌های دوران ظهور مانند خراسانی، یمانی، شعیب بن صالح و ... را مشخّص کرده، برخی از شخصیّت‌های کنونی را با آن تطبیق داده و آنها را یمانی، خراسانی و... دانسته است. وی همچنین جزوة دیگری به نام «جمیع الأدیان تقول أنّه عصر ظهور؛ همة ادیان می‌گویند اکنون دوران ظهور است» منتشر کرده است.
 

4. ماجد المهدی، صاحب کتاب «بدأ الحرب الأمریکیة ضدّ الإمام المهدی(ع)» در مورد تعیین زمان ظهور در فصلی از آن نوشته است: «آیا تعیین کردن زمان ظهور مبارک ایشان، حرام و نهی شده است؟ روایت‌ها و عقل این را نفی می‌کند». او سپس به بررسی موضوع تعیین زمان ظهور می‌پردازد و می‌گوید: «حتّی دشمنانمان، از نزدیک بودن زمان ظهور، آگاه هستند در حالی که ما می‌خواهیم با دلایل واهی و نادرست، سر خود را مانند کبک زیر برف کنیم».2
 

5. سیّد محمد علی طباطبایی در کتاب خود: «مائتان و خمسون علامة؛ دویست و پنجاه نشانه»، زمان‌هایی را به عنوان سال ظهور مشخّص کرده است و در فصل یازدهم آن، براساس محاسبة ابجدی زمان ظهور، گفته است: «اینها تنها می‌تواند یک احتمال باشد».3
 

6. سیّد حسین حجازی نویسندة کتابی با عنوان: «إستعدّوا فإنّ الظّهور قریب؛ آماده باشید، ظهور نزدیک است»، نوشته است: «بدون اینکه تاریخی برای فرج تعیین کنیم، با مطالعة این کتاب و پس از تأمل، اندیشه و درنگ به این نتیجه می‌رسیم که زمان ظهور نزدیک است و به طور دقیق‌تر باید بگوییم که حتّی سالمندان ما هم باید آروزی دیدار مولایمان را در زمان حیات خود داشته باشند».
 

تعیین کردن زمان ظهور یا نشانه‌های آن، در بین اهل سنّت نیز مصادیقی داشته است؛ ازجمله:
 

7. احمد عبدالله زکی عمیش5 در مصر، در کتاب خود: «إنّ المهدی المنتظر علی قید الحیاة؛ مهدی منتظر در قید حیات است» 12 دلیل ذکر کرده که براساس آن، مهدی موعود اسلامی، در قید حیات است. او در کتاب خود، سال 1430 ق. را سال قیام مهدی(ع) می‌داند. وی گفته است حداکثر تا سال 1430 ق. مهدی امین خروج می‌کند.6

8. بسّام نهاد جراد، در فلسطین، در کتابی تحت عنوان: «زوال اسرائیل عام 2022 نبوءة أم صدف رقمیة» مسئلة نابودی اسرائیل را در سال 2022 م. با ظهور امام مهدی(ع) مرتبط می‌داند.

دلایل تعیین کنندگان زمان ظهور:
 

تعیین‌کنندگان وقت ظهور هیچ‌گونه ایرادی برای تعیین زمان ظهور نمی‌بینند، نه حرمتی و نه هیچ‌گونه نهی‌ای. آنها می‌گویند:

1. احادیث و روایات شریفه‌ای که تعیین زمان ظهور را نهی می‌کنند، عام و مطلق نیستند، بلکه منظور آنها تکذیب کسانی است که توقیت را به اهل‌بیت(ع) نسبت می‌دهند و درحقیقت، توقیت منسوب به ایشان(ع) به دروغ را نهی کرده است. یعنی کسانی که زمانی برای ظهور تعیین می‌کنند، صرفاً اگر آن زمان و گفتة خود را به اهل‌بیت(ع) نسبت دهند، دروغ‌گو هستند، زیرا امامان(ع) در گذشته، زمانی برای آن مشخّص نکرده‌اند و در آینده نیز زمانی را تعیین نمی‌کنند.

2. روایتی وجود دارد که ثابت می‌کند ائمّة اهل‌بیت(ع)‌ زمان ظهور را بیان کرده‌اند،
خداوند بداء پیش آورده و زمان ظهور را تغییر داده است. به عنوان مثال، در روایتی آمده است: «ابوحمزة ثمالی گفت: از امام محمّد باقر شنیدم، فرمود: ای ثابت، خداوند، زمان این امر را در سال 70 هجری تعیین کرده بود، زمانی که حسین(ع) کشته شد، امّا غضب خداوند شدّت یافت و آن را به سال 140 به تأخیر انداخت، هنگامی که ما در مورد آن با شما سخن می‌گوییم شما آن را منتشر و فاش می‌کنید و پرده و نقاب را برمی‌دارید و به همین دلیل، خداوند پس از آن، زمانی را معین نفرموده است. ابوحمزه می‌گوید: در مورد آن با امام جعفر صادق(ع) سخن گفتم و ایشان فرمود: «درست است، این‌گونه بوده است».8 این روایت روشن و صریح است و همان‌گونه که ماجد المهدی می‌گوید، اگر توقیت و تعیین زمان ظهور، حرام یا ممنوع بود، آیا امکان دارد معصومی مرتکب فعل حرام و ممنوع شده باشد؟
 

3. روایات زیادی از اهل‌بیت(ع) نقل شده که مردم را از نام‌گذاری یا نام بردن امام زمان(ع) نهی می‌کند و از روایات مختلف درمی‌یابیم که حتّی بردن نام امام مهدی(ع) نیز ممنوع و نهی شده و از نظر شرعی حرام است9. جدا از این، یک روایت وجود دارد که افرادی را که در میان مردم نامی بر او می‌گذارند لعن کرده است. با توجّه به این مطالب، باید گفت همة ما ملعون هستیم زیرا ما شب و روز نام‌هایی را برای ایشان به کار می‌بریم. در گردهم‌آیی‌ها، بر منبر مسجدها و حسینیه‌ها و در اینترنت، چه کسی از ما نام شریف ایشان را نمی‌داند؟!

حال، ما چگونه می‌توانیم این احادیث را با احادیث و روایات زیادی از اهل‌بیت(ع) که نام امام مهدی(ع) را ذکر کرده‌اند، در کنار هم بگذاریم؟ و حتّی یک حدیث اهل‌بیت از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که نام دوازده امام بعد از خودشان را ذکر کرده است. با خواندن این حدیث متوجّه می‌شویم که نام امام مهدی(ع) «م‌ح‌م‌د» بن امام حسن عسکری است و با توجّه به این، توقیت را نیز می‌توان از این باب دانست و آن را جایز شمرد.

4. شیخ کلینی در کتاب «الکافی» هشت باب را به صاحب‌الزّمان(ع) اختصاص داده که ششمین باب تحت عنوان «مکروه بودن توقیت» است. کلینی در این باب، دو خبر از امام باقر(ع) و پنج خبر از امام جعفر صادق(ع) در نفی مسئلة توقیت ظهور امام ذکر کرده امّا چرا تعیین زمان ظهور را مکروه دانسته است، نه حرام؟ ماجد المهدی سؤال می‌کند: چرا شیخ کلینی این باب را تحت عنوان مکروه بودن توقیت آورده نه حرام و ممنوع بودن توقیت؟

نهی توقیت؛ روایات و عقل
 

برخی ادّعا می‌کنند که تعیین زمان ظهور امام(ع) امکان‌پذیر است. با پژوهش و بررسی ادلّة شرعی و عقلی، در می‌یابیم که نهی توقیت از جمله اموری است که در بسیاری از اخبار و روایات بر آن تأکید و توصیه شده است که اعلام زمان ظهور، امری الهی است. از برخی اخبار این‌گونه دریافت می‌شود که هر کس زمانی برای ظهور آن حضرت معین کند، در حقیقت در علم خداوند شریک شده است امّا باید دانست، حکمت الهی چنین اقتضا کرده که زمان ظهور ناشناخته و نامعلوم و از مردم پوشیده باشد؛ همانند امور دیگر مانند شب قدر یا زمان مرگ. علّت نهی توقیت یا تعیین و مشخّص کردن روز ظهور، به وجود حکمتی الهی و اسرار زیادی باز می‌گردد که سیره و زندگی‌نامة ایشان را در بر گرفته است، مانند مسئلة غیبت. با توجّه به این، از نظر نگارنده راز اصلی توقیت، این است که از امور غیبی است. به همین دلیل، ما در ادامة این پژوهش در شماره‌های بعدی سعی می‌کنیم برخی از حکمت‌ها و دلایل نهی توقیت و راز پوشیده نگاه داشتن زمان ظهور را برای خوانندگان گرامی، روشن سازیم.

مجتبی الساده

مترجم: سیّد شاهپور حسینی

ماهنامه موعود شماره109

پی‌نوشت‌ها:

1. پژوهش ارائه شده در اوّلین کنفرانس علمی در مورد امام مهدی(ع) که مرکز الدراسّات التخصیصیـ فی الامام المهدی(ع) در تاریخ 22 تموز 2007 در نجف اشرف آن را برگزار کرد.

2. این پژوهش در تاریخ 10/12/2006 در سایت شبکة هجر الثقافیة منتشر شد.

3. مائتان و خمسون علامـ، ص 184.

4. استعدوا فان الظهور قریب، ص 8.

5. منبع و اندیشمند مصری، دارندة مدرک لیسانس مطالعات اسلامی و زبان عربی، دانشکدة دارالعلوم، دانشگاه قاهره.

6. کتاب المهدی المنتظر علی قید الحیا، مراجعه کنید دلیل دهم.

7. مراجعه کنید کتاب: اقترب الظّهور؛ عبد محمّد حسن، ص 14 و پژوهش: هل التوقیت للظهور المبارک محرم أو منهی عنه؟؟ الروایات و العقل ینفی هذا؛ ماجد المهدی، پایگاه اینترنتی شبکه هجر الثقافیة تاریخ 10/12/2006

8. غیبـ نعمانی، ص 197، غیبـ طوسی، ص 287، المعجم الموضوعی لأحادیث المهدی، ص 767.

9. سیّد محمّد حسینی شیرازی در کتاب خود تحت عنوان الامام المهدی(ع) گفته است: گفته شده ذکر نام ایشان در زمان غیبت جایز نیست، امّا سخن غیر متیقنی است زیرا شرایط سیاسی زمان امام عسکری(ع) و پس از آن، اجازه ذکر نام شریف ایشان را نمی‌داد زیرا عبّاسیان و امثال اینها، تلاش می‌کردند ایشان را از یادها ببرند و ایشان را به قتل برسانند و تصوّر می‌کردند می‌توانند نور خداوند را خاموش کنند. امّا ظاهراً ذکر نام ایشان در این زمان جایز است. هرچند تمام حکمت‌های عدم ذکر نام ایشان در آن زمان برای ما روشن نشده است جدا از این، در مورد حرمت نام‌گذاری و حرمت ذکر نام شریف ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد. در دوران متأخر، مشهور این است که ذکر نام ایشان جایز است و حرمت نام‌گذاری مربوط به زمان غیبت صغرا است و آن هم علل داشته که ما آن را ذکر کردیم. به نظر ایشان، آن‌گونه که در موسوعة الفقه، ج 93، کتاب المحرمات، ص 198 آمده: تسمیّة امام غایب(ع)، به نام م‌ح‌م‌د، ظاهراً نام بردن از ایشان با این نام حرام نیست، قول به حرام بودن آن مشکل است هر چند احتیاط در ترک آن است.

10. کمال‌الدّین، ص440.

ندای آسمانی (1)

چکیده

میان علامت‌های قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندای آسمانی جایگاه ویژه‌ای دارد. مطرح شدن این مطلب در روایات فراوان، تطبیق آیاتی از قرآن توسط اهل‌بیت علیه السلام بر آن، مطرح شدن آن در آخرین توقیع، حتمی بودن و آغاز ظهور حضرت به وسیله ندا، نشان از اهمیت آن دارد. مهم‌ترین هدف از ندای آسمانی، شناساندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان و اعلان آمدن او است. در این نوشتار، ابتدا مباحث «واژه شناسی ندا»، «هدف از اعلان ندا»، «نشانه‌های حتمی و بدا»، و «ندای آسمانی در قرآن کریم» مطرح می‌شوند، سپس ندای آسمانی معرفی و به وظیفه مخاطبان ندا و نداهای دیگر و ندای آسمانی از نگاه عامه اشاره می‌شود.

مقدمه

وعده ظهور برقرار کننده عدالت در جهان و برچیننده ظلم از گیتی، برجسته‌ترین آینده بینی حجت‌های پروردگار است که همة ادیان آسمانی از آن خبر داده‌اند. این حادثه، به قدری با ارزش است که آینده نگری‌های وحیانی، نشانه‌ها و حوادث پیرامون آن را بازگو کرده‌اند. بخش زیادی از روایتهای اسلامی در بحث مهدویت، مربوط به علامت‌های قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

میان نشانه ها، «ندا یا صیحه آسمانی» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا ده‌ها حدیث دربارة آن به دست ما رسیده است. آیاتی از قرآن کریم ـ به ویژه آیه چهارم سوره شعراء ـ طبق روایت‌های تفسیری بر آن دلالت دارند. این نشانه، در توقیع آخر برای نایب چهارم علی بن محمد سمری مطرح شده و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منوط به خروج سفیانی و صیحه آسمانی معرفی شده است.

علاوه بر این، ندای آسمانی از نشانه‌های حتمی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به شمار می‌آید. با این ندا، نام و نسب و برحق بودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیروانش برای جهانیان اعلان می‌شود و مردم از زمان ظهور آگاه می‌شوند. می‌توان گفت با آمدن فردی با خصوصیت‌های سفیانی از وادی یا بس و تسلط او بر منطقه خاور میانه و رخ ندادن «ندای آسمانی » نمی‌توان ادعا کرد این فرد، همان سفیانی مطرح شده در علایم حتمی متصل به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ ولی با اعلان ندای آسمانی ظهور حضرت رقم می‌خورد.

در این نوشتار، مطالبی دربارة ندا، به صورت فشرده مطرح می‌شود و سپس به بحث اصلی دربارة آن می‌پردازیم.

الف. واژه شناسی ندا

در احادیث ندا، واژه‌های « ندا» «صیحه» «صوت» «اعلان» «فزعه» و «هدّه» به کار رفته است که به توضیح اجمالی آن‌ها می‌پردازیم:

1. واژه «ندا» به معنای خواندن با صدای بلند است. «النداء رفع الصوت و ظهوره؛ ندا بلند کردن و آشکار کردن صدا را گویند» (راغب، بی‌تا: ص486). در روایت‌ها، واژه «ندا» بیشتر برای صدایی بامحتوا، به کار رفته است.

2. واژه «صیحه» به معنای فریاد یا صدای بسیار بلند است. «الصوت بأقصی الطاقة؛ مراد از صیحه، صدا با نهایت توان است» (طریحی، 1362: ج2، ص389). این واژه در احادیث ندا، برای صدای با محتوا استفاده شده است.

3. واژه «صوت» به معنای صدای سخن است. «الصوت فی العرب جرس الکلام» (طریحی، همان: ص209). صوت در زبان عربی به معنای صدای سخن است.

در چندین روایت از احادیث ندا، کلمه «صوت» آمده است. در حدیثی، عبدالله بن ابی یعفور از امام جعفر صادق علیه السلام می‌پرسد: «مراد از صوت چیست؟ آیا همان ندا دهنده است؟» فرمود: «بلی و به وسیله آن، صاحب این امر شناخته می‌شود» (نعمانی، 1422: ص266).

4. واژه «اعلان» به معنای «آشکار کردن» آمده است. «علن الامر…أی شاع و ظهر؛ علن الأمر، یعنی آن امر را آشکار و پخش کرد» (فراهیدی، 1409: ج2، ص141).

تنها در یک روایت از احادیث ندا، کلمه «یعلن» آمده است. این حدیث، از امام رضا علیه السلام نقل شده است که می‌فرماید: «بردن نامش در دوران غیبت جایز نیست تا این‌که ایشان را می‌بینند و نامش اعلان می‌شود و تمامی مردم آن را می‌شنوند» (خصیبی، 1419، ج1: ص364). در نتیجه «اعلان» در این روایت، به معنای آشکارا بیان شدن نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای همة مخلوقات است.

5. واژه «فزعه» به معنای ترس است. «فزع منه… أخافه و روعه؛ فزع منه، یعنی از او ترسیده و هراسناک شده» (ابن منظور، بی‌تا: ج8، ص251). اگر درباره ندای آسمانی، این واژه را بپذیریم، ترسناکی ندای آسمانی را روشن می‌کند.

6. واژه «هدّه» به معنای صدایی است که از فرو ریختن یا انهدام چیزی شنیده می‌شود. «الهدّ هدم له وقعٌ و سقوط شیء ثقیل و الهدّة صوتُ وقعِهِ؛ هدّ به معنای انهدامی است که همراه فرو ریختن و سقوط شیء سنگینی باشد. الهدّة، صدای فرو ریختن آن را گویند» (راغب، همان، ص537). در احایث شیعه، تعبیر «هدّه» دربارة ندا نیامده است؛ ولی در تعداد قابل ملاحظه‌ای از روایت‌های عامه، تعبیر «هدّه» به کار رفته است.

در روایتی عبدالله بن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌پرسد:‌ ای رسول خدا! مراد از صیحه چیست؟ فرمود: صدایی است که در نیمه رمضان شنیده می‌شود» (مروزی، 1423: ج1، ص185).

ب. هدف از اعلان ندا

1. شناساندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان

مهم‌ترین هدف ندای آسمانی، شناساندن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان است؛ زیرا قیام آن امام، انقلابی جهانی است و شناسایی او نیز باید جهانی باشد، تا حجت بر همگان تمام شود و نگویند راه و مسیر حق را نشناختیم. در روایتی وقتی عبدالله بن ابی یعفور از امام جعفر صادق علیه السلام می‌پرسد: «آیا مراد از صوت، همان ندا دهنده است؟» حضرت در پاسخ می‌فرماید: «بلی و به وسیله آن، صاحب این امر شناخته می‌شود (نعمانی، همان: ص266).

2. بشارتی برای مؤمنان و رنجشی برای کافران

پیروان حق با شنیدن ندای آسمانی، نشاط و شادابی خاصی می‌یابند و آگاه می‌شوند که مولایشان بعد از قرن‌ها انتظار می‌آید و در پرتو آن، حق و عدالت همه جا را نورانی خواهد کرد. گویی با شنیدن ندا، روحی تازه در وجودشان دمیده می‌شود. از سوی دیگر، دشمنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با شنیدن آن ندا، می‌فهمند برابر قدرت آسمانی او توانی ندارند و نمی‌توانند مقاومت کنند. از امام رضا علیه السلام نقل شده است:

هنگام فقدان آب گوارا، بسیاری از مردان و زنان مؤمن، دلسوخته و متأسف و اندوهناکند. گویی آنان را در ناامید‌ترین حالاتشان می‌بینم که ندا را می‌شنوند؛ ندایی که از دور، مانند شنیده شدن از نزدیک، شنیده می‌شود. آن، رحمتی برای مؤمنان و عذابی بر کافران است (شیخ صدوق، 1380: ج2، ص59).

3. اتمام حجتی همگانی

ندای آسمانی، همگانی است و هر کس با زبان خود این ندا را می‌شنود (نعمانی، همان: ص262). دیگر جایی برای عذر و بهانه باقی نمی‌ماند که اگر واقعاً می‌دانستیم او حجت خداوند است، از او پیروی می‌کردیم. در روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «به اسم و کنیه و نسب حضرت، ندا داده می‌شود. این مطلب، دهان به دهان بین اهل حق و باطل و موافقان و مخالفان می‌چرخد، تا حجت را بر آنان در شناختن او تمام کند» (مجلسی، 1404: ج53، ص3).

ج. نشانه‌های حتمی و بدا

با توجه به حتمی بودن ندای آسمانی که با واژه‌های گوناگون در احادیث اهل‌بیت علیه السلام (طوسی، 1425: ص435؛ نعمانی، همان: ص261) بیان شده است، آیا احتمال عدم وقوع ندای آسمانی هست؟ به عبارت دیگر آیا می‌شود در نشانه‌های حتمی بدا حاصل شود؟ داوود بن قاسم جعفری می‌گوید: «نزد ابو‌جعفر علیه السلام )امام نهم( بودیم که از سفیانی و حتمی بودن امر او سخن میان آمد. از امام پرسیدم: «آیا در امر محتوم، بدا حاصل می‌شود؟» فرمود: «بلی». به آن حضرت گفتم: «می‌ترسم در امر قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بدا حاصل شود؟» فرمود: «آمدن قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از وعده‌های الهی است وخداوند، خلف وعده نمی‌کند» (نعمانی، همان: ص314).

این حدیث، بدا را در امور حتمی جایز می‌شمارد. بنا بر این روایت، احتمال دارد ندای آسمانی واقع نشود. نشانه حتمی، به علامتی گویند که آمدنش بر امر دیگری متوقف نباشد و صد در صد واقع شود؛ به همین دلیل می‌بینیم علامه مجلسی در توجیه روایت بالا می‌گوید: «احتمال دارد مراد از واقع شدن بدا در امور محتوم، بدا در خصوصیات آن‌ها باشد، نه در اصل وجودشان؛ مانند خروج سفیانی قبل از نابودی بنی عباس و مانند آن» (مجلسی، همان: ج52، ص251). توجیه علامه مجلسی نمی‌تواند مناسب باشد؛ زیرا خلاف ظاهر روایت است؛ ولی می‌توان گفت:

اولاً: روایت از جهت سند، به دلیل مجهول بودن «محمد بن احمد بن عبدالله خالنجی» ضعیف به شمار می‌آید.

ثانیاً: بر فرض اعتبار سند، با احادیث دیگر که امور حتمی را تغییر ناپذیر معرفی می‌کنند، منافات دارد (نعمانی، همان: ص312؛ شیخ طوسی، همان: ص449).

ثالثاً: صاحب مکیال المکارم می‌نویسد:

غرض و منظور از قرار دادن نشانه‌ها آن است که مردم به وسیله آن‌ها امام غایب خود را بشناسند و از کسی که به دروغ ادعای امامت کند، پیروی ننمایند؛ پس هر گاه تمام نشانه‌ها تغییر کند و هیچ یک از آن‌ها برای مردم آشکار نشود، نقض غرض لازم می‌آید و این، بر خداوند محال است (موسوی اصفهانی، 1381: ج1، ص512).

رابعاً: می‌توان از روایات، سه مطلب استفاده کرد:

1. اخباری که اگر شرایط حاصل شود و مانعی نباشد، حادث می‌شوند.

2. اخباری که همة شرایطشان حاصل است و مانعی برای تحقق ندارند، مگر اراده و خواست الهی.

3. اخباری که همة شرایطشان آماده است و مانعی ندارند و خداوند در تحقق آن‌ها دخالت نمی‌کند؛ زیرا با وجود قدرت بر این کار، با صفات ربوبی او نمی‌سازد؛ مانند ستم که خداوند قادر بر آن است؛ ولی از باری تعالی محال است «و لا یظلم ربک احداً»؛ چون با عدل الهی منافات دارد. همچنین است وعده الهی که خداوند خلف وعده نمی‌کند: >ان الله لا یخلف المیعاد< (آل عمران، 9).

امور حتمی، از نوع دوم است؛ یعنی شرایطشان حاصل و مانعی برای تحققشان وجود ندارد؛ ولی اراده و خواست الهی در تحقق آن‌ها دخیل است (ر.ک: عاملی، 1412: ص60). پروردگار متعال به سبب اثرهای مطلوب نشانه‌های حتمی و اثرهای نامطلوب رخ ندادن آن‌ها از تحققشان جلوگیری نمی‌کند. در ندای آسمانی، آنچه حتمی مطرح شده است، اصل ندا است؛ ولی خصوصیات آن، حتمی نیست؛ مثال، زمان ندا می‌تواند ماه رمضان نباشد و هر زمان می‌توان منتظر ندای آسمانی و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. «توقعوا الفرج صباحا و مساءاً» (شیخ طوسی، همان: ص457).

د. ندای آسمانی در قرآن کریم

آیاتی از قرآن کریم به وسیله احادیثی از پیشوایان معصوم علیه السلام بر ندای آسمانی، تفسیر یا تطبیق شده‌اند (نعمانی، همان: ص267 و 269؛ قمی، 1404: ج2، ص326؛ حسینی، 1409: ج2، ص732). روایاتی، مراد از «آیه» چهارم سوره شعراء را صیحه یا ندای آسمانی دانسته‌اند (قمی، همان: ص118؛ کلینی، همان: ج8، ص258؛ نعمانی، همان: ص267).

آیه چنین است: >ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلّت أعناقهم لها خاضعین<؛ اگر بخواهیم از آسمان بر آنان آیه‌ای )= معجزه ای( نازل می‌کنیم، تا گردن‌هایشان برابر آن فروتن شود.

جایگاه آیه در بحث مهدویت

میان احادیثی که مراد از «آیه» را ندای آسمانی می‌دانند، پنج روایت با سند صحیح وجود دارد. عبدالله بن سنان می‌گوید: نزد امام جعفر صادق علیه السلام بودم. شنیدم مردی از همدان به حضرت می‌گوید: «آنان )= عامه( ما را مسخره می‌کنند و به ما می‌گویند: شما گمان می‌کنید منادی از آسمان به اسم صاحب این امر ندا می‌دهد؟!». عبدالله بن سنان می‌گوید: امام در حالی که تکیه داده بود، ناراحت شد و صاف نشست. سپس فرمود:

از من روایت نکنید و از پدرم نقل کنید و این مطلب برای شما اشکالی ندارد. شهادت می‌دهم من از پدرم شنیدم که می‌فرمود: «به خدا قسم این مطلب در کتاب خداوند عز و جل روشن است. وقتی می‌آورد «ان نشأ…» پس در آن وقت کسی در زمین نمی‌ماند، مگر این‌که گردنش مقابل آن، خاضع شده و فرو می‌افتد» (نعمانی، همان: ص267).

دیدگاه مفسران

تفسیر آیه با آنچه در این روایات مطرح شده است، مناسبت ندارد؛ به همین دلیل مفسران به دنبال پاسخ این اشکال بر آمده اند:

علامه طباطبایی دربارة این احادیث می‌گوید:

در تفسیر قمی، ذیل آیه «إن نشأ ننزل…» می‌گوید: پدرم از ابن ابی عمیر از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود:

گردن‌هایشان ـ بنی امیه ـ با صیحه آسمانی به نام صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف، نرم و خاضع می‌شود. می‌گویم: این معنا را کلینی در روضه کافی و صدوق در کمال الدین و مفید در ارشاد و شیخ در الغیبه روایت کرده‌اند و ظاهر این روایات، همه از باب جری و تطبیق است نه از باب تفسیر؛ چون سیاق آیه با تفسیر بودن آن نمی‌سازد (طباطبایی، 1417: ج15، ص254).

این حدیث در تفسیر قمی از ابن ابی عمیر از هشام از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است (قمی، همان: ج2، ص118).

در تفسیر نمونه آمده است:

روشن است که منظور از این روایات، بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه است که سرانجام به هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رهبر حکومت جهانی، تمام حکومت‌های ظلم و جور که خط بنی امیه را ادامه می‌دهند، به حکم اجبار در برابر قدرت مهدی و حمایت‌های الهی او، سر تسلیم فرود می‌آورند (مکارم شیرازی، 1374: ج15، ص188).

نتیجه

چنان‌که گذشت اهل تفسیر «ندای آسمانی» را از باب جری و تطبیق و بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه دانسته‌اند؛ یعنی مفهوم آیه چنین است: خداوند هر وقت بخواهد، معجزه‌ای از آسمان می‌فرستد، تا گردن‌ها برابر آن فرو افتد و تسلیم امر خداوند شوند و یکی از مصداق‌های آن، می‌تواند هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ندای آسمانی به نام آن حضرت باشد.

سؤال: آیا خداوند کسی را از روی اجبار به پذیرش ایمان دعوت می‌کند؟ در پاسخ به این پرسش، شیخ طوسی در ذیل آیه می‌گوید:

«ایمان اجباری، مقصود از تکلیف را نقض می‌کند؛ زیرا خدای تعالی اگر این کار را بکند، دیگر مستحق ثواب و مدح نخواهند بود» (طوسی، بی‌تا: ج8، ص5) پس ایشان این کار را از خداوند نفی می‌کند.

در پاسخ به این پرسش می‌توانیم بگوییم: وقتی به آیات قرآن می‌نگریم، دربارة بنی اسرائیل چنین می‌خوانیم: «وقتی کوه )طور( را بر سر آنان بر افراشتیم، گویی سایبانی بود و گمان بردند که بر آنان فرو خواهد افتاد )و گفتیم:( آنچه به شما داده‌‌ایم، با قوت بگیرید و آنچه در آن هست، به خاطر بسپارید، تا تقوا پیشه کنید» (اعراف، 171).

بنا بر مفاد این آیه، خداوند، بنی اسرائیل را مجبور به ایمان و پذیرش دستورهای تورات می‌کند، هنگامی که آنان به سبب سختی شریعت، از پذیرفتن آن سرباز می‌زدند. شیخ طوسی ذیل این آیه می‌گوید:

دلیل قرار گرفتن کوه بر آنان این بود که حضرت موسی علیه السلام وقتی تورات را بر ایشان آورد و از احکام و حدود آن آگاه شدند و سختی عبادت و پذیرش آن را فهمیدند، از پذیرفتن آن امتناع ورزیده و گفتند: این کار بر ما سخت و سنگین است. پس خداوند، کوه را مانند سایبانی بر روی آنان افراشت و حضرت موسی علیه السلام به آنان فهماند که اگر تورات را نپذیرید و به دستورهای مطرح شده در آن عمل نکنید، کوه بر شما فرود می‌آید؛ به همین دلیل آنان تورات را پذیرفتند و خداوند فرود آمدن کوه را از آنان باز داشت (طوسی، همان: ج5، ص25).

می‌بینیم شیخ طوسی ایمان اجباری درباره بنی اسرائیل را مطرح می‌کند و هیچ اعتراضی به بی ارزش بودن آن نمی‌کند یا توجیهی برای آن نمی‌آورد. در تفسیر نمونه این سؤال مطرح شده است که آیا ایمان آوردن در این حال (کوه طور بالای سر) جنبه اجباری ندارد؟ و پاسخ می‌دهد « شک نیست که در آن حال، یک نوع اضطرار بر آنان حکومت می‌کرده؛ ولی مسلما بعد از بر طرف شدن خطر، راه را با اختیار خود می‌توانستند انتخاب کنند» (مکارم شیرازی، همان: ج6، ص238).

این مطلب، دربارة ندای آسمانی نیز صادق است؛ یعنی گر چه ندا باعث کرنش ابتدایی همگان می‌شود، ولی پس از مدتی، هر کس راه خود را انتخاب می‌کند و این مطلب در روایات اهل‌بیت علیه السلام پس از شنیدن ندای ابلیس، مطرح شده است (نعمانی، همان: ص267).

 

ندای آسمانی (2)

بحث اصلی در این نوشتار، بیان ویژگی‌ها و پیامدهای ندای آسمانی و وظیفه مخاطبان در مقابل آن است که در چند محور بیان می‌شود.

محور اول. ویژگی‌های ندای آسمانی

الف. ندا دهنده

احادیثی ندا دهنده را جبرئیل امین علیه السلام معرفی می‌کنند (نعمانی، همان: ص262؛ طوسی، 1425: ص454؛ صدوق، 1380: ج2، ص558؛ حسینی، همان: ص708؛ بحرانی، بی‌تا: ص238). این مطلب با عبارت‌های « هی جبرئیل»، «هو صوت جبرئیل» «ینادی به جبرئیل» و… آمده است. این روایات، از نظر سند ضعیف هستند؛ ولی به دلیل تظافر آن‌ها و نداشتن مخالف، می‌توان پذیرفت که ندای آسمانی توسط جبرئیل امین علیه السلام اعلان می‌شود.

ب. مکان ندای آسمانی

بیشتر احادیث، به آسمانی بودن ندا با عبارت‌های مختلف اشاره دارند. در یک روایت، عبارت متفاوتی آمده است: «لایخرج القائم حتی ینادی باسمه من جوف السماء» (نعمانی، همان: ص301). در این حدیث که از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است، کلمه«جوف» به آسمان اضافه شده است که اشاره دارد که مکان ندا، وسط آسمان است.

ج. زمان ندای آسمانی

یکی از مباحث مهم و قابل طرح دربارة ندای آسمانی، زمان آن است. این مطلب از چند حیث قابل بررسی است:

یکم. زمان مطرح شده در احادیث برای ندا

زمان آن در احادیثی، ماه مبارک رمضان معرفی شده است. این احادیث با عبارت‌های «صیحة فی شهر رمضان»، «یکون الصوت فی شهر رمضان»، «شهرالله تعالی و فیه ینادی باسم صاحبکم و اسم ابیه » و… آمده است (نعمانی، همان: ص262و 266؛ صدوق، همان: ج1، ص597؛ طوسی، همان: ص452و…). میان این روایت‌ها، شش حدیث، زمان ندا را شب بیست و سوم معرفی می‌کنند و از میان آن‌ها، سه حدیث، بر شب جمعه بودن ندای آسمانی دلالت دارد.

نکته‌ای که قابل بررسی است، شب یا روز بودن زمان ندا است؛ زیرا کنار روایاتی که زمان ندا را ماه رمضان و در شب معرفی می‌کرد، روایاتی زمان ندا را اول روز معرفی می‌کنند. این احادیث با عبارت‌های «ینادی مناد من السماء فی اول النهار» و… بر این مطلب دلالت دارد (کلینی، 1405: ج8، ص177؛ صدوق، همان: ج2، ص558؛ طوسی، همان: ص435؛ مفید، 1413: ج2، ص371).

برای جمع این دو دسته از احادیث، فرض هایی قابل طرح است:

فرض اول. شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، شب قدر است. در روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام آمده است: «شب قدر در هر سال واقع می‌شود و روز آن مانند شب آن است» (طوسی، 1365: ج4، ص331). بنابر این روز بیست و سوم، جزئی از شب آن حساب شده است و از اول شب بیست و سوم تا غروب روز بیست و سوم، شب قدر به حساب می‌آید. در این صورت، ندای آسمانی اول روز بیست و سوم واقع می‌شود که قسمتی از شب قدر است.

فرض دوم. مراد از شب در «لیلة ثلاث و عشرین» و «لیلة جمعة» هنگام طلوع فجر باشد؛ زیرا هنگام طلوع فجر، قدر مشترک میان شب و روز به حساب می‌آید. در فضیلت نماز صبح، هنگام طلوع فجر چندین روایت نقل شده است و دلیل این فضیلت را حضور ملائکه شب و ملائکه روز مطرح می‌کنند (کلینی، همان: ج3، ص282؛ صدوق، 1413: ج1، ص211).

بنابر این اگر ندای آسمانی، هنگام طلوع فجر اعلان شود، هم اطلاق «شب بیست و سوم» بر آن صحیح است و هم اطلاق« روز»؛ به ویژه این‌که، احادیث دلالت کننده بر واقع شدن ندای آسمانی در روز، همگی قید «اول النهار» را دارند و اول روز، هنگام طلوع فجراست.

فرض سوم. اختلاف زمان ندای آسمانی، به حساب مکان‌ها است؛ یعنی به دلیل اختلاف افقها. البته ندای آسمانی یکی است و یک‌بار اعلان می‌شود؛ ولی یک جا، اول شب بیست و سوم است و یک جا، آخر شب و جای دیگر، اول روز بیست و سوم؛ لذا اختلاف مطرح شده در احادیث، به این دلیل است.

فرض چهارم. تکرار ندای آسمانی است؛ یعنی ندای آسمانی اول، شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌پردازد و ندای آسمانی دوم، اول روز است؛ یعنی اول روز بیست و سوم، ندای دوم به حقانیت علی علیه السلام و پیروانش اعلان می‌شود. گویا با اعلان ندای اول، بسیاری از مردم جهان باز حضرت را نمی‌شناسند؛ ولی با ندای دوم و با توجه به شناختی که از شیعیان دارند، می‌فهمند که مراد از ندای اول، همان امام دوازدهم شیعیان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که می‌آید.

فرض پنجم. تکرار ندای آسمانی است؛ یعنی ندای آسمانی اول، شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به معرفی نام و نسب حضرت می‌پردازد و ندای دوم، اول روز است؛ اما روز آن مشخص نیست. احتمال دارد روز قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دهم محرم، از کنار کعبه باشد که روایاتی بر این مطلب دلالت می‌کنند (نعمانی، همان: ص262؛ صدوق، 1380: ج2، ص603؛ حر عاملی، بی‌تا: ج3، ص570). شواهدی که بر تکرار ندای آسمانی دلالت می‌کنند، چنینند:

1. محتوای ندای آسمانی شب بیست و سوم با محتوای ندای اول روز فرق دارد. در اولی محتوا، معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در دومی محتوا، بر حق بودن علی علیه السلام و شیعیان ایشان یا رستگاری آنان است.

2. احادیثی که بر تکرار ندای آسمانی دلالت می‌کنند.در این باره دو حدیث را می‌آوریم:

روایت اول. جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر علیه السلام ندای جبرئیل امین را سه بار در طول روز مطرح می‌کند و محتوای ندا را معرفی حضرت مهدی به نام و نسب می‌داند. البته این حدیث ازجهت سند، ضعیف است و به صورت مرسل در کتب متأخر ذکر شده است (حسینی، همان: ج2، ص732؛ بحرانی، بی‌تا: ص238) و از حیث دلالت نیز با مدعای ما سازش ندارد؛ زیرا تکرار ندا را سه بار می‌داند و آن هم در روز و با یک محتوا.

روایت دوم. حدیث معتبری است که زراره بن اعین از امام جعفر صادق علیه السلام نقل می‌کند. در این روایت، زراره می‌گوید:

شنیدم امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

منادی از آسمان ندا می‌دهد: «به درستی که فلانی، همان امیر است» و منادی ندا می‌دهد: «همانا علی و شیعه او همان رستگاران هستند». گفتم: «)با وجود این معجزات( پس چه کسی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نبرد می‌کند؟» فرمود: «شیطان ندا می‌دهد: همانا فلانی و شیعه او، همان رستگارانند… (نعمانی، همان: ص272؛ مجلسی، همان: ج52، ص294).

در این حدیث، به زمان ندای آسمانی اشاره نشده است؛ ولی تکرار ندا را ثابت می‌کند و در مقابل دو ندای آسمانی، یک ندای شیطانی مطرح می‌شود. این حدیث، با روایات معرفی ندا در شب بیست و سوم و ندای آسمانی در اول روز سازگار است؛ زیرا ندای آسمانی در شب بیست و سوم، معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام و نسب است و ندای اول در این روایت نیز معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و ندای اول در روز، بیان حقانیت امیر مؤمنان علیه السلام و شیعیانش یا رستگاری آنان بود و محتوای ندای دوم در این حدیث، حقانیت و رستگاری آنان است.

نظر اندیشوران

یکی از پژوهشگران، قائل به یک ندای آسمانی است و وجود دو ندا را نمی‌پذیرد. حتی فرق در محتوای ندا را توجیه می‌کند و قائل به جمع یا کنار گذاشتن یکی از دو محتوا می‌شود. به هر صورت وی قائل به یک ندای آسمانی و آن هم در بیست و سوم ماه مبارک رمضان است. او می‌نویسد:

بعد از حمل مطلق بر مقید و مجمل بر مبین، مطالب ذیل به دست می‌آید:

1. مراد از ندایی که از امور محتوم است، همان ندای جبرئیل علیه السلام به نام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. 2. مراد از ندای بر حق، جز این نیست. 3. صیحه جبرئیل علیه السلام نیز همین ندا است (صدر، 1412: ص130).

نویسنده دیگری قائل به چندین ندا شده است که عبارتند از: سه ندای آسمانی در ماه رجب، دو ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان و دو ندای دیگر در ماه رمضان، و ندای حضرت صاحب الامر علیه السلام در ماه ذیحجه که همگان می‌شنوند وندای جبرئیل علیه السلام در ذیحجه بعد از بیعت و ندای دیگری در روز عاشورا به امارت حضرت و چند ندای دیگر؛ ولی او ندایی را که دارای اهمیت و کثرت اخبار و حتمی بودن می‌داند، دو ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان است. او می‌نویسد:

اما ندای اول، ندایی است که در شب خواهد بود، در شب بیست و سوم. جبرئیل چنان صیحه‌ای زند که همه عالم بشنوند و خوابیده‌ها بیدار شوند و همه به فزع در آیند ؛ به این جهت این ندا را «صیحه و فزعه» نیز نامیده‌اند… اما ندای دوم، حتمی است. اگر چه اخباری که در خصوص این ندا است، تصریح ندارد که ندا کننده جبرئیل است؛ بلکه )به( همین اندازه که منادی از آسمان ندا خواهد کرد )‌اکتفا شده است(؛ اما در اخبار مطلقه که در اصل ندا است، تصریح دارد به این‌که ندا کننده جبرئیل است… این ندای دوم، در اول روز است؛ در همان روز بیست و سوم، اما به نام امیر المؤمنین علیه السلام (خراسانی، 1384: ص281).

در نوشتار دیگری، تعدد نداهای آسمانی مطرح شده است و آن‌ها از جهت زمان و محتوا، متفاوت معرفی می‌شود. اما ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان را از علایم حتمی می‌داند. وی می‌گوید: «از احادیث به دست می‌آید صیحه‌ای که بیشترین اهمیت را دارد و از علایم حتمی محسوب می‌شود، آن است که در ماه مبارک رمضان رخ می‌دهد» (قزوینی، 1380: ص409).

با توجه به قرائنی که بیان شد، به نظر می‌رسد اگر تکرار ندای آسمانی را بپذیریم، باید به توالی و پشت سر هم بودن دو ندا قائل باشیم؛ به صورتی که یکی به حساب آیند؛ زیرا وقتی ندای ابلیس برابر ندای آسمانی مطرح می‌شود، در روایات از مخاطبان خواسته شده است که از صدای نخست پیروی کنید و نیامده است که از صدای اول و دوم پیروی کنید. سه حدیث که یکی از آن‌ها از حیث سند معتبر است، با عبارت‌های «الصوت الاول» (نعمانی، همان: ص262 و 269)، «النداء الاول» و « المنادی الاول» (همان، ص267؛ بحرانی، همان: ص157) این مطلب را بیان می‌کنند.

دوم. حوادث قبل از ندای آسمانی

1. اختلاف بنی عباس

دربارة این نشانه که از حیث سند، معتبر است و از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است، این گونه آمده: «ای جابر! ملازم زمین باش و دست و پایی حرکت نده )کنایه از حرکت نکردن برای یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف‌( تا علامت هایی که برایت می‌شمارم، ببینی. اولین آن‌ها، اختلاف بنی عباس است و نمی‌بینم آن را درک کنی؛ ولی برای بعد از من، از طرف من آن را ذکر کن و منادی از آسمان ندا می‌دهد و…» (نعمانی، همان: ص288).

از اختلاف بنی‌عباس و انقراض آن‌ها، سال‌ها می‌گذرد؛ اما در آن زمان و در ابتدای به قدرت رسیدن آنان، اهل‌بیت علیه السلام با این پیشگویی، شیعیان را از دل بستن به حکومت آنان بر حذر می‌داشتند و آنان را به آینده، امیدوار نگاه می‌داشتند. پس فاصله میان اختلاف بنی عباس و ندای آسمانی، زیاد است؛ ولی آن زمان، این مطلب علامت ظهور بوده است، مگر این‌که بگوییم دولت بنی عباس دوباره تشکیل می‌شود.

2. نشانه‌ای در ماه رجب

در حدیثی از داوود بن سرحان از امام جعفر صادق علیه السلام به این نشانه اشاره شده است. در این روایت آمده است: «سالی که در آن صیحه واقع می‌شود، قبل از آن در رجب نشانه‌ای رخ می‌دهد». گفتم: «آن چیست؟» فرمود: «صورتی در ماه نمایان می‌شود و دست آشکاری» (نعمانی، همان: ص261).

البته این حدیث از حیث سند، به دلیل توثیق نشدن «عباس بن عبدالله» ضعیف است و از حیث دلالت، منفرد است و نمی‌توان به آن اعتماد کرد؛ اما در روایات ندا، دو حدیث ندای آسمانی را در ماه رجب مطرح می‌کنند که یکی از آن‌ها، راویانش از عامه می‌باشند و از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است (خزاز قمی، 1401: ص156) و دیگری روایت حسن بن محبوب از امام رضا علیه السلام است. این روایت، گر چه از حیث سند معتبر است؛ اما نقل‌های متفاوتی از آن به دست ما رسیده است و همین امر، باعث سلب اعتماد دربارة وقوع ندا در ماه رجب می‌شود. ترجمه یکی از متن‌ها از این قرار است:

گویی می‌بینم از وضعشان ناامید شده‌اند که ندایی داده می‌شود و کسی که دور است، مانند کسی که نزدیک است، آن را می‌شنود. آن، رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران است. پرسیدم: «پدر و مادرم فدای شما! آن نداء چیست؟» فرمود: «سه صوت در ماه رجب است؛ اولین آن‌ها «الا لعنة الله علی الظالمین» و دومی: «أزفت الآزفه یا معشر المؤمنین» و سومی، دست آشکاری همراه خورشید می‌بینند که ندا می‌دهد: «آگاه باشید! همانا خداوند فلانی را برای نابودی ستمگران فرستاد و در آن وقت گشایش مؤمنان می‌آید (نعمانی، همان: ص286؛ صدوق، همان، ج2، ص59؛ طوسی، همان: ص439؛ مسعودی، 1409: ص281؛ صدوق، 1378: ج2، ص6).

مهم‌ترین تفاوت در نقل‌ها با توجه به یکی بودن راوی از امام، تفاوتی است که نقل شیخ صدوق با نقل شیخ طوسی و نعمانی دارد و آن عدم ذکر محتوای سه ندا و نیز سه ندا بودن و این که ندا در ماه رجب است؛ در حالی که هر سه، از عبدالله بن جعفر حمیری از احمد بن هلال از حسن بن محبوب از امام رضا علیه السلام روایت را نقل می‌کنند. با توجه به این‌که مسعودی نیز بودن نداهای سه گانه را در ماه رجب نیاورده است و تنها محتوای نداها را می‌آورد، نمی‌توان به این حدیث اعتماد کرد و با این حدیث، بودن ندا در ماه رجب ثابت نمی‌شود.[1]

3. سختی، ترس، مرگ

یکی از نشانه‌های عمومی قبل از ندای آسمانی، مرگ و میرها به دلیل بیماری و کشتار میان مردم است که این امر، باعث ترس همگانی و سلب آسایش و سختی برای همگان می‌شود. روایاتی، این مطلب را بیان می‌کنند (نعمانی، همان: 470 و 275 و288). اینک ترجمه یکی از این احادیث را بیان می‌کنیم: «مردم از آنچه بر سرشان می‌آید و نیز از ترس، دچار سختی شدیدی می‌شوند و آن حال پایان نمی‌یابد، تا این‌که منادی از آسمان ندا می‌دهد». این حدیث از ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است.

4. یأس و ناامیدی

از اموری که پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ندای آسمانی رخ می‌دهد، یأس و ناامیدی است که بر جهانیان سایه می‌اندازد و آنان امید خود را از آمدن منجی از دست می‌دهند. در احادیث مربوط به نشانه‌های قیام، این مطلب به وضوح مشاهده می‌شود و عباراتی چون «فخروجه إذا خرج عند الیأس و القنوط من أن یروا فرجاً» (نعمانی، همان: ص262) و «إنما یجئ الفرج علی الیأس» (حمیری، بی‌تا: ص168) بر این مطلب دلالت می‌کنند.

در برخی روایات، این مطلب یکی از نشانه‌های قبل از ندای آسمانی معرفی شده است (صدوق، همان: ج2، ص59؛ همو، 1378: ج2، ص6). امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید: «همانا برای محقق شدن این امر، مأیوس‌تر و غمناک‌تر می‌شوید، تا این‌که منادی از آسمان به اسم قائم علیه السلام و نام پدرش ندا می‌دهد» (نعمانی، همان: ص186).

پی نوشت :

[1]. اگر گفته شود در نقل احادیث، اصل عدم زیاده، بر اصل عدم نقیصه مقدم است و به دلیل ذکر نشدن نیمی از روایت در نقل شیخ صدوق، نقل شیخ طوسی و نعمانی بر آن مقدم است و با این بیان، ندای آسمانی درماه رجب توسط این حدیث ثابت می شود، می گوییم در مورد یک یا دو کلمه یا یک جمله احتمال غفلت و افتادگی از راوی یا نساخ پذیرفتنی است؛ ولی نمی توان پذیرفت که ذکر نکردن چندین سطر توسط شیخ صدوق از روی غفلت باشد، مگر اینکه بگوییم شیخ صدوق به دلیل عدم اعتماد به بقیه حدیث به دلیل اختلاف در نقل‌ها از آوردنش صرف نظر کرده است.

 

 

ندای آسمانی (3)

د. محتوای ندای آسمانی

مضمون ندای آسمانی را می‌توان به دو قسمت اخباری و انشایی تقسیم کرد. مراد از محتوای اخباری، مطالبی است که قالب دستوری ندارد و برای آگاهی مخاطبان است و محتوای انشایی آن است که قالب دستوری دارد و شنونده را به انجام اموری فرا می‌خواند. اینک به توضیح این دو قسم می‌پردازیم:

محتوای اخباری

معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام و نسب که ده‌ها حدیث به آن اشاره دارند (نعمانی، همان: ص168و 262 و…؛ صدوق، 1380: ج1، ص597؛ کلینی، همان: ج8، ص178؛ طوسی، همان: ص452) و بیان امارت و حکومت برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که چندین روایت (نعمانی، همان: ص266؛ صدوق، همان: 2ج، ص555؛ خزاز قمی، همان: ص147) با عبارت‌هایی چون «ان ولیکم فلان بن فلان القائم بالحق»؛ «هذا المهدی خلیفة الله»؛ «فلان بن فلان هو الامام» بر این مطلب دلالت می‌کنند. معرفی اهل حق و رهبر آنان به جهانیان که چندین روایت (صدوق، همان: ج1، ص603 و2، 60و 558؛ طوسی، همان: ص435 و454؛ کلینی، همان: ج8، ص258؛ نعمانی، همان: ص267 و272) با عبارت‌های «الا ان الحق مع علی و شیعته»؛ «ان علیاً و شیعته هم الفائزون»؛ «الا ان حجة الله نقد ظهر… فان الحق معه و فیه» این مطلب را بیان می‌کنند. معرفی توصیفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در چندین روایت (صدوق، همان: ج2، ص60؛ نعمانی، همان: ص301؛ حسینی، همان: ج2، ص732؛ مفید، 1413: ص208) با عبارت‌های «خیرامة محمد»؛ «القائم بالحق» و…. و خبردادن از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با عبارت‌های «الا ان حجة الله قد ظهر عند بیت الله» (صدوق، همان: ج2، ص60) و خبر دادن از پایان حکومت جباران، با عبارت «ایها الناس قطع عنکم مدة الجبارین» (مفید، همان: ص208) دلالت بر محتوای اخباری ندای آسمان می‌کنند.

محتوای انشایی

مطالب دستوری ندای آسمانی که توسط جبرئیل علیه السلام اعلان می‌شود، چیست؟ اینک به بیان آنچه از روایات ندای آسمانی در این باره استفاده می‌شود، می‌پردازیم.

1. دستور حرکت به سوی مکه

حدیثی که از حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است، این مطلب در محتوای ندا با عبارت «فالحقوا بمکة؛ به مکه ملحق شوید» (مفید، همان: ص208؛ اموی دانی، بی‌تا، ص61) بیان شده است؛ ولی حدیث از حیث سند، ضعیف است؛ زیرا از منابع عامه نقل شده است. در روایت دیگری نیز این مطلب آمده است؛ ولی به عنوان محتوای ندا مطرح نشده است. طبق این روایت که از امام باقر علیه السلام نقل شده است، دستور به رفتن می‌دهد. در این حدیث آمده است: «وقتی ندا داده شد: کوچ کنید، کوچ کنید. به خدا قسم! گویی او را میان رکن و مقام می‌نگرم» (نعمانی، همان: ص270).

2. دستور به پیروی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

احادیثی با عبارت‌های «فاتبعوه» (صدوق، همان: 2، 60؛ خزاز قمی، همان: ص147) و «فاسمعوا له و أطیعوه» (نعمانی، همان: ص301) به بیان این مطلب در محتوای ندای آسمانی می‌پردازند که وظیفه مخاطبان را گوش دادن به سخنان ایشان و فرمانبری معرفی می‌کنند.

3. دستور قیام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

در روایتی که از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است، محتوای ندا را متوجه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌داند، نه مردم. در این روایت، چنین آمده است: «ینادی باسم القائم یا فلان بن فلان قم؛ به اسم قائم علیه السلام ندا داده می‌شود که یا فلان بن فلان! قیام کن» (نعمانی، همان: ص287). این ندا باید اشاره به دستور خداوند به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای قیام داشته باشد و با ندای آسمانی که مخاطب آن مردم هستند، فرق دارد؛ همان‌طور که در احادیثی ندای شمشیر و پرچم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ایشان برای قیام مطرح شده است (صدوق، همان: ج1، ص498؛ خزاز قمی، همان: ص266).

4. باز داشتن از قتل و خونریزی

روایاتی با مضمون مشابه که از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده و در کتاب نعمانی پشت سر هم آمده‌اند، بازداشتن از قتل و خونریزی را به عنوان محتوای ندا آورده‌اند. یکی از این روایات چنین است: «همانا منادی به اسم صاحب‌الامر، از آسمان ندا می‌دهد که: آگاه باشید امر برای فلان بن فلان است؛ پس برای چه می‌جنگید؟ » (نعمانی، همان: ص275). این احادیث علاوه بر این، نشانگر قتل و خونریزی هنگام وقوع ندا می‌باشند.

ه‍. مخاطبان ندای آسمانی

تمام اهل زمین، ندای آسمانی را می‌شنوند. این مطلب در احادیث اهل‌بیت علیه السلام باتعبیر‌های شنیدن اهل مشرق و مغرب (طوسی، همان: ص177 و 454؛ نعمانی، همان: ص262). شنیدن تمام اهل زمین (صدوق، همان: ج2، ص60؛ نعمانی، همان: ص267؛ خصیبی، همان: ص364)، شنیدن تمامی جانداران (نعمانی، همان: ص301)، عام بودن ندای آسمانی (صدوق، همان: ج2، ص556) مطرح شده است.

ویژگی دیگر ندا برای مخاطبان، شنیدن هر قوم و گروه به زبان خودشان است؛ یعنی اگر کسی زبان مادری او عربی است یا فارسی یا هر زبان دیگر، ندا را به همان زبان می‌شنود. سه حدیث که از جهت سند، معتبر هستند با عبارت‌های: «یسمعه کل قوم بألسنتهم»؛ «حتی یسمعه کل قوم بلسانهم»؛ «عام یسمع کل قوم بلسانهم» به بیان این مطلب می‌پردازند (طوسی، همان: ص435؛ صدوق، همان: ج2، ص556؛ نعمانی، همان: ص282).

ویژگی سوم ندا یکنواختی آن برای شنوندگان است و دوری یا نزدیکی، معنا ندارد. روایت معتبری از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به این مطلب اشاره دارد: «قد نودوا نداء یسمع من بُعد کما یسمع من قرب؛ به تحقیق ندایی داده می‌شوند که از دور شنیده می‌شود؛ همان‌طور که از نزدیک شنیده می‌شود (صدوق، همان: ص556).

و. غیر منتظره بودن ندای آسمانی

حالاتی که مخاطبان ندای آسمانی، هنگام شنیدن آن از خود بروز می‌دهند، نشانگر غیر منتظره بودن آن برای آنان است. این حالت‌ها، نوعی ترس همراه حیرت و تعجب را نشان می‌دهند. امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید: «اذا سمعوا الصوت اصبحوا و کأنما علی رؤوسهم الطیر؛ وقتی صدا را می‌شنوند، مانند کسانی خواهند بود که پرنده‌ای بر سرشان نشسته است» (نعمانی، همان: ص270). این روایت، شدت حیرت و ترس مخاطبان را نشان می‌دهد و آنان را به فردی تشبیه می‌کند که پرنده‌ای بر روی سرش نشسته و برای فرار نکردن آن پرنده، سر جایش بی‌حرکت می‌ماند. اینک به صورت اجمالی به بیان تأثیر‌های ندای آسمانی بر روی مخاطبان می‌پردازیم:

یکم. کرنش و ایمان ابتدایی

اولین تأثیر ندا بر مخاطبان، خضوع و تسلیم برابر آن است. احادیث ذیل آیه چهارم سوره شعراء به بیان آن می‌پردازند. یکی از روایات چنین است:

«هنگام اعلان ندا، کسی روی زمین نمی‌ماند، مگر این‌که گردنش درمقابل ندای آسمانی، افتاده می‌شود و اهل زمین، وقتی صدا را از آسمان می‌شنوند، به آن ایمان می‌آورند (نعمانی، همان: 267؛ کلینی، همان: ج8، ص258؛ قمی، همان: ج2، ص118).

دوم. بیرون آمدن دختران پرده نشین

در گذشته به صورت معمول دختران از خانه‌ها کمتر بیرون می‌آمدند؛ ولی تأثیر آن ندا به قدری است که این دختران از خانه بیر ون می‌آیند و حالت عادی خود را کنار می‌گذارند تا ببینند چه خبر است. این مطلب به یکی از دو وجه قابل تفسیر است:

1. در آن زمان، هنوز ـ هر چند به تعداد کم ـ دخترانی هستند که به ندرت از خانه بیرون می‌آیند و این اطلاق بر آنان صحیح است.

2. اهل‌بیت علیه السلام برای بیان شدت تأثیر ندا بر مخاطبان، این مطلب را آورده‌اند که حتی کسانی که معمولاً در خانه هستند، به واسطة ندای آسمانی، از خانه بیرون می‌آیند. احادیثی با تعابیر «تخرج الفتاة من خدرها» و «تخرج العذراء من خدرها» (نعمانی، همان: ص360 و261 و266) به بیان این مطلب می‌پردازند.

سوم. بیدار شدن خفتگان

ندای آسمانی، برای همگان است و حتی افراد خواب را شامل می‌شود. آنان از شنیدن صدا، بیدار می‌شوند یا این‌که صدا به قدری هولناک است که افراد خواب، آن را می‌شنوند و وحشت زده بر می‌خیزند. احادیثی با عبارت‌های: «توقظ النائم» (نعمانی، همان: ص26) «لایبقی راقد الا استیقظ» (نعمانی، همان: ص266) «فتوقظ النائم و یخرج الی صحن داره» (نعمانی، همان: ص301) «فلا یبقی راقد الا قام» (طوسی، همان: ص454) بر بیدار شدن افراد خواب دلالت می‌کنند.

چهارم. وحشت افراد بیدار

در روایاتی، وحشت افراد بیدار از ندای آسمانی، با عبارت «تفزع الیقظان» بیان شده است (نعمانی، همان: ص260 و 261 و 266).

پنجم. نشستن افراد ایستاده و ایستادن افراد نشسته

تأثیر ابتدایی ندای آسمانی بر افراد، به قدری است که ایستادگان می‌نشینند و نشستگان، از وحشت بر می‌خیزند. احادیثی بر این مطلب دلالت می‌کنند (طوسی، همان: ص454؛ نعمانی، همان: ص262). ترجمه یکی از روایات چنین است: «ایستاده‌ای نیست، مگر این‌که می‌نشیند و نشسته‌ای نیست، مگر این‌که به خاطر ترس از آن صدا می‌ایستد».

 



ندای آسمانی (4)

محور دوم. پیامدهای ندای آسمانی

هنگامی که توسط جبرئیل امین علیه السلام ندا داده می‌شود، واکنش ابتدایی مخاطبان، خضوع و ایمان همراه تعجب توأم با ترس است که در فصل پیشین بیان شد؛ ولی بعد از ساعاتی، واکنش واقعی اهل ایمان و کفر روشن می‌شود. همچنین بعد از این ندا، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از پرده غیبت بیرون می‌آید. در این فصل به بیان پیامدهای ندا می‌پردازیم:

الف. خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ندای آسمانی، اعلان ظهور و آمدن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ پس اولین پیامد آن، باید ظهور حضرت باشد. در روایتی از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است: «و یخرج القائم مما یسمع و هی صیحة جبرئیل علیه السلام؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی ندا را می‌شنود، ظاهر می‌شود و آن، صدای جبرئیل امین علیه السلام است» (نعمانی، همان: ص301).

احادیث دیگری نیز بر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از صیحه آسمانی دلالت می‌کنند (نعمانی، همان: ص262؛ صدوق، همان: ج1، ص603؛ مفید، همان: ص208).

ب. واکنش اهل ایمان

ندای آسمانی، بشارتی برای مؤمنان است. پس از قرن‌ها انتظار، حجت خداوند و نگین آفرینش از پرده غیبت بیرون آمده و با ظهورش، جهان را نورانی خواهد کرد؛ از این‌رو چنین روزی برای مؤمنان، روز سرور و شادی خواهد بود. در حدیثی می‌خوانیم: «الا ذلک یوم فیه سرور ولد علی و شیعته؛ آگاه باشید، آن روز )= روز اعلان ندای آسمانی( روز شادی فرزندان علی علیه السلام و شیعه او است (نعمانی، همان: ص144).

ج. واکنش کافران

کافران و معاندان، وقتی می‌شنوند به نام مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندا داده می‌شود، می‌فهمند وقت نابودی حکومت‌های ظالم آنان فرا رسیده است و برابر کسی هستند که قدرت آسمانی با اوست و توان مقابله با او را ندارند. آنان ابتدا به ناتوانی خود اقرار می‌کنند؛ ولی ـ همچون ابلیس لعین که می‌دانست مقابل پروردگار متعال ایستادن، یعنی نابودی و با این حال به جای توبه، گردنکشی کرد و بر انحراف خود افزود ـ بر لجاجت خود می‌افزایند و مقابل حضرت، صف آرایی می‌کنند و نبردهای آن امام معصوم با چنین افرادی خواهد بود.

در احادیث اهل‌بیت علیه السلام، روز اعلان ندا، روز سختی برای کافران شمرده شده است: «عذاباً علی الکافرین» (صدوق، همان: ج2، ص59؛ اربلی، 1381: ص524؛ حسینی، همان: ص708).

د. ندای ابلیس

اگر ندای آسمانی، فقط توسط جبرئیل امین علیه السلام داده می‌شد، همگان برابر آن سر تسلیم فرود می‌آوردند. در روایتی از زراره بن اعین می‌خوانیم: به امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم: «تعجب می‌کنم، خدا شما را سلامت بدارد! با وجود عجایبی چون خسف بیداء سپاه )سفیانی( و ندایی که از آسمان است، چگونه باز با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌جنگند؟» حضرت فرمود: «همانا شیطان آنان را رها نمی‌کند، تا اینکه ندا می‌دهد، همان‌طور که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز عقبه[2] ندا داد» (نعمانی، همان: ص273).

اکنون سؤال این است که آیا شیطان می‌تواند معجزه‌ای بیاورد و با این عمل، به مقابله با حجت‌های الهی بپردازد و مردم را گمراه کند؟

یکی از اندیشوران، با بیان دو مقدمه، ندای ابلیس را نمی‌پذیرد.

مقدمه اول: تعداد روایات دلالت کننده بر ندای باطل، نسبت به تعداد اخبار ندای حق، بسیار کم است. مقدمه دوم: اگر ما ظهور اولی این اخبار را بنا بر فهم تقلیدی بپذیریم، صادر شدن ندای باطل، به شکل اعجازی و متافیزیکی، معجزه‌ای صادر شده از جانب باطل است.

ایشان در ادامه، معجزه از طرف باطل را به دلیل فریفتن انسان‌ها و سوق دادن آنان به سوی انحراف و جهالت، بر خداوند محال می‌شمرد و سپس می‌گوید:

وقتی این دو مقدمه تام است، لازم است این اخبار را کنار بگذاریم؛ زیرا این روایات کم هستند و دلالت بر امر محالی می‌کنند؛ پس عمل کردن به آن‌ها محال است (صدر، 1412: ص132).

در پاسخ این عالم می‌توان گفت:

اولاً بیش از پانزده حدیث که تعدادی از آن‌ها از حیث سند، معتبر هستند دربارة ندای ابلیس آمده است (صدوق، همان: ص555 و556 و558؛ نعمانی، همان: ص262 و267 و269 و272 و274؛ طوسی، همان: ص435 و461؛ کلینی، همان: ج8، ص177 و258؛ مفید، 1413، ص358).

به راحتی نمی‌توان این روایات را کنار گذاشت. این اخبار، در مقایسه با اخبار ندای آسمانی و معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کمتر است؛ ولی در صورت عدم تعارض، نمی‌توان آن‌ها را ترک کرد.

ثانیاً در اخبار ندای آسمانی، عبارت‌هایی دال بر همگانی بودن و شنیدن هر قومی با زبانشان وجود داشت؛ ولی در اخبار ندای ابلیس، عبارتی که همگانی بودن آن را برساند، وجود ندارد، مگر این‌که از روی تقابل با ندای آسمانی، قایل به فراگیر بودن آن شویم؛ از این‌رو ندای ابلیس، مانند سحر جادوگران مقابل معجزه حضرت موسی علیه السلام است؛ یعنی به وضوح، حق از باطل مشخص است؛ ولی اهل باطل به دنبال بهانه‌ای هستند، تا به حق نگروند و جبهه‌ای مقابل آن تشکیل دهند. اگر نام «ابلیس» در بیشتر اخبار ندای شیطانی نیامده بود، قائل به ندای شیطانی انسی می‌شدیم و آن را به وسیله ابزار ساخت بشر معرفی می‌کردیم. همچنین در دو روایت، این ندا به ندای ابلیس در جمره عقبه بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله تشبیه شده است (صدوق، همان: ج2، ص555؛ نعمانی، همان: ص273).

در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام می‌خوانیم:

همانا امر ما روشن‌تر از این خورشید است. سپس فرمود: منادی از آسمان ندا می‌دهد به نام فلان بن فلان که او امام است و ابلیس ـ لعنت خدا بر او باد ـ از زمین ندا می‌دهد، همان‌طور که شب عقبه بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله ندا داد (صدوق، همان: ج2، ص555).

در این حدیث، امر اهل‌بیت علیه السلام در آخر الزمان «أبین من الشمس» معرفی شده است و این مطلب، نشانگر شناسایی راحت ندای آسمانی از ندای ابلیس است. اگر کسی خود مشکل نداشته باشد، دنباله روی از ندای حق، آسان خواهد بود.

اینک به معرفی اجمالی ندای ابلیس می‌پردازیم:

نخست. ویژگی‌های ندای ابلیس

از میان احادیث مطرح کننده ندای شیطانی، بیشتر آن‌ها منادی را «ابلیس» معرفی می‌کنند که نیمی از آن‌ها، سندشان معتبر است[3].

مکان ندای ابلیس، زمین معرفی شده است. در روایتی که از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است، صوت او از آسمان معرفی می‌شود. در این حدیث چنین آمده است: «ابلیس لعین از زمین بالا می‌رود، تا این‌که ناپدید می‌شود و سپس ندا می‌دهد» (نعمانی، همان: ص269). روایت دیگری نیز به این مضمون وارد شده است. به سبب روایات دیگر که دال بر زمینی بودن ندای ابلیس است، می‌توان از این دو حدیث، صرف نظر کرد یا این‌که بگوییم به دلیل باطل بودن ندای ابلیس، این ندا ـ که از آسمان پخش می‌شود ـ زمینی معرفی شده است و در مقابل، ندای آسمانی، هم از آسمان است، هم به دلیل بر حق بودن آن، آسمانی معرفی شده است. مؤید این مطلب روایتی است که از هشام بن سالم از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است. در این حدیث آمده است: «واحدة من السماء و واحدة من ابلیس» (نعمانی، همان: ص274). این روایت، به جای زمینی معرفی کردن ندای ابلیس، آن را از ابلیس معرفی می‌کند. گویی مراد از آسمانی بودن ندای آسمانی، حقانیت آن است که این گونه یکی آسمانی و یکی از ابلیس در مقابل هم مطرح می‌شوند.

بیشتر احادیث، زمان ندای شیطانی را آخر روز می‌دانند (نعمانی، همان: ص262؛ صدوق، همان: ج2، ص558؛ طوسی، همان: ص435 و454). و احادیثی، زمان آن را فردای ندای آسمانی معرفی می‌کنند (نعمانی، همان: ص267 و269). بنابر تکرار ندای آسمانی در شب و اول روز بیست و سوم، ندای ابلیس به نسبت هر یک، زمان متفاوتی پیدا می‌کند و تفاوت مطرح شده در این احادیث می‌تواند از این جهت باشد؛ ولی نقطه اشتراک این روایات، متأخر بودن ندای ابلیس، در مقایسه با ندای آسمانی است؛ یعنی ندای آسمانی ـ چه یک بار باشد یا دو بار ـ قبل از ندای ابلیس واقع می‌شود و ندای ابلیس، واکنشی مقابل آن است.

محتوای ندای ابلیس بر مظلومیت خلیفه سوم و به ناحق ریخته شدن خون او و طلب خونخواهی برای او زیر پرچم سفیانی است که از دودمان بنی امیه می‌باشد. بیش از ده حدیث، به محتوای ندای ابلیس اشاره دارند (نعمانی، همان: ص262 و267 و269 و272؛ طوسی، همان: ص435؛ صدوق، همان: ج2، ص558). به نظر می‌رسد با توجه به کثرت مسلمانانی که عثمان بن عفان را به عنوان خلیفه سوم قبول دارند، مطرح کردن حقانیت وی به دلیل دستیابی به وجاهتی برای سفیانی میان مسلمانان باشد و آنان دنباله رو سفیانی شده یا حداقل دچار شک و تردید شوند و از همراهی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کناره گیرند. می‌توان گفت آن هنگام ابلیس دستمایه‌ای بهتر از این برای تقویت جبهه باطل به فرماندهی سفیانی ندارد.

دوم. هدف از ندای ابلیس

ندای ابلیس، پایان روزی که ندای آسمانی در آن اتفاق می‌افتد یا فردای آن روز، نشان از واکنش سریع اهل باطل به سرکردگی ابلیس است و هدف آن جلوگیری از تأثیر ندای آسمانی و تردید در دل شنوندگان آن است. احادیثی با عبارت‌های «لیشکک الناس و یفتنهم» و «یشکک الناس» به این مطلب اشاره دارند (نعمانی، همان: ص262؛ صدوق، همان: ج2، ص556).

سوم. تأثیر ندای ابلیس

ندای ابلیس، باعث شک و تردید در دل اهل باطل و بازگشتن آنان از پذیرش ندای آسمانی می‌شود. عبارت «فعند ذلک یرتاب المبطلون» در چند حدیث تکرار شده است که نشان از شک اهل باطل، بعد از شنیدن ندای ابلیس دارد (طوسی، همان: ص435 و454؛ صدوق، همان: ج2، ص558).

طبق برخی احادیث، اهل باطل، ندای آسمانی را سحری از جانب اهل‌بیت علیه السلام مطرح می‌کنند و از آن باز گشته و با ندای ابلیس دلگرم می‌شوند و به دنبال مقابله با ندای آسمانی و اهل حق می‌افتند؛ ولی اهل ایمان، ثابت قدم می‌مانند و ندای شیطان در آنان تأثیری نمی‌گذارد (نعمانی، همان: ص267).

خاتمه

ندای آسمانی را می‌توان به وسیلة مقدم بودن بر ندای ابلیس و آگاهی قبلی از رخ دادن آن و نیز از روی محتوای آن شناخت؛ زیرا ندای آسمانی به معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌پردازد؛ کسی که همة مسلمانان به آن عقیده دارند و او را از فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام می‌دانند؛ در حالی که ندای ابلیس، مردم را به سوی فردی از بنی امیه فرا می‌خواند. برای شناخت ندا توسط مردم، وظیفه عالمان دین را نباید فراموش کرد که باید این آگاهی‌ها را در آن زمان به مردم برسانند. این مطالب در احادیث اهل‌بیت علیه السلام مطرح شده است (نعمانی، همان: ص262 و267 و 269 و 272 و273 و274؛ کلینی، همان: ج8، ص208).

به دنبال اعلان ندای آسمانی، وظیفه ما گوش دادن به محتوای آن و دنباله روی از آن است که در احادیث، عبارت‌هایی چون: «فرحم الله من اعتبر بذلک الصوت فاجاب» (نعمانی، همان: ص262) یا «و اسمعوا و اطیعوا» (صدوق، همان: ج2، ص558) یا «فاتبعوا الصوت الاول» (نعمانی، همان: ص270) این مطلب را می‌رساند.

نداهای دیگری در روایات اهل‌بیت علیه السلام با عنوان ندای بعد از بیعت جبرئیل علیه السلام با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کنار کعبه (صدوق، همان: ج2، ص589؛ عیاشی؛ 1380: ج2، ص254) و ندای قبل از پایان دنیا (نعمانی، همان: ص335؛ عیاشی، همان: ج1، ص207) مطرح شده‌اند که به دلیل کمی روایت دربارة آن‌ها و نبود حوصله این نوشتار متذکرشان نمی‌شویم.

در پایان، این نکته قابل ذکر است که عامه نیز ندای آسمانی را مطرح کرده‌اند. آنان قایل به سه صوت هستند: اولین آن‌ها، صوتی بدون محتوا در نیمه ماه مبارک رمضان (حاکم نیشابوری، 1411: 4، 563) و دومین آن‌ها، ندای آسمانی با محتوا که به معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌پردازد (اموی دانی، بی‌تا: 268) و سومی ندای بعد از خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که فرشته‌ای بالای سرش ندا می‌دهد (ابن عدی، 1409: ج5، ص296). بررسی و به تفصیل سخن گفتن از آن‌ها، نوشتار دیگری می‌طلبد.

 

پی نوشت ها :

[2] . وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله در جمره عقبه با اهل یثرب مشغول بستن پیمان بود، ابلیس با ندای خود اهل مکه را برای مقابله با پیامبر صلی الله علیه و آله با خبر کرد.

[3] . منبع این روایات در بحث ویژگی‌های ندای ابلیس به تدریج ذکر می‌شود.

منابع تحقیق :

1. ابن عدی، عبدالله، الکامل، لبنان، دارالفکر، 1409 ق.

2. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، لبنان، دار صادر، بی‌تا.

3. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، لبنان، دارالمعرفة، بی تا.

4. ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408ق.

5. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.

6. اموی دانی، عثمان بن سعید، السنن الواردة فی الفتن، اردن، بیت الافکار الدولیه، بی‌تا.

7. بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.

8. بحرانی، هاشم، المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، قم، بی‌جا، بی‌تا.

9. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1411 ق.

10. حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، العلمیه، بی‌تا.

11. حسینی، شرف‌الدین، تأویل الآیات الظاهره، قم، اسلامی، 1409ق.

12. حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، تهران، کتابخانه نینوا، بی تا.

13. خراسانی، جواد، مهدی منتظر، تهران، لاهوت، 1384ش.

14. خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، قم، بیدار، 1401ق.

15. خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، لبنان، البلاغ،1419ق.

16. دمشقی، اسماعیل بن عمر بن کثیر، البدایة و النهایة، لبنان، دار الفکر، 1407 ق.

17. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.

18. راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1409 ق.

19. شیخ صدوق، محمد بن علی بابویه، عیون اخبار الرضا، بی‌جا، جهان، 1378ق.

20. شیخ صدوق، محمد بن علی بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، قم، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، 1380 ش.

21. شیخ صدوق، محمد بن علی بابویه، من لایحضره الفقیه، قم، اسلامی، 1413ق.

22. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، لبنان، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.

23. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التهذیب، تهران، دارالکتب اسلامیه، 1365 ش.

24. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، قم، معارف الاسلامی، 1425 ق.

25. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اختصاص، قم،کنگره شیخ مفید، 1413 ق.

26. شیخ مفید، محمد بن محمد نعمان، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.

27. صدر، محمد، تاریخ ما بعد الظهور، لبنان، دارالتعارف للمطبوعات، 1412ق.

28. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلامی، 1417ق.

29. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، لبنان، دارالتراث، 1387 ق.

30. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، 1362ش.

31. عاملی، جعفر مرتضی، دراسة فی علامات الظهورو الجزیرة الخضراء، قم، جبل عامل الاسلامی،1412ق.

32. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ق.

33.فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، بی جا، دارالهجرة، 1409 ق.

34. قزوینی، محمد کاظم، الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، من المهد الی الظهور، قم، محلاتی، 1380 ش.

35. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دارالکتاب، 1404ق.

36. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، لبنان، دار الاضواء، 1405ق.

37. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ق.

38. مروزی، نعیم بن حماد، الفتن، لبنان، دارالکتب العلیمه، 1423ق.

39. مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیّه، لبنان، دارالأضواء، 1409ق.

40. معتزلی، عبدالمجید بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ق.

41. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب اسلامیه، 1374 ش.

42. موسوی اصفهانی، محمد، مکیال المکارم، قم، ایران نگین، 1381 ش.

43. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، قم، مدین، 1426.

دسته ها : امام مهدي
جمعه هفدهم 3 1392 11:59 صبح
X