معرفی وبلاگ
فعالیت وبلاگ در موضوع های اعتقادی شیعه و مبانی اخلاقی عرفانی شریعت مقدس اسلام میباشد.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45271
تعداد نوشته ها : 34
تعداد نظرات : 9
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

سؤ ال :

استدعا دارد در مورد دنيا خواهى و آثار سوء آن در روح انسان را بيان فرموده آنگاه علاج اين بيمارى مهلك را نيز بيان فرمائيد؟

 


سؤ ال :

استدعا دارد در مورد دنیا خواهى و آثار سوء آن در روح انسان را بیان فرموده آنگاه علاج این بیمارى مهلک را نیز بیان فرمائید؟

 

 

گفته شده است که : آن آخرى که انسان مى خواهد ارتحال کند از این عالم ، شیاطینى که مى خواهند نگذارند که این آدم موحد از این عالم بیرون برود جلو رویش آن چیزهائى را که دوست دارد مى آورند. مثلاً طلبه کتابش را دوست دارد کتابش را مى آورند و مى گویند از این عقیده اى که دارى برگرد والاّ والاّ این (کتاب ) را آتش مى زنیم ، آنکه علاقه به فرزند دارد و یا آنکه علاقه به چیز دیگر دارد. (همان چیز را مى آورند) خیال نکنید که اهل دنیا عبارت از آنهائى هستند که مثلاً پارک دارند. ممکن است یک نفر خیلى پارک داشته باشد ولى اهل دنیا نباشد (ولى ) یک طلبه یک کتاب داشته باشد (و به آن ) علاقه داشته باشد. میزان (براى اهل دنیا بودن ) آن علاقه است . میزان آن علایقى است که انسان به این اشیاء دارد و این علایق ممکن است که آن آخرها که انسان مى بیند دارد از این علائقش جدا مى شود دشمن خدا بشود و از این عالم برود.

علائق را باید کم بکنید، علاقه ها باید کم بشود، طبیعتاً ماها از اینجا مى رویم ، على اىّ حال چه علاقه قلبى به چیزى داشته باشیم یا نداشته باشیم فرقى به حال ما نمى کند. شما فرض کنید که علاقه داشته باشید به این کتابتان یا نداشته باشید کتاب مال شما است ، از آن استفاده مى کنید، علاقه داشته باشید به این خانه یا نداشته باشید، این خانه مال شماست استفاده هم مى کنید، علاقه را کم کنید، علاقه را تا مى توانید از بین ببرید. آنچه انسان را گرفتار مى کند آن علاقه اى است که انسان دارد و آن هم مبداءش همان حبّ نفس است . حب مسند، حب ریاست دردى است که انسان را به هلاکت مى رساند. همه اینها دنیا است ، علایق به دنیا است .

ما خودمان را خیلى مهذب و صحیح (مى دانیم ) و براى آن حبّ نفس که داریم خودمان را یک آدم کامل مى دانیم و همه دیگران را معیوب مى دانیم و به عیبشان ایراد مى گیریم . در آن شعر هست که شعرش را نمى خواهم بخوانم ، که یک آقائى به یک کذائى اشکال کرد او گفت من همه اینها که مى گوئى هستم اما تو آنطور که مى نمائى هستى .

اینکه در روایات ما هست که ((حب الدنیا راس کل خطیئه )) این یک واقعیتى است و اساس حب دنیا هم ، ریشه حب دنیا هم حب نفس است که آن هم حب دنیاست . تمام فسادهائى که در بشریت پیدا شده است از اولى که بشریت تحقق پیدا کرده است تاکنون و تا آخر، منشاءش همین حب نفس ‍است . از حب نفس است که حب به جاه ، حب به سلطنت ، حب به مقام ، حب به مال و حب به همه انگیزه هاى شهوانى پیدا مى شود و انبیا اساس ‍کارشان این بوده است که این حب نفس را تا آن مقدار که ممکن است سرکوب کنند و نفس ها را مهار کنند.

خداوندا: دل ما را از کدورتِ شرک و نفاق پاک فرما و آیینه قلب ما را از زنگار حبِّ دنیا که منشاء این همه امور است ، صافى فرما، و با ما همراهى فرما، و از ما بیچاره هاى گرفتار هواى نفس و حب جاه و شرف ، دستگیرى کن در این سفر پر خطر و این راه پرپیچ و خم و تنگ و تاریک . تویى قادر و تواناى همه چیز

 

 

 

سؤ ال :

هدف از بعثت انبیاعلیه السّلام و نزول قرآن و دستورات دینى و عبادى و سایر مسائل معنوى چه مى تواند باشد؟

 

 

تمام عبادات وسیله است ، تمام ادعیّه وسیله است ، همه وسیله براى اینست که انسان این لباسش ظاهر بشود. آنچه بالقوه است و لُبّ انسان است به فعلیّت برسد و انسان بشود. انسان بالقوه انسان بالفعل بشود. انسان طبیعى بشود، یک انسان الهى (بشود) بطوریکه همه چیزش الهى بشود. هر چه مى بیند حق ببیند. انبیاء هم براى همین آمده اند.

انبیاء خدا براى این مبعوث شدند که آدم تربیت کنند، انسان بسازند، بشر از زشتیها، پلیدیها، فسادها و رذایل اخلاقى دور سازند و با فضایل و آداب حسنه آشنا کنند. ((بعثت لاتمم مکارم الاخلاق )) چنین علمى که خداوند متعال نسبت به آن آنقدر اهتمام داشته که انبیاء را مبعوث فرموده است .

همه انبیاء آمده اند براى اینکه دست انسان را بگیرند و او را از این چاه عمیقى که در آن افتاده است ، چاهى که از همه عمیق تر است که چاه نفسانیّت است بیرون بیاورند و جلوه حق را به او نشان بدهند تا اینکه ، همه چیز را نسیان بکند و خداوند ان شاءالله نصیب همه مان بکند.

انبیا آمدند که ما اشخاصى که از نور بهره اى نداریم و ظلمات - به ما - احاطه کرده است از هر طرف ما را، از این ظلمت هاى گوناگون نجات بدهند و برسانند به عالم نور که اگر رسیدید به عالم نور، شما سر تاپایتان نورانى مى شود، نور مى شوید، اصلش حرفى که مى زنید نورانى است ، حرفى که مى شنوید نورانى است ، گوش و سمع و بصر، همه گوش خودت را رها کرده اى و گوش نورانى پیدا کرده اى . چشم ظلمانى را رها کرده اى یک چشم نورانى پیدا کرده اى . چشمى است که با او توجه به خدا دارید، گوشى است که با او توجه به خدا دارید، ما باید خودمان را بسازیم ، خودتان را که بسازید همه کارهایتان جهاد سازندگى است . هر کارى بکنید دیگر در حیطه جهاد وارد شده اید شما، شما مجاهد هستید دیگر.

اى عزیز! امروز روز مهلت و عمل است ، انبیاء آمدند و کتابها آوردند و دعوتها نمودند با این همه تشریفات و این همه تحمّل رنج و تعب که ما را از خواب غفلت بیدار و از سکر طبیعت هشیار کنند و ما را به عالم نور و نشئه بهجت و سرور رسانند... تو به حال خود رحمى کن و از عمر خود نتیجه اى حاصل کن دقت در حال انبیاء و اولیاء کمّل کن و اشتهاهاى کاذب و وعده هاى شیطان را پشت پازن ، مغرور گول شیطان مباش و فریب نفس ‍امّاره مخور که تدلیس اینها بسیار دقیق است و هر امر باطلى را به صورت حق به انسان تعمیه مى کنند و انسان را فریب مى دهند.

بارالها: شیطان دشمن بزرگى است که طمع بر انبیاء و اولیاى بزرگ تو داشته و دارد. تو خودت با این بنده ضعیف گرفتار اءمانى و اءوهامِ باطله و خیالات و خرافات عاطله ، همراهى کن که بتواند از عهده این دشمن قوى برآید، و در این میدان جنگ با این دشمن قوى که سعادت و انسانیت مرا تهدید مى کند، تو خودت با من همراهى فرما که بتوانم جنود او را از مملکت خاصّ تو خارج کنم و دست این غاصب را از خانه مختصّ به تو کوتاه کنم .

 

 

 

سؤ ال :

همانطورى که استحضار دارند در اسلام علم و عمل تؤ امان و در کنار هم آمده لذا چنانچه علم از عمل و تقواى فرد جدا شود آثار سوئى بهمراه دارد لطفاً شمه اى از آثار سوئى که علم بدون تقوا در جامعه به بار مى آورد را بیان فرماید.

 

 

رئیس یکى از فِرَقِ باطله در همین حوزه هاى ما تحصیل کرده است . لیکن چون تحصیلاتش با تهذیب و تزکیه تواءم نبوده ، در راه خدا قدم بر نمى داشته ، خبائث را از خود دور نساخته بود آنهمه رسوایى ببار آورده است . اگر انسان ، خبائث را از نهادش بیرون نکند،هر چه درس بخواند و تحصیل نماید نه تنها فایده اى بر آن مترتب نمى شود بلکه ضررها دارد. علم ، وقتى در این مرکز خبیث وارد شد شاخ و برگ خبیث ببار آورده شجره خبیثه مى شود.

هر چه این مفاهیم ، در قلب سیاه و غیرمهذب ، انباشته گردد، حجاب زیادتر مى شود؛ در نفسى که مهذب نشده علم ، حجاب ظلمانى است . ((العلم هوالحجاب الاکبر)) لذا شر عالم فاسد براى اسلام از همه شرور خطرناکتر و بیشتر است . علم ، نور است ولى در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهى را گسترده تر مى سازد، علمى که انسان را به خدا نزدیک مى کند در نفس دنیاطلب ، باعث دورى بیشتر از درگاه ذى الجلال مى گردد.

علم توحید هم اگر براى غیر خدا باشد از حجب ظلمانى است ، چون اشتغال به ما سوى اللّه است . اگر کسى قرآن کریم را با چهارده قرائت ((لما سوى - اللّه )) حفظ باشد و بخواند جز حجاب و دورى از حق تعالى چیزى عاید او نمى شود. اگر شما درس بخوانید، زحمت بکشید، ممکن است عالم شوید ولى باید بدانید که میان عالِم و مهذب خیلى فاصله است . مرحوم شیخ ، استاد ما، ((رضوان اللّه تعالى علیه )) مى فرمود: این که مى گویند ((ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل )) صحیح نیست . باید گفت ((ملا شدن چه مشکل ، آدم شدن محال است ))0

چه بسا افرادى که عالم به علم توحید بودند، و طوایفى را منحرف کردند. چه بسا افرادى که همین اطلاعات شما را بنحو بهترى دارا بودند لیکن چون انحراف داشتند و اصلاح نشده بودند وقتى وارد جامعه گردیدند بسیارى را گمراه و منحرف ساختند.

این اصطلاحات خشک اگر بدون تقوى و تهذیب نفس باشد هر چه بیشتر در ذهن انباشته گردد کبر و نخوت ، در دائره نفس ، بیشتر توسعه مى یابد.

 

اینکه در روایات ما هست که اهل جهنم متاءذى مى شوند از بوى عالمى که به علمش عمل نکنند، این براى چیست که عالم وضعش این طور است ؟ این براى این است که فرق است ما بین عالم و غیرعالم ، از جهاتى فرق است . عالم اگر خداى نخواسته منحرف شد یک امت را ممکن است منحرف بکند... یک گوشه مى بینید که یک آدم منحرف آنجا معمم است یا امام جماعت شده است یک طایفه اى را منحرف کرده است . این گندش ‍چقدر است ؟ همان گنداست که آنجا به مشام مى رسد؟ یک گندى است که ما در دنیا تهیه مى کنیم ، نه یکى ، یک گندى را به ما اضافه بکنند، این گند خود ماست . هر چه در عالم آخرت واقع مى شود، یک چیزى است که از اینجا ما تهیه کرده ایم و وارد مى کنیم در عالم آخرت .

 

 

 

سؤ ال :

استدعا دارد درباره ذکر الله و آثار آن و اذکارى که براى سالک در روایات به آن اذکار اشاره شده است بهمراه آداب و شرائط مربوط به آن را بیان نمائید؟

 

 

آنچه همه را مطمئن مى کند و آتش فروزان نفس سرکش و زیادت طلب را خاموش مى نماید وصُول به او است ؛ و ذکر حقیقى او - جَلَّ وَ عَلا - چون جلوه او است استغراق در آن آرامش بخش است . ((الا بذکر اللّه تطمئن القلوب ))(گوئى فرماید: توجّه توجه : به ذکر او فرو رُو، تا قلبت که سرگشته و حیرت زده از این سُو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه پرواز مى کند طماءنینه حاصل کند.

اى عزیز، این که قلوب بیچاره ما از حلاوت ذکر حق تعالى محروم است و لذّت مناجات آن ذات مقدس در ذائقه روح ما وارد نشده و از وصول به قرب درگاه ، محتجب . و از تجلیات جمال و جلال محرومیم ، براى آن است که قلوب ما معلّلِ و مریض است و توجّه به دنیا و اخلاد به ارض و احتجاب به حجب مظلمه طبیعت ما را از معرفت کبریاى حق و انوار جمال و جلال محجوب نموده . تا نظر ما به موجودات نظر ابلیسى استقلالى است ، از شراب وصل نخواهیم چشید و به لذت مناجات نایل نخواهیم شد تا در عالم وجود عزّت و کبریا و عظمت و جلال براى کسى مى بینیم و در حجاب بتهاى تعیّنات خلقیه هستیم ، سلطان کبریاى حقّ جلّ جلاله در قلب ما تجلّى نکند.

اى عزیز! قلب را به آداب عبودیّت مانوس کن و به ذائقه روح حلاوت ذکر خدا را بچشان . و این لطیفه الهیه در ابتداء امر به شدت تذکّر و انس با ذکر حق حاصل شود، ولى در ذکر، قلب مرده نباشد و غفلت بر آن مستولى نشود. و چون با تذکّر، قلب را ماءنوس نمودى ، کم کم عنایات ازلیّه شامل حالت گردد و فتح ابواب ملکوت بر قلبت گردد.

پس از آن که دل را براى ذکر خدا و قرآن شریف مهیّا نمود، آیات توحید و اذکار شریفه توحید و تنزیه را با حضور قلب و حال طهارت ، تلقین قلب کند... اگر آیات شریفه آخر سوره حشر را از قول خداى تعالى (یا ایها الذین آمنوا اتقوالله ) که آیه 18 است تا آخر سوره ، که مشتمل بر تذکر و محاسبه نفس و محتوى بر مراتب توحید و اسماء و صفات است ، در یک وقت فراغت از نفس از واردات دنیایى ، مثل آخر شب یا بین الطلّوعین با حضور قلب بخواند و در آنها تفکر کند، امید است - ان شاءالله - نتایج حسنه ببرد. و همین طور در اذکار شریفه با حضور قلب ذکر شریف : ((لااله الاالله )) - که افضل و اجمع اذکار است . این عمل را بکند؛ امید هست خداوند از او دستگیرى کند. و البته در هر حال ، از نقص و عجز خود و از رحمت و قدرت حق ، غافل نباشد، و دست حاجت پیش ذات مقدّس او دراز کند و از آن ذات مقدّس دستگیرى ، طلب کند، امید است که اگر مدتى اشتغال به این عمل پیدا کند، نفس به توحید عادت کند، و نور توحید در قلب جلوه کند و البته از شرایط عامه ذکر، نباید غفلت شود و ما بیشتر شرایط قرائت قرآن - که شرایط ذکر نیز هست - در کتاب ((آداب الصلوة ) مذکور داشتیم .

بالجملة براى زنده نمودن دل ، ذکر خدا و خصوص اسم مبارک ((ى ا حَىُّ یا قَیُّوم )) با حضور قلب مناسب است ... و از بعض اهل ذکر و معرفت منقول است که در هر شب و روزى ، یک مرتبه در سجده رفتن و بسیار گفتن : (لااله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین ) براى ترقیات روحى خوب است . و از بعضى سالکان راه آخرت نقل فرموده که چون از حضرت استاد خود فایده این عمل را شنید، در هر شب و روزى ، یک مرتبه سجده مى رفت و هزار مرتبه ، این ذکر شریف را مى گفت . و از بعض دیگر نقل نموده که سه هزار مرتبه مى گفت و از حضرت زین العابدین و سیّدالسّاجدین علىّ بن الحسین - سلام اللّه علیهما - منقول است که سنگ خشن زبرى را ملاحظه فرمود، سر مبارک را بر آن نهاد و سجده نمود و گریه کرد و هزار مرتبه گفت :

((لااله الا اللّه حقاً حقاً، لااله الا الله تعبداً ورقاً، لااله الا الله ایماناً و تصدیقاً))(.مثلاً ذکر شریف ((لااله الاالله )) را - که بزرگترین اذکار و شریفترین اوراد است در این وقت فراغت قلب با اقبال تامّ به قلب بخواند به قصد آن که قلب را تعلیم کند و تکرار کند این ذکر شریف را، و به قلب به طور طماءنینه و تفکّر بخواند، و قلب را با این ذکر شریف بیدار کند تا آنجا که قلب را حالت تذکّر و رقّت پیدا شود. پس به واسطه مدد غیبى ، قلب به ذکر شریف غیبى گویا شود و زبان تابع قلب شود.

باید دانست که پس از آن که عقل به طور علم برهانى ، ارکان باب توکّل را مثلاً دریافت ، سالک باید همّت بگمارد که آن حقایقى را که عقل ادراک نموده ، به قلب برساند. و آن حاصل نشود، مگر آن که انتخاب کند شخص ‍مجاهد از براى خود در هر شب و روزى ، یک ساعتى را که نفس اشتغالش ‍به عالم طبیعت و کثرت کم است و قلب فارغ البال است ، پس در آن ساعت فراغت نفس ، مشغول ذکر حق شود با حضور قلب و تفکّر در اذکار و اوراد وارده .

آرى ، با ذکر حقیقى ، حجابهاى بین عبد و حق خرق شود و موانع حضور مرتفع گردد، و قسوت و غفلت قلب برداشته شود، و درهاى ملکوت اعلى به روى سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت حق به روى او گشوده گردد، ولى عمده آن است که قلب در آن ذکر زنده باشد و مرده نباشد، و با مردگان انس نگیرد. و آنچه غیرحق و وجه مقدّس اوست از مردگان است ، و دل با انس با آن به مردگى و مردار خورى نزدیک شود:

(کل شى ء هالک الا وجه )

رسول خدا فرمود: راست ترین شعرى که عرب گفته شعر لبید است که گفته :

((الا کل شى ء ما خلااللّه باطل ))

دل به دیگر موجودات بستن - هر موجودى باشد - از خدا غافل شدن است .

 

 

 

سؤ ال :

همه ما به معاصى که از زبان صادر مى شود کم و بیش واقف هستیم استدعا دارد در خصوص زبان و آثار معاصى آن مطالبى را بفرمائید؟

 

 

دخترم ! آفات زیاد بر سر راه است . هر عضو ظاهر و باطن ما آفتها دارد که هر یک حجابى است که اگر از آن ها نگذریم به اوّل قدم سلوک الى اللّه نرسیدیم . من که خود مبتلا هستم و جسم و جانم ملعبه شیطان است به بعض آفات این عضو کوچک و این زبان سرخ که سر سبز را به باد دهد و آنگاه که ملعبه شیطان است و آلت دست او، جان و روح و فؤ اد را تباه کند اشاره مى کنم . از این دشمن بزرگ انسانیّت و معنویّت غافل مشو، گاهى که در جلسات انس با دوستان هستى خطاهاى بزرگ این عضو کوچک را آنقدر که مى توانى شمارش کن و ببین با یک ساعت عمر تو که باید صرف جلب رضاى دوست شود چه مى کند و چه مصیبتها به بار مى آورد که یکى از آنها غیبت برادران و خواهران است ، ببین با آبروى چه اشخاصى بازى مى کنى و چه اسرارى را از مسلمانان روى دایره مى ریزى و چه حیثیّاتى را خدشه دار مى کنى و چه شخصیّتهائى را مى شکنى ؟ آنگاه این جلسه شیطانى را مقیاس بگیر و ملاحظه کن در یک سال در همین امر پیش پا افتاده چه کردى و در پنجاه شصت سال دیگر چه خواهى کرد و چه مصیبتها براى خود به بار خواهى آورد در عین حال آنرا کوچک مى شمارى و این کوچک شمردن از حیله هاى ابلیس است که خداوند به لطف خود ما را همگى از آن مصون دارد.

 

 

 

سؤ ال :

مسئله تطبیق در قرائت قرآن جزء آداب تلقى مى شود استدعا دارد در این خصوص با ذکر مثالى توضیحى فرمائید؟

 

 

اکنون درست تفکر کن ! ببین صدر یا ذیل این آیه شریفه که آیه چهل و [چهارم ] از سوره مبارکه فُصلّت است با ما تطبیق مى کند؟

مى فرماید:

(قل هو للذین آمنوا هدى و شفا والذین لایومنون فى اذانهم و قر و هو علیهم عمى اولئک ینادون من مکان بعید)

کجاست آن هدایت و شفاى امراض باطنى که براى مومنین از قرآن شریف حاصل مى شود؟! چه شده است که در گوش ما این آیات شریفه فرو نمى رود و براى ما خود، حجاب فوق حجاب مى شود؟! این نیست جز آن که نور ایمان در قلب ما نازل نشده ، و علوم ما به همان حدّ علمى باقى مانده و به لوح قلب وارد نگردیده ، و در این باب ، در قرآن شریف آیات بسیارى است . که با مقایسه حال خود با آن آیات و تطبیق آن آیات با صفات خود، به خوبى حال ما معلوم خواهد شد.

اگر قلب ما این معنا را ادراک بکند ما الان در محضر خدا هستیم ، همین مجلس محضر خداست ، این را اگر ایمان انسان در آن راه پیدا نیست مومن بشود انسان به آن ، قلب انسان بیابد این مطلب را، از معصیت کنار مى رود. تمام معصیت ها براى این است که انسان نیافته این مسائل را، برهان هم بر آن دارد، برهان عقلى هم قائم است به اینکه خداى تبارک و تعالى همه جا حاضر است ، هم برهان است و هم همه انبیا، گفته اند ((و هو معکم اینما کنتم

 

) قرآن است ، آن با شماست ، هر جا هستید آن با شماست ، ما آن را از قرآن شنیده ایم ، به برهان هم ثابت هست لکن به قلب ما نرسیده است . ما مثل مرده شور شده ایم تا حالا در این باب ، ما مثل مردم عادى هستیم که مطلب نرسیده به قلبمان ، تا اگر بخواهیم یک غیبت بکنیم ، یک تهمت بزنیم ، یک کار زشت بکنیم ببینیم محضر خداست ، در محضر خدا که ، محضر احترام دارد، انسان در محضر یک بزرگى که در نظر خودش بزرگ است ، احترام مى کند از آن محضر. اگر یک نفر وقتى که در نظرتان بزرگ است پیش شما باشد، در محضر او کار خلاف نمى کنید چه رسد به اینکه در محضر او به او خلاف بکنید، کار خلاف مطلقاً آدم نمى کند در محضر یک کسى که ادراک کرده است که این بزرگ است ، محترم است ، چه رسد به این که در محضر آن محترم به خود آن محترم خلاف احترام بکند. محضر، محضر خداى تبارک و تعالى است عالم محضر است ، تمام عالم محضر است ، معصیت مخالفت با خود اوست ، با آن کسى است که در محضرش ‍هستیم .

 

 

 

سؤ ال :

قرآن به منزله چراغ راه معنوى مومنین مى باشد لیکن متاءسفانه در بیشتر ابعاد نورانیش مهجور واقع شده است آثار این بى توجهى به قرآن را تشریح فرمائید؟

 

 

ما همه قرآن شریف را مى دانیم [که ] از معدن وحى الهى براى تکمیل بشر و تخلیص انسان از مَحْبَس ظلمانى طبیعت و دنیا، نازل شده است ، و وعد [و] وعید آن ، همه حق صراح و حقیقت ثابته است ، و در تمام مندرجات آن شائبه خلاف واقع نیست ، با این وصف ، این کتاب بزرگ الهى در دل سخت ما به اندازه یک کتاب قصه تاءثیر ندارد، نه دلبستگى به وعده هاى آن داریم تا دل را از این دنیاى دنى و نشئه فانیه برگیریم و به آن نشئه باقیه ببندیم ، و نه خوفى از وعید آن در قلب ما حاصل آید تا از معاصى الهیّه و مخالفت با ولى نعمت احتراز کنیم . این نیست جز آن که حقیقت و حقّیّت قرآن به قلب ما نرسیده و دل ما به آن نگرویده و ادراک عقلى ، بسیار کم اثر است ، و با این قیاس ، کلیه نقصانهائى که در ما است و جمیع سرکشیها و مخالفتهاى ما و محروم ماندن از همه معارف و سرائر براى همین نکته است (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ).

موعظتهاى قرآنى و وعد و عید آن - که سنگ خارا را نرم مى کند و کوههاى عالم را خاشع مى کند - در دل سخت این انسان اثر نکند! آرى خداى تعالى فرماید:

(لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرایته خاشعاً متصدعا من خشیة الله و تلک الا مثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون ).

قرآن این کتاب سرنوشت ساز، نقشى جز در گورستان ها و مجالس ‍مردگان نداشت و ندارد و آنکه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگى آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به کلى از صحنه خارج شد.

اى قرآن عزیز! اى تحفه آسمانى ، اى قانون بزرگ خدایى ، اى راهنماى سعادت بشر، اى خورشید تابان از افق غیب ، اى مایه سربلندى ملّت اسلام ، اى در هم شکنِ اساسِ نادرستیها! تو ملت ما را بیدار کن ، تو جوانان وطن ما را هشیار کن ، تو روح وحدت و برادرى به آنان بده ، تو قوه سلحشورى و حسّ فداکارى را در آنها زنده کن تو پشت و پناه جوانان ما باش .

 

 

 

سؤ ال :

استدعا دارد معنى و مفهوم عرفان اسلامى را بفرمائید آنگاه بفرمائید در چه سن و سالى انسان براى خودسازى مستعدتر است .

 

 

خیال کردند یک دسته زیادى که معناى عرفان عبارت از این است که انسان یک محلى پیدا بشود و یک ذکرى بگوید و یک سرى حرکت بدهد و یک رقصى بکند و اینها، این معنى عرفان است ؟ مرتبه اعلاى عرفان را امام على سلام اللّه علیه داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار. خیال مى کردند که کسى که عارف است باید دیگر بکلى کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدرى ذکر بگوید و یک قدرى تغنى بشود و یک قدرى چه بکند و دکاندارى . امیرالمومنین در عین حالى که اعرف خلق الله بعد از رسول اللّه در این امت ، اعرف خلق الله به حق تعالى بود معذلک نرفت کنار بنشیند و هیچ کارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ى ذکر نداشت ، مشغول بود به کارهایش ، ولى آن هم بود، یا خیال مى شود که کسى که اهل سلوک است اهل سلوک باید به مردم دیگر کار نداشته باشد، در شهر هر چه مى خواهد بگذرد، من اهل سلوکم ، بروم یک گوشه اى بنشینم و، ورد بگویم و سلوک به قول خودش پیدا کند این سلوک در انبیاء زیادتر از دیگران بوده است در اولیاء زیادتر از دیگران بوده است لکن نرفتند در خانه شان بنشینند و بگویند که ما اهل سلوکیم .

جهاد اکبر است ، جهادى است که با نفس طاغوتى خودش انسان انجام مى دهد. شما جوان ها از حالا باید شروع کنید به این جهاد، نگذارید که قواى جوانى از دستتان برود، هر چه قواى جوانى از دست برود ریشه هاى اخلاق فاسد در انسان زیادتر مى شود و جهاد مشکلتر. جوان زود مى تواند در این جهاد پیروز بشود، پیر به این زودى نمى تواند، نگذارید اصلاح حال خودتان را از زمان جوانى به زمان پیرى بیفتد، یکى از کیدهائى که نفس ‍انسانى به انسان مى کند و شیطان به انسان پیشنهاد مى کند این است که بگذار براى آخر عمر خودت را اصلاح کن ، حالا از جوانى استفاده کن و بعد آخر عمر توبه کن . این یک طرح شیطنت آمیز است که نفس انسان مى کند به تعلیم شیطان بزرگ . انسان تا قواى جوانیش هست و تا روح لطیف جوانى هست و تا ریشه هاى فساد در او کم است مى تواند اصلاح کند خودش ‍را.

شما که اکنون جوانید، نیروى جوانى دارید، بر قواى خود مسلط مى باشید و هنوز ضعف جسمى بر شما چیره نشده است ، اگر به فکر تزکیه و ساختن خویش نباشید هنگام پیرى که ضعف ، سستى ، رخوت و سردى بر جسم و جان شما چیره شد و نیروى اراده ، تصمیم و مقاومت را از دست دادید و بار گناه و معصیت ، قلب را سیاهتر ساخت چگونه مى توانید خود را بسازید و مهذب کنید؟ به سن پیرى که رسیدید دیگر مشکل است موفق به تهذیب و کسب فضیلت و تقوى شوید پشیمانى و عزم بر ترک گناه براى کسانى که پنجاه سال یا هفتاد سال غیبت و دروغ مرتکب شده ، ریش خود را در گناه و معصیت سفید کرده اند حاصل نمى شود، چنین کسانى تا پایان عمر مبتلایند. جوانان ننشیند، که گرد پیرى ، سر و روى آنان را سفید کند قلب جوان لطیف و ملکوتى است و انگیزه هاى فساد در آن ضعیف مى باشد، لیکن هر چه سن بالا رود ریشه گناه در قلب قویتر و محکمتر مى گردد تا جایى که کندن آن از دل ممکن نیست .

هر قدر در جوانى انسان مهذب شد، شد اگر در جوانى خداى نخواسته مهذب نشد بسیار مشکل است که در زمان کهولت و پیرى که اراده ضعیف است و دشمن قوى ، اراده انسان ضعیف مى شود و جنود ابلیس در باطن انسان قوى ، ممکن نیست دیگر آنوقت ، اگر هم ممکن باشد بسیار مشکل است . از حالا به فکر باشید، از جوانى به فکر باشید. الان هر قدمى که شما برمى دارید رو به قبر است . هیچ ، هیچ مطلبى ندارد، هیچ اشکالى ندارد هر دقیقه اى که از عمر شریف شما مى گذرد یک مقدارى به قبر و آنجایى که از شما سؤ الات خواهند کرد و همه مسؤ ول خواهیم بود دارید نزدیک مى شوید. فکر این مطلب را بکنید که قضیه نزدیک شدن به مرگ است و هیچ کس هم سند به شما نداده است که 120 سال عمر بکنید، 120 ساله نداریم . ممکن است 25 ساله انسان بمیرد ممکن است 50 ساله بمیرد یا 60 ساله بمیرد، هیچ سندى ندارد، ممکن است همین حالا خداى نخواسته ، سندى نیست ، باید فکر کنید، باید در این مطالب تاءمل کنید، مراقبه کنید. اخلاق خودتان را مهذب کنید، مهذب تر کنید انشاءالله .

 

 

 

سؤ ال :

هدف از قصه هائى که در قرآن کریم نقل شده چه مى تواند باشد؟ آیا صرفاً پراختن به جنبه تاریخى و زندگى انبیاءعلیه السّلام بوده است ؟

 

 

عزیزا! این آیات الهیّه و تعالیم ربانیّه براى بیدار کردن ما بیچاره هاى خواب ، و هشیار نمودن ما سرمستان غافل آمده . این قصص ‍قرآنیّه که حاصل معارف تمام انبیاء و خلاصه سیر و رشد همه اولیاء، و بیان درد و درمان هر عیب و مرض نفسانى ، و نور هدایت طریق الهى و انسانى است ، براى قصه گفتن و تاریخ عالم نیامده . مقصود از آنها با آن همه تشریفات در تنزیل و نزول ، بیان تاریخ گذشتگان نیست براى صرف اطلاع و تاریخ دانى . مقصود خدا را، از مقصد مسعودى و طبرى  و امثال آنها تمیز بده ، و به نظر تاریخ و ادب و فصاحت و بلاغت به قرآن شریف نظر مکن که این صورت خود حجابى است بس .

یکى از آداب مهمّه قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بى شمار نائل کند ((تطبیق )) است . و آن چنان است که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر مى کند، مفاد آن را با حال خود منطبق کند، و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد. مثلاً در قصه شریفه حضرت آدم علیه السّلام ببیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادتهاى طولانى چه بوده ، خود را از آن تطهیر کند، زیرا مقام قرب الهى جاى پاکان است .

 

 

 

سؤ ال :

لطفاً میزان و معیار فرد مؤ من از غیرمؤ من را بر اساس قرآن کریم بیان فرمائید؟

 

 

خداى تبارک و تعالى یک میزانى در قرآن کریم قرار داده است که با آن میزان ما باید خودمان را و دیگران را بشناسیم . مى فرماید که : ((اللّه ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الى الظلمات )). میزان در مومن و غیرمومن ، مومن واقعى و غیرمومن این است که کتاب خدا مى فرماید که اگر چنانچه مومن است ، خداى تبارک و تعالى ولى اوست و مومنین را خداى تبارک و تعالى از همه ظلمت ها، از همه تاریکى ها، از همه چیزهائى که انسان ها را محجوب مى کند از حق تعالى ، از همه اینها اخراج مى کند و در نور وارد مى کند...

ما اگر بخواهیم خودمان را بسنجیم و کسانى که مدعى هستند بسنجیم ، باید ببینیم که این میزان ، این دو تا میزانى که خداى تبارک و تعالى براى معرفى مومن ها و غیرمومن ها فرموده است ، در خودمان هست یا نیست . به مجرد اینکه من یا شما ادعا کنیم که ما مومن باللّه هستیم ، تا آن محکى که خداى تبارک و تعالى قرار داده است در ما نباشد یک ادعاى پوچى است . ببینیم که ما از اولیاى خدا هستیم و خدا ولى ماست ، یا از اولیاى طاغوت هستیم و طاغوت ولى ماست . اگر چنانچه از این گرفتارى هاى عالم طبیعت ، از این ظلمت هاى عالم طبیعت شما دیدید که خارج شدید، علاقه هایى که انسان به این عالم طبیعت دارد، این علاقه ها برداشته شده است یا کم شده ، اگر شما خودتان را یافتید که هر کارى مى خواهید بکنید براى خدا مى خواهید بکنید، حکومت اللّه در شما و در قواى شما سلطه دارد، شما همه چیزتان ، تمام اعضا و قوایتان فرمانبردار حکم خداست . چشم شما احتراز کند از آن چیزهائى که موجب ظلمت قلب مى شود، اللّه ولى است . محک بزرگى است که هر کس خودش را مى تواند بشناسد، مى تواند بفهمد که این ایمانى که ادعا مى کند، همان ادعاست یا خیر، نور ایمان در قلب او وارد شده است و ظلمت ها همه برکنار شده است .

دسته ها : سير و سلوك
شنبه چهارم 3 1392 8:5 بعد از ظهر
X